«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»
میرزا حسن خان مشیرالدوله پیرنیا-بخش نخست
الف- چرخه ی اول زندگی(زادروز، زادگاه و نیای خاندان پیرنیا):
میرزا حسن خان پیرنیا؛ فرزند میرزا نصراله خان مشیرالدوله نایینی- نخستین رئیس الوزرای زمان مشروطیت – در سال 1251 خورشیدی در شهر تبریز دیده به گیتا می گشاید. نیای خاندان پدری پیرنیا؛ پیر عبدالوهاب نائینی است و نام بازماندگان دختری این خداشناس “پیرزاده” است. حاجی پیر عبدالوهاب فرزند حاج عبد القیوم بن حاج ابراهیم خان از سران زنجیره پشمینه پوشان(صوفیان) و درویشان نور بخشیه بوده است که در پایانه های چرخه صفویه در نائین زاده می شود و پس از یک زندگی نزدیک به صد سال در 1222 هـ.ق همزمان با آغاز پادشاهی فتحعلی شاه قاجار، به دیدار دلدار خود می شتابد. گذشتگان پیر عبدالوهاب همه در مایه های خداشناسی و درویشی بوده اند. پیر عبدالوهاب در راه وارستگی به جایگاه بلندی می رسد و همزمان به راهنمایی مردم می پردازد. جایگاه خداشناسی او انگیزه کنش بسیاری از خداشناسان، از زمره حاج محمد حسن یزدی بوده است که پیرو پیر نائینی می شود و دختر او را به همسری بر می گزیند. حاج محمد حسن پس از درگذشت حاجی پیر عبدالوهاب، راهش را همچنان دنبال می کند. و تا پایان زندگی خود در نائین ماندگار می شود. چون حاجی محمد حسن پادشاهی محمد میرزا قاجار را در آینده پیش بینی کرده و چنین نیز رخ
می دهد. محمدشاه قاجار دستور ساخت ساختمان زیبا و گیرایی را بر فراز گور او پیر عبدالوهاب
می دهد که شمار زیادی از تبار پیرنیاها در این مصّلای نائین به خاک سپرده شده اند و بر همین پایه است که به تبار پیرنیاها، خاندان “مصلایی ها” نیز گفته اند. بازماندگان پیر عبدالوهاب در ایران به جایگاه های فرمانروایی سترگی رسیده و نیز خویشکاری های شایانی به این مرز و بوم نموده اند.
ب- فراگیری های دانشگاهی و کاربری اندیشه ها:
میرزا حسن خان، فراگیری های آغازین را در خانه می گذراند. او و برادرانش (حسین و علی) پس از پایان درس های آغازین از سوی پدر رهسپار اروپا می شوند. میرزا حسن رهسپار مسکو شده و پس از پایان چرخه آموزشگاه نظام، در دانشکده حقوق مسکو تا پایه لیسانس دانش اندوزی کرده و در پایان این چرخه به فرنام وابسته سفارت (آتاشه) ایران در “سن پترزبورگ” گزینش و جایگاه وزیر مختاری سوئد و نروژ را به دست می آورد. پدرش؛ میرزا نصراله خان مشیرالدوله، پس از درگذشت محسن خان مشیرالدوله به سال 1278 خورشیدی به جای او وزیر خارجه می شود و میرزا حسن را از روسیه به تهران فرا می خواند و با گرفتن پاژنام مشیرالملکی به فرنشینی (ریاست) اداره بایگانی و دفتر وزارت خارجه گماشته می شود. چندی پس منشی گری و یا میرزا بنویسی اتابک اعظم؛ امین السلطان نیز به سمت او افزوده می گردد. نخستین کنش میرزا حسن خان مشیرالملک نگاشتن اساسنامه و آئین نامه حق روادید (Visa) و زدودن دیگر تنگناهای شهروندان ایرانی در بیرون از کشور بوده است. او در راستای پرورش گماردگان سیاسی diplomat و کارکنان وزارت خارجه بلکه آشنایی بیشتر توده ها با یاری پدر خود و امین السلطان و البته با ربایش پشتیبانی مظفرالدین شاه، برپایی آموزشگاه سیاسی (مدرسه وزارتخانه)را برپا و خود در آن به آموزش حقوق بین الملل (International rights)
می پردازد. پیرنیا در رهسپاری مظفرالدین شاه به فرنگ به فرنام منشی ویژه صدراعظم و سپس به فرنام دیلماج (برگرداننده، مترجم) صدراعظم و گروه رهسپاری به اروپا گزیده می شود. او در بازگشت به ایران گواه رخداد برکناری امین السلطان می شود. همزمان به دانش اندوزی و سفارت در روسیه و رشته رخدادهای پایان پذیرفته به جنبش 1905 .م. روسیه و آشنایی او با ایرانیان بهسازگر (reformist) در قفقاز از انگیزه های میرزا حسن مشیرالدوله، گرایش او به مشروطه خواهان ایران بوده است. پیرنیا در آستانه جنبش مشروطیت به ایران می آید و در برونداد فرمان برپایی دادگستری (عدالتخانه) در گروهی (کمسیونی) که برای آمایش اساسنامه و آئین نامه دادگستری پادار شد هموندی داشت و پس از برونداد فرمان مشروطیت (14/5/1285) که نویسه آنرا برای مردم خواند برای آمایش آئین نامه و اساسنامه گزینش ها (انتخابات)، قانون اساسی گروهی برپا شد که پیرنیا در آن سرپرستی برگردان قوانین ملل دیگر را به پیمان داشت. پس از نشستن محمدعلی شاه (ذیقعده 1324) بر اورنگ پادشاهی، پیرنیا برای آگه تاجگذاری شاه نوین در ربیع الاول 1325 هـ.ق به ایلچیگری (سفارت embassy) ویژه و شگفت انگیز، راهی سن پترزبورگ، لندن و پاریس شد. این گماردگ که پیرنیا خود، آن را به گونه ی پرت کردن پاسدارانه می دانست، افزون بر فرگفت و
پیام رسانی تاجگذاری محمدعلی شاه به سفارش امین السلطان درباره ی پیمان نامه ی 1907.م. روس و انگلیس با جایگاه های این کشورها گفتگو کرد و در این دیدارها از امپراتور روسیه، پادشاهی انگلیس و فرنشین جمهور فرانسه، نشان دریافت کرد.
پ- رسیدن به جایگاه های وزارت و وکالت:
پس از گماردگ ویژه، میرزا حسن پیرنیا در کابینه ی “مشیر السلطنه” به وزارت دادگستری (1286خ) می رسد. زمانی که مشیرالدوله در کابینه ناصرالملک (19رمضان 1325) بار وزارت خارجه را بر دوش گرفت در زمینه ی پیمان نامه ی 1907.م. یادداشتی بر بی پایه و بی ارزش بودن این پیمان نامه از سوی دولت ایران برای سفیر انگلیس فرستاد. هرچند که بخش این یادداشت بر روند این پیمان نامه کارایی نداشت اما در اندیشه های همگانی درون کشور انگیزه ای برای پسندیدگی پیرنیا شد. مشیرالدوله در چرخه ی خودکامگی کوچک (استبداد صغیر) محمدعلی شاهی در دولت های مشیرالسلطنه و ناصرالملک وزارت دانش ها (معارف) و دادگستری (عدلیه) را به گردن داشت و از سوی محمدعلی شاه گمارده بازسازی دادگستری و بسامان کردن قانونی روند آن شد و در شورای کشوری (دارالشورای کبری) که به دستور شاه برپا شده بود همبودی یافت. بودن میرزا حسن پیرنیا در سامان دولت به هنگام خودکامگی کوچک(استبداد صغیر)، با نکوهش سخت همراه بوده است اما
نمی توان آنرا به نشانه ی بی باوری او به سازگان مشروطه دانست. مشیرالدوله پس از گشایش (فتح) تهران به دست مشروطه خواهان به نمایندگی از گرگان به مجلس شورای ملی راه یافت ولی چون پست وزارت دادگستری را در کابینه سپهدار اعظم پذیرفته بود از جایگاه نمایندگی کناره گیری کرد و در کابینه ی پسی نیز وزیر بازرگانی شد. پیرنیا در چرخه ی وزارت دادگستری سه پیشنهاد نامه (لایحه) قانونی برای بهسازی دادگستری به مجلس پیشنهاد داد که با وجود ناسازگاری های نخستین با همیاری سیدحسن مدرس و امام جمعه (خویی) مورد پذیرش کمیسیون دادگستری قرار گرفت. سپس پیرنیا در کابینه ی صمصام وزیر دادگستری و در روزهای گسستگی (فترت) مجلس دوم و سوم در کابینه ی علاء السلطنه زمان کوتاهی وزارت معارف را پذیرفت اما در پرخاش و واخواه به بخشش برجستگ راه آهن خرمشهر و خرم آباد به انگلیس از جایگاه وزارت کناره گرفت. پیرنیا در، برگرفتن سیاست بی سویی ایران در جنگ فراگیر نخست نیز کارا بود.
ت- چرخه ی رئیس الوزرایی:
میرزا حسن مشیرالدوله پیرنیا در مجلس سوم به نمایندگی از سوی مردم تهران گزینش شد. احمدشاه پس از نگرش خواهی از مجلس، وی را گمارده پدیدآوری کاببینه کرد. مشیرالدوله هنگام شناسایی وزیران و نمایاندن سر نوشتار برنامه دولت در پهنه ی سیاست بیرونی و درونی کرامندترین برنامه های خود را نگهداشت بی سویگی(بی طرفی) در جنگ، بهسازی دوایر دولتی و پرداخت حقوق های پس افتاده ژاندارمری و شهربانی آگاهانید. او در نخستین گام با به هم زدن قانون 23 خرداد(جوزا) که انگیزه فرمانروایی یکدست بلژیکی ها بر گنجینه داری آرسته و رسای ایران شده بود انگیزه های ناخشنودی روس و انگلیس را فراهم آورد اما در پشتیبانی همه گروه های سیاسی حتی گروه ها و روزنامه های تندرو را به دست آورد. مشیرالدوله که اداره وزارت جنگ را نیز به دوش داشت با درنگ (مهلت) خواستن از روس،انگلیس برای پرداخت بدهی های ایران کوشید تا از این راه سپاه آراسته ای پدید آورد اما با رویارویی روس و انگلیس کوشش او بیهوده ماند. وی که از آغاز ریاست وزرایی خود خواستار بیرون رفتن نیروهای بیگانه از کشور شد. در همین چرخه با خواسته انگلیس برپایه برکناری افسران سوئدی، برکناری مخبرالسلطنه از فرمانروایی فارس جلوگیری از تلاش کاراگاهان آلمانی، پذیرش بودن نیروهای روسیه در خاک ایران و بیهودگی توانایی بیش از اندازه مسیو “مرنار” بلژیکی فرنشین همه گمرک ایران بود، ایستادگی کرد. (مسیو مرنار از فرنشینان بلژیکی اداره گنجینه (خزانه) داری کل در زمان سلطنت احمد شاه قاجار بوده است.وی با همکاری عبدالله مستوفی چالش نان را در زمان پادشاهی احمدشاه مهار کرد. مرنار سمت گنجینه داری کل را دارا بود. یکی از کارهای او برگزیدن فرمانروایان بلژیکی بر شهرهای ایران بود که در راستای انجام سیاست های بلژیک کنش دارندگی همه کارهای گمرک ایران را انجام داد.) به هر روی نیروهای روسیه به بهانه ی پیشروی
توان های عثمانی از قزوین به سوی تهران جنبش کردند. مجلس نیز با پیرنیا همراه نشد و سفیران روس و انگلیس نیز باهم، خواهان برکناری وی شدند برآیند اینکه، مشیرالدوله در 25/1/1294 خ پس از نزدیک به 40 روز بعد از سرنگونی کابینه عین الدوله در شوال 1333 مجلس پیشنهاد کرد تا مشیرالدوله دوباره فرنشینی کابینه را بپذیرد. مشیرالدوله همبودی مستوفی الممالک در کابینه را بایسته پذیرش نخست وزیری دانست اما مستوفی همبودی در کابینه را نپذیرفت و مشیرالدوله نیز رئیس الوزرایی را رد کرد. گویا در زمینه کوچ از تهران از ناهمسویان دگرش پایتخت بوده است. او در گروهی که برای روی آوری شاه به ماندن در تهران فراهم آورده بود انبازی داشت و شاه در تهران ماندگار شد ولی شماری از نمایندگان از تهران کوچ کردند و مجلس سوم بسته شد. مشیرالدوله در کابینه مستوفی الممالک برای واپسین بار وزارت جنگ را پذیرفت. در این میان دولت انگلیس از بیم گسترش اندیشه های کمونیستی در ایران، و از هم پاشیدگی نیروی قزاق، برپایی قشون همسان(Uniform) را از دولت ایران خواستار شد اما با کناره گیری مستوفی گشایش این گره ها و دشواری ها به کابینه صمصام السلطنه و وثوق الدوله رسید که مشیر الدوله در آنها پاسخگوئی (مسئولیتی) نداشت. با برگزاری گزیدمان مجلس چهارم، مشیرالدوله به نمایندگی از تهران گزینش شد. اما پیش از گشایش مجلس برای دومین بار به ریاست وزرایی رسید و از نمایندگی کناره گیری کرد.
ث- خیزش شیخ محمد خیابانی و میرزا کوچک خان جنگلی:
مشیرالدوله با چند چالش روبرو بود. یکی از کرامندترین چالش این چرخه، پیامدهای پیمان نامه 1919.م. بود. مشیرالدوله برای اینکه دولت را از بند پای بندی برخاسته از پیمان نامه 1919 رها سازد واگذاری انجام این پیمان نامه را در گرو دیدگاه مجلس چهارم دانست و آنرا پا در هوا گذاشت. دیگر خیزش شیخ محمد خیابانی در تبریز بود. کوشش مشیرالدوله برای پایان بخشیدن آشتی جویانه به این خیزش ره به جایی نبرد که سرانجام با گسیل مخبرالسلطنه به فرمانروایی آذربایجان و کشته شدن شیخ محمد خیابانی خیزش سرکوب شد. پیرنیا در تلاش برای پایان دادن آشتی جویانه به خیزش جنگل گروه هایی نزد میرزا کوچک خان فرستاد و در گام پس، گروهی را با توانایی و چاره داری های زیاد روانه مسکو کرد تا اندازه ای همزمان با آن نیروهای قزاق و ژاندارم را برای پایان دادن خیزش به گیلان و مازندران فرستاد. کنش های این نیروها در آغاز با پیروزی همراه بود اما پس نیروها به قزوین و جانبداری نیروهای روسیه از جنگلیان انگیزه شکست نیروهای دولتی و پسروی آنان به “آق بابا” شد. و این دشواری تا پایان چرخه زمامداری مشیرالدوله برجای ماند. این پسروی سرآغازی دوباره برای فشارهای دولت انگلیس تا خواهان برکناری “استاروسلسکی” از فرماندهی لشکر قزاق و فرنشینی افسران انگلیسی بر نیروهای قزاق کشور بود. که در پیمان نامه 1919.م. نیز راه های آنرا اندیشیده بودند. در پی ناسازی مشیرالدوله با این درخواست ها، انگلیس از پرداخت یارمندی هایی که ماهانه به ایران می پرداخت سر، باز زد. ناسازی های برخاسته از کشته شدن خیابانی و شیخ حسین خان چاه کوتاهی نیز بر دشواری های دولت مشیرالدوله افزوده و به کناره گیری پیرنیا فرجامید. در پی این کناره که خشم مدرس را برانگیخت با روی کارآمدن سپهدار اعظم در 14 صفر المظفر 1339و برکناری “استاروسلسکی” زمینه ای بنیادین برای کودتای 1299خ فراهم آمد.
«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»
میرزا نصراله خان پیرنیا (مشیرالدوله)
الف- تبار(پیش نوشتار)- بجز عشق، بجز مهر؛ دگر بذر نکار:
پیرنیا؛ نام خانوادگی بازماندگان پسری یکی از خداشناسان (عارفان mystic) سترک نایین به نام حاجی پیر عبدالوهاب نایینی است. نام بازماندگان دختری این خداشناس، “پیرزاده” می باشد و به نوشتاری که خواهد آمد به تبار “مصلایی” نیز زبانزد بوده اند. زنده یاد پیر عبدالوهاب در پایانه های چرخه ی صفویه زاده می شود و پس از یک زندگی نزدیک به صدسال، در سال 1222 هـ.ق، همزمان با آغاز پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دیدار دلدار خود رهسپار می شود. میرزا عبدالوهاب فرزند حاج عبد القیوم بن حاج ادهم خان؛ از سران زنجیره پشمینه پوشان (صوفیان) و درویشان نوربخشیه بوده است. گذشتگان او همه در مایه ی خداشناسی و درویشی بوده اند.
پیر عبدالوهاب در راه وارستگی تا جایگاه بلندی پیش می رود و همزمان به راهنمایی مردم می پردازد. جایگاه خداشناسی او، انگیزه کنش بسیاری از خداشناسان، از زمره حاج محمدحسن یزدی است که خود پیرو او می شود و سپس دختر پیر عبدالوهاب را به همسری بر می گزیند. حاج محمدحسن پس از درگذشت پیر عبدالوهاب، راهش را همچنان دنبال می کند و تا پایان زندگی خود در نایین ماندگار می شود. بنابر آنچه زبانزد است محمد میرزا قاجار در یک رهسپاری از تهران به کرمان از شهر نایین گذر می کند. او در پی شنیدن نیکو خویی حاج محمدحسن یزدی خواهان دیدار او می گردد. حاج محمدحسن، پادشاهی محمد میرزا را در آینده پیش بینی می کند. عباس میرزا که فرزند ولیعهد فتحعلی شاه بوده در یک پیکار نابرابر با روسیه تزاری در شمال باختری ایران کشته می شود.
فتحعلی شاه که عباس میرزا را بسیار دوست می داشته نوه خود، محمد میرزا را به جانشینی نوین خود بر می گزیند و فتحعلی شاه به سال 1205 هـ.ق در می گذرد و محمد میرزا قاجار نیز بر تخت شاهی می نشیند و به پاس سپاسگزاری از او، دستور ساخت بقعه و ساختمان “مصلی” نایین را بر مزار حاج پیر عبدالوهاب می دهد. حاج محمد حسن نیز هنگام درگذشت در همین بقعه به خاک سپرده می شود که از این روی، به پیرنیاها خاندان مصلایی ها نیز گفته می شود. افزون بر اینها به کسان دیگری چون سید نور بخشی، عبد المولای پیرزاده، معاضد السلطنه پیرنیا و دکتر حسین پیرنیا در نایین به خاک سپرده شده اند. فرزندان و بازماندگان پیر عبدالوهاب در ایران به جایگاه های فرمانروایی بزرگی رسیده و نیز خویشکاری های فرهنگی شایانی به این مرز و بوم نموده اند.
ب- میرزا نصراله نائینی از نوادگان پیر نائینی یعنی خداشناسان زنجیره نور بخشیه سده ی سیزده هجری و روشن تر گفته شود که میرزا نصراله پسر آقا محمد، پسر آقا ابوطالب پسر محمد، پسر پیر نائین که در سال 1219 خ در نائین زاده می شود. میرزا نصراله پس از درگذشت پدر با سرمایه ای که از پشتکار، هوش، جایگاه شناسی سرچشمه می گرفت و به انگیزه دانشی که به فراخور داشته در چرخه ی جوانی و همزمان با پادشاهی ناصرالدین شاه که در پی به دست آوری پیشه ای از نائین رهسپار تهران شد. او در این زمینه و در راستای آنچه که در پی آن بود کامیاب نمی شود. گفته شده است که در قهوه خانه باغ ایلخانی کار می کند ولی چونکه خط خوشی داشته با نوشته نگاری (نگارش) برای بی سوادان بلکه دعافروشی، گذران زندگی می کرده است. سپس در اداره آصف الدوله با ماهی دو تا سه تومان حقوق، منشی گری می کند. تا اینکه میرزا ابراهیم خان به کارگزاری آذربایجان و سپس نایب الوزاره گماشته می شود و میرزا نصراله را همراه خود به تبریز می برد و چون مورد باور ابراهیم خان بوده رسماً به سمت منشی گری کارگزاری به خویشکاری دولتی در می آید و در تبریز از پشتیبانی یک کاتوزی برخوردار شده، داماد او و یا اینکه میرزا تقی خان؛ آجودان کارگزار شده و دارای سه فرزند می شود. ابراهیم خان در تبریز در می گذرد و خانواده اش به تهران جابجا می شوند. میرزا نصراله نیز به پیروی از آنها سال 1279 هـ.ق به تهران می آید و در وزارت لشکر (دارایی ارتش) یک سمت مالی پیدا می کند. میرزا نصراله در تهران پیوستگ خود را با خانواده ی میرزا ابراهیم خان
نایب الوزاره نگه می دارد. از سویی چون میرزا سعید مؤتمن الملک وزیر امور خارجه ناصری بر پایه دوستی پیشین، بیشتر زمان ها برای خوش و بش از فرزندان میرزا ابراهیم خان به سرای آنها می آمده و میرزا نصراله را در آنجا می دیده و از این رهگذر مورد نگرش وزیر امور خارجه قرار می گیرد. بدین چینش میرزا نصراله نائینی وارد سامانه وزارت امور خارجه می شود و از آغاز به کار گماری در وزارت خارجه سمت ثبات (نما نویس؛ کارمندی که نامه ها را در دفتر اندیکاتور ثبت می کند) داشته اما به انگیزه زیرکی و کاردانی از گامه نمانویسی به درجه منشی گری سوم برکشی و پیشرفت پیدا می کند. سپس منشی نخست شده و شایستگی افزودن پاژنام “خان” به نام خود را می یابد وکم کم پله های نردبان پیشرفت را می پیماید. از آغاز سال 1299 هـ.ق جانشین دوم وزارت خارجه، گرداننده اداره نگارش های روس شده و در سال 1303 هـ.ق در زمان وزارت خارجه یحیی خان(مشیرالدوله سوم)به پاژنام مصباح الملکی پاژنامیده می شود و پس از زمانی امین السلطان که به میرزا نصراله خان دلبستگی بسیار داشته در سال 1308 هـ.ق برای او از مظفرالدین شاه پاژنام مشیرالملکی می گیرد. در سال 1310 به جانشینی نخست وزارت خارجه گمارده شد و تا پایان سال 1313 هـ.ق در همین جایگاه بازمانده می ماند . در سال 1314 هـ.ق بنا به پیشنهاد عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر جنگ وقت، مشیرالملک به سمت وزیر لشکر (فرنشین اداره دارایی ارتش) برگزیده می شود. در سال 1317 هـ.ق که شیخ محسن خان مشیر الدوله وزیر امور خارجه در پی درمان بیماری رهسپار اروپا می شود در نبود وی میرزا نصراله خان جانشین او می شود و چون جناب وزیر در می گذرد خود نصراله خان رسماً به وزارت خارجه گمارده شده و پاژنام مشیرالدولگی را دریافت می کند. مشیرالدوله از زمره ی کسانی بوده که همیشه برای رسیدن به جایگاه های والا و پیمودن پله های پیشرفت می کوشیده و به نوشتاری که خواهد آمد به جایگاه رئیس الوزرایی (نخست وزیری) می رسد. اگرچه آرامگاه نیای برتر مشیرالدوله پیرنیا زیارتگاه اهل دل بوده و خانواده اش بین مردم شهر جایگاه ویژه ای داشته اما در تنگدستی روزگار می گذرانید. دعاهایی را که یکی از خواهرانش با خط نسخ می نوشته، به تهران
می آورده و به در خانه های بزرگان می برده، پیش کش می کرده تا به فراخور دارنده سرای پولی بگیرد و از همین راه به خانه دولتمردان راه پیدا کند تا اینکه سر از وزارت و رئیس الوزرایی در
می آورد و اینکه او از منشی گری وزارت امور خارجه تا نخستین نخست وزیری چرخه جنبش مشروطه مظفرالدین شاهی (1285 خ) چه راهی را پشت سر گذارده، خود داستان دراز دامنی است اما به گفته ی زنده یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی این پیشرفت را وامدار سه سرمایه بزرگ بوده: پشتکار یزدی ها، زرنگی اصفهانی ها و بسندگ (قناعت) و بردباری مردم “خور” و “بیابانک” ؛ زیرا که نایین جایی است بین این سه سامان.
شنیدنی است که گاهی مشیرالدوله برای اینکه اگر روزی کارهای پنهانش هویدا شود و آنرا به شمار خیانت نیاورند بلکه؛ به پای گیجی او بگذارند از شگرد “تجاهل العارف” و یا به نوشته “مهدی بامداد” در کتاب “شرح حال رجال ایران. ج –چهارم. ص 356-357” از شیوه “تخرَ خُر” بهره می گرفته است. تخرَ خُر کار آمدترین روش برای پنهان کردن هر رخداد و کنشی است که از کسی سر بزند؛ به سادگی و خریت او گذاشته شود. برای نمونه آنگاه که در برابر امین السلطان می نشست تا فرمان ها را به مُهر صدارت برساند کیسه ترمه جای مُهر خودش را به رنگ و همانند کیسه مُهر امین السلطان درست کرده بود. امین السلطان برای مهرکردن دستورها، کیسه مهرش را پیش روی میرزا نصراله خان می انداخت. او پس از مهر کردن فرمان ها، به خواسته، کیسه مهر اتابک را در جیب خود می گذاشت و به سرای خویش می رفت. اگر اتابک اعظم نیاز به مهر خود کرده بود پیشخدمت او کیسه مهر جا به جایی را به خانه میرزا نصراله خان برده و مهر امین السلطان را می گرفت و می آورد. با آن سفید مهرها و گرفتن مبالغی گزاف، هر ناشایسته ای رتبه ی سپاهی گرفت و هر یهودی در ایران و آمریکا کنسول ایران شد. نمونه دیگر اینکه اسب های درشکه او سیاه و درشکه چی های او شناخته شده بودند. لکن گاهی سوار بر درشکه یکی از وزیران که اسب هایش سفید بودند می شد و چندگاهی که به راه می افتاد به درشکه چی می گفت ببخشید انگار این درشکه از آنم نیست من اشتباه کردم و پنداشتم که درشکه از آن خودم است! و یا باره های دیگر این چنینی! از محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر چرخه ی پهلوی نیز از این تخر خرها زیاد گرفته شده است.
پ- صدارت اعظمی مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه:
در همین روزها بود که جنبش مشروطه ایران به گام پایانی خود می رسید و در زمان صدارت
عین الدوله کوچ کاتوزیان به قم، میرزا نصراله خان مشیرالدوله کارکرد میانجیگری را بین کاتوزیان بازی می کرد او در سال 1324هـ.ق در گرماگرم جنبش مشروطه خواهی ایران همراهی دل چسب خود را با مشروطه خواهان نشان می دهد. مظفرالدین شاه در پی خروش او دادخواست های مردم؛ عین الدوله را از صدراعظمی برکنار میرزا نصراله خان مشیرالدوله را به صدراعظمی بر می گزیند. مشروطه خواهان مشیرالدوله را مردی روشن اندیشه و آزادیخواه می دانستند و از این گزینش بسی خرسند شده و آنرا گامی در راستای پیشرفت مشروطه می دانستند. آنچه آنان باور داشتند بجا بوده است . نخستین کنش میرزا نصراله خان پیرنیا آزادی زندانیان سیاسی و پس از چند روز گرفتن فرمان مشروطیت از مظفرالدین شاه در تاریخ 14/5/1285 خورشیدی برابر 14 جمادی الثانی سال 1324؛ از کاتوزیان بست نشسته در قم درخواست برگشت به تهران و نخستین گزینش های مجلس شورای ملی بوده است. او در شعبان 1324 نخستین نشست دولت مشروطه را در باغ گلستان برگزار می کند و در همان سال تاج پادشاهی را بر سر محمد علی میرزا نهاد. پیرنیا مجلس شورای ملی را گشایش و دولت قانونی خود را به گزارش زیر به مجلس چرخه ی نخست مشروطیت به فرنشینی میرزا حسن خان محتشم السلطنه (حسن اسفندیاری) چنین گزارش می کند: 1- وزیر دادگستری: میرزا احمدخان مشیر السلطنه.2- وزیر دارایی: میرزا ابوالقاسم خان ناصرالملک همدانی.3- وزیر امور خارجه: میرزا محمدعلی خان علاء السلطنه.4- وزیر کشور: میرزا سلطان علی خان وزیر اعظم. 5- وزیر علوم: میرزا محمودخان علاء الملک. 6- وزیر بازرگانی: ابوالحسن فخر الملک. 7- وزیر لشکر: دبیرالدوله. 8- وزیر راه ها و کانسارها: میرزا نظام کاشی مهندس الملک.
البته دو ایراد بر کابینه مشیر الدوله پیرنیا گرفته شده است یکی جستار پاسخگویی وزیران در برابر شاه که با جوابگویی آنان در برابر توان مقّننه Legislative ناسازگاری داشت، دیگری شناساندن دبیرالدوله به فرنام وزیر لشکر بود چرا که نمایندگان می دانستند که وزیر جنگ راستین کامران میرزاست و صدراعظم بجای شناساندن او به مجلس دیگری را به فرنام وزیر جنگ شناسانده است. مشیرالدوله نیک دریافته بود که بیشینه نمایندگان با انبازی کامران میرزا در کار دولت ناسازند. بماند که خود شاه نیز از همان آغاز نگرش خوبی به مشیرالدوله نداشته است و آن بدگویی پیرامونیان به شاه و این گونه رسانده بودند که همه گرفتاری های که اعلی حضرت بدان دچارند برخاسته از هواداری صدراعظم از ملت است که خود انگیزه برکناری مشیرالدوله از صدراعظمی گردید.
ت- فرارسیدن مرگ؛ شش ماه پس از کناره گیری:
از اینکه میرزا نصراله خان مشیرالدوله روی خوشی به پادشاهی محمدعلی شاه نشان نمی داده
می گویند که او را زهرآلود کرده اند. در نشست شنبه، پنجم شعبان 1325 میرزا ابوالحسن خان از فرنشین مجلس می خواهد تا پیگیری و پژوهش شود که آیا مشیرالدوله به حال سرشتن درگذشته و یا جز این بوده است به هر روی او در روز چهارم شعبان المعظم سال 1325 در سن 67 سالگی در گذشته و در امامزاده صالح تجریش به خاک سپرده شده است. به هر روی چنین بوده است سرنوشت مردی که یک مشروطه خواهد بود و فرمان مشروطیت ایران را از مظفرالدین شاه قاجار گرفت و نخستین فرمانروایی قانون را در ایران پایه گذاشت و سرانجام آخرین وزیر اعظمی بود که فرنام صدراعظم داشت و سپس فرنام رئیس الوزرایی به کار رفت. او در سال 1278 خورشیدی به فرمان مظفرالدین شاه آموزشگاه عالی سیاسی را به یاری پسرش میرزا حسن خان در راستای پرورش دیپلمات و گماردگان آگاه درباره های سیاسی برای وزارت امور خارجه را بر پا کرد و فرزندانی چون میرزا حسن خان مشیرالدوله نخست وزیر و میرزا حسین خان مؤتمن الملک فرنشین مجلس با مرده ریگ بسیار برای آنها از خود به جا می گذارد و در زمان بسیار کوتاهی از تهی دستی و ماهی چند تومان حقوق دارنده کرورها دارایی گردید و به امانت داری و درست کاری زبانزد و برجستگ نامه دارسی و واگذاری 60 ساله نفت به دارسی دستینه و مهر او را در زیر خود داشته و به نوشته ی اسماعیل رائین از فرنشینان لژ بیداری ایرانیان بوده است. به هر روی نوشته ها و گفته ها بیش از اینهاست و در این کوته نوشته در نمی گنجد و به زمان دیگر سپرده می شود.