«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

محمد ولی خان تنکابنی (سپهسالار اعظم)- بخش نخست

الف- زادروز و زادگاه:

محمد ولی خان به سال ۱۲۶۴هـ.ق یعنی سال تاجگذاری ناصرالدین شاه قاجار در سامان دو هزار از ییلاقات تبارش (خلعتبری) در روستای «اشتاج» از گرداگرد تنکابن دیده به گیتی گشود. پدرش؛
حبیب الله خان ساعد الدوله و از نواده های ولی خان سرتیپ تنکابنی و از فرماندهان سپاه محمد خان قاجار به هنگام شهربند(محاصره) هرات می باشد که به انگیزه نا روشنی از سوی خودی و یا دشمن گلوله توپ خورده و کشته می شود و حبیب الله خان به پاس سپاس از دردسرهای پدر خود فرزند را محمد ولی نام می نهد.

ب- جایگاه محمد ولی خلعتبری در زمان ناصرالدین شاه:

محمد ولی خلعتبری به انگیزه پیشه مندی پدر؛ از سوی مادر خود پرورش یافته، همراه با دانش اندوزی آمادگی های نظامی را نیز فرا می گیرد به گونه ای که در سن ۱۲ سالگی به تهران رفته و با درجه سرهنگی گمارده نگهداری یکی از دروازه های تهران می شود و در سال ۱۲۹۸ هـ.ق در زمان صدارت میرزا حسین خان سپهسالار به درجه سرتیپی بالنده شده و به سردار اکرم پاژنامیده گشته به فرمانروایی رشت و تنکابن می رسد. پس از زمان کوتاهی، گمارده رانش آشوب ترکمن هایی گردید که به مرزهای استراباد یورش می بردند و زنان و دختران را به بردگی به روسیه می بردند. که در همین راستا از سوی ناصرالدین شاه پاژنام نصر السلطنه گرفت. سپس وی در سال ۱۳۰۲ هـ.ق درجه امیر تومانی (فرماندهی قشون ده هزار تنی) گرفته و فرمانروای استراباد (گرگان امروزی) شد. و پس از زمانی به تهران بازگشت و اداره ی امور درم سرای (سرای سکه زنی-ضرابخانه) و وزارت مسکوکات را بر دوش گرفت امّا چون بدنام به غش در سکه ها شد، از این جایگاه برکنار، خانه نشین و به کارهای شخصی پرداخت تا اینکه در سال ۱۳۱۱هـ.ق وزیر گنجینه(خزانه) و گمرک شد . این جایگاه را تا سال ۱۳۱۵ هـ.ق برای خود، نگه داشت.  از این راه نیز به گردآوری دارایی خود افزود.

پ- جایگاه های محمد ولی خان در زمان مظفرالدین شاه:

محمد ولی خان به زمان چهار سال فرمانروای گیلان می شود و پیشکاری های آبادانی گسترده ای انجام می دهد. سپس استاندار آذربایجان و در زمان ولیعهدی محمد علی میرزا در تبریز، به فرمانروایی اردبیل، خلخال و مشکین شهر می رسد و پس از یک سال به تهران بر می گردد. همزمان با رهسپاری سوم مظفرالدین شاه به اروپا، برای فراهم آوری پیش درآمدهای این رهسپاری، به قفقاز رفته و در همین زمان پاژنام «سردار معظم» را دریافت می کند و همزمان؛ عین الدوله صدر اعظم وقت، او را به وزارت پست و تلگراف و امیری توپخانه و فرماندهی فوج های قزوین و گیلان و مازندران برگزیده و گمارده پاسداری از پایتخت (تهران) می شود در این سال پاژنام «سپهدار اعظم» می گیرد. سپهدار اعظم در زمینه های اقتصادی نیز کوشا و برجستگ های گوناگونی در زمینه برون آوری کان ها و اجاره گمرک ها به دست می آورد.

ت- جایگاه سپهدار اعظم در زمان محمد علی شاه:

در آغاز جنبش مشروطه خواهی (Constitutionalism) سپهدار اعظم از هواداران دربار به شمار
می رفت به گونه ای که گمارده برهم زدن گردهمایی پناهندگان در مسجد جامع تهران شد، در این راه درشت خویی کرد. سیدی نیز کشته می شود. پس از پیروزی مشروطه خواهان، همچنان با دربار همکاری می کرده است. امّا از آنجا که کامران میرزا، عمو و پدر همسر محمد علی شاه با وی کینه داشت و کاتوزیان و مشروطه خواهان هم نسبت به او دید خوبی نداشتند از فرماندهی فوج های گیلان و مازندران برکنار شد و تنها جایگاهش فرماندهی فوج قزوین و وزارت پست و تلگراف بود. او چند زمانی به جای امیر اعظم به فرنام استاندار گیلان گمارده شد و در آنجا نیز با مشروطه خواهان به تندی برخورد کرد. هر چند پس از کشته شدن اتابک در ۲۱ رجب ۱۳۲۵ هـ.ق ۶۲ تن از نخبگان درباری و از زمره سپهدار اعظم به هواداری از مشروطه نامه نوشتند و برای محمد علی شاه و نشستگاه شورای ملّی نخست، فرستادند و سپس در نشستگاه حضور یافتند و پایبندی خود را به مشروطه به آگاهی نمایندگان رساندند. همزمان ترکمن ها برای چندمین بار شورش کردند و سراسر استان های خراسان و مازندران را ناآرام ساختند فرمانروایی کانونی (مرکزی)، سپهدار اعظم را در ۶۱ سالگی با سپاهی روانه آن سامان کرد. نزدیک به ده ماه به درازا کشید تا سپهدار آرامش را به شهرها بازگرداند و به تهران برگشت در زمانی که سپهدار سرگرم رانش شورش بود، محمد علی شاه نشستگاه نخست شورای ملّی را به توپ بست. با این کنش و فرویش مشروطّیت، شهرهای گوناگون کشور و به ویژه آزادیخواهان تبریز، دست به تلاش های تندی در برابر محمد علی شاه زدند از همین روی محمد علی شاه، سپهدار اعظم را به فرنام فرماندهی کل سپاه آذربایجان برای یاری عین الدوله که از سوی محمدعلی شاه فرمانروای آنجا برگزیده و برای چیرگ بر آزادیخواهان تبریزی به آذربایجان رفته بود فرستاد. محمد ولی خان اندیشه تازش به تبریز را داشت امّا به انگیزه پیدایش ناسازگاری با عین الدوله از این کار برگشته و با نزدیکی به شورشیان، با ارسال تلگرافی به محمد علی شاه، وی را به پذیرش مشروطه فراخواند و از سمت خود در آذربایجان کناره گیری کرد. محمد علی شاه او را به رزمیدن انگیزش کرد امّا محمد ولی خان سر پیچی کرد و سرانجام، شاه
کناره گیری او را پذیرفته و وی را به تهران فراخواند. امّا او به تهران نرفت و به پیشنهاد رزمندگان به تنکابن و رشت رفت یعنی جایی که مشروطه خواهان آنرا از دست فرمانروایی مرکزی بیرون کرده بودند. او رهبری مبارزان شمال را به دست گرفت که بر اثر این کنش، محمد علی شاه او را سرکش و نمک به حرام بر پایه فرمانی همه فرنام ها (عناوین) و پاژنام ها را از وی پس گرفت و او نیز این کنش را برای خود بالندگی دانست پس از فشار فرمانروایی مرکزی بر تبریز و فرستادن تلگرافی به محمد ولی خان از سوی علمای نجف، همچون حضرت آخوند ملا محمد کاظم خراسانی و آیت الله ملا عبدالله مازندرانی گویای کمک به رزمندگان تبریز، محمد ولی خان به اندیشه گشایش تهران و، زیر فشار گذاشتن محمد علی شاه، از رشت راهی قزوین شده و بدون جنگ و خون ریزی آنجا را می گیرد. انگلیس ها و روس ها تلاش کردند تا از آمدن او به تهران جلوگیری کنند امّا او در پاسخ آنها گفت که شیعیان ناگزیر به فرمانبرداری از علمای اسلامند! و چون آقایان خواستار برپایی مشروطّیت می باشند.

از این رو من به خویشکاری خودم رفتار می کنم. او در عین حال برای پایان دادن به دشمنی با محمد علی شاه، با میانجی گری دیپلمات های روسی و انگلیسی پیشنهادهای زیر را به محمد علی شاه ارائه داد:

۱- بیرون راندن سپاهیان بیگانه از کشور. ۲- برونداد فرمان شاه در پذیرش مشروطّیت. ۳- برکناری امیر بهادر جنگ و دیگر واپسگرایان. ۴- گرفتن ابزارهای جنگی چریک های هوادار شاه.

محمد علی شاه پیشنهادهای محمد ولی خان را نپذیرفت از این رو او راه تهران در پیش گرفت که سرانجام در ۲۳ جمادی الاخر ۱۳۲۷ نیروهای زیر فرماندهی محمد ولی خان و نیروهای بختیاری با رهبری علیقلی خان سردار اسعد بختیاری با اندکی درگیری با نیروهای دولتی و قزاق ها تهران را گشودند.

ث- ریاست وزرایی محمد علی خان:

با ورود نیروهای جنبشی و رزمنده به تهران، محمد علی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد. از این رو، گزیدن جانشین او از بایسته ترین مسایل به شمار می رفت. آنگاه نشستگاهی به نام نشستگاه بلند پایه(عالی) آمیخته از ۵۰۰ تن از نمایندگان نشستگاه، سرداران، ملّی گرایان و شماری از شاهزادگان برپا شد تا پیرامون گزینش پادشاه رایزنی کنند. از آنجا که چاره اندیشی در چنین گروهی دشوار می نمود آمیزه ای از ۳۰ کس از میان این نشستگاه گزینش شدند که از زمره سپهدار تنکابنی و سردار اسعد بختیاری در میان آنان از کسان کارا و سرجنبان آن بودند که بر پایه بر نهادن لایحه ای، محمد علی شاه از پادشاهی بر کنار و پسرش؛ احمد میرزا را جانشین او می سازند. و چون سنش کم بوده، مورخ ۲۶/۴/۱۲۸۸ خورشیدی
عضد الملک قاجار را به جانشینی پادشاهی بر گزیده و به آگاهی همگان و نیز سفارت خانه های روس و انگلیس می رسانند. این نشستگاه کابینه بدون رئیس الوزرا بر می گزیند که در آن محمد ولی خان تنکابنی وزیر جنگ سردار اسعد بختیاری وزیر کشور، ناصر الملک وزیر امور خارجه، عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر دادگستری؛ صنیع الملک وزیر علوم و اوقاف، مستوفی الممالک وزیر دارایی و فتح الله خان اکبر، وزیر پست و تلگراف گزارش شده اند که با نگرش به سن و آزمودگی، محمد ولی خان کار نخست وزیر را انجام می دهند و فجر السلطنه فرمانروایی آذربایجان، صمصام السلطنه بختیاری فرمانروای اصفهان و یپرم خان ارمنی به فرنشینی شهربانی برگزیده می شود. محمد علی شاه در برابر واسپردن گوهرهای پادشاهی و همه دارایی های خود، سالانه حقوقی هم ارز با ۷۵ هزار تومان؛ در پانزده روزه از تهران بیرون رفته و اگر کنشی ناساز با دولت انجام ندهد این مبلغ تا یکصد هزار تومان افزایش یابد و چنانچه واژگونه رفتار کند حقوق و ماهیانه او بریده شود. در این چرخه هفتاد و چند روزه، شیخ فضل الله نوری، صنیع حضرت، موقّر السلطنه، مفاخر الملک و میر هاشم از ناسازان مشروطه دستگیر و در یک دادگاه شورشی بازپرسی و به جوخه جان ستاندن سپرده می شوند و چون اعتلا الملک؛ پسر عموی تنکابنی همبود این دادگاه بوده می توان برداشت کرد که محمد ولی خان از این کشتار ها خرسند بوده است.

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

محمد ولی خان تنکابنی (سپهسالار اعظم)- بخش دوم(پایانی)

ج- سه؛ «چرخه» رئیس الوزرایی سپهدار اعظم:

مورخ ۸/۷/۱۲۸۸ خورشیدی محمد ولی خان رسماً از سوی عضد الملک (نایب السلطنه) به فرنام
رئیس الوزرایی شناسایی شد. محمد ولی خان(خلعتبری) نیز همبودهای کابینه خود را مانند همان کابینه بدون رئیس الوزرا شناسایی نمود که خود وزیر جنگ نیز بود. این کابینه سه بار بازسازی و در تاریخ های ۹/۹/۱۲۸۸، ۸/۲/۱۲۸۹ و ۳۱/۲/۱۲۸۹ خورشیدی به نشستگاه (مجلس) شناسایی شد.

از آغاز فرمان دومین چرخه نشستگاه شورای ملّی در سیزدهم شوال ۱۳۲۷ برونداد شد. و پس از گزینش ۶۴ نماینده نشستگاه مورخ ۲۴/۸/۱۲۸۸ با بودن احمدشاه و خواندن خطابه اش از سوی محمد ولی خان گشایش گردید. در روز آغاز به کار رسمی نشستگاه (۳۰ آبان ماه) محمد ولی خان کناره گیری خود و همبودهای کابینه را پیش کش نایب السلطنه نمود امّا در همان روز دوباره به نخست وزیری گزینش شد. در نخستین نشست نشستگاه برای شش کس از کسانی که بیش از همه در برپایی دوباره مشروطه کوشش کرده بودند ارج نامه هایی از سوی فرنشین (رییس) نشستگاه پیش کش گردید که یکی از این شش نفر سپهدار تنکابنی. برنامه های دولت سپهدار به نوشتار زیر بوده است:

۱- بهسازی در ارتش، شهربانی و ژاندارمری. ۲- وامخواهی(استقراض) بی درنگ به مبلغ پانصد هزار لیره و پا برجا ساختن وامهای جاری کنونی. ۳- به کارگیری کارشناسان انیرانی و آشنایی همه اداره ها با شیوه نوین کاری. امّا در همان آغاز کار دولت آشفتگی هایی در آذربایجان(تبریز، اردبیل) و شاهسون ها سر به شورش برداشتند و دست به کار چپاول شدند. در زنجان حاج ملا قربان علی مجتهد و سر جنبان زنجان، از فرمانبری و پیروی دولت سرپیچی کرد که از سوی دولت سرکوب شد. هم چنین در فارس، اصفهان، خراسان، کرمان، ارتش روسیه به دستاویزهای بی معنی مانند جانبدرای از شهروندان انیرانی و برپایی سازماندهی در بخشی از شهرستان های شمالی برپا و دشواری هایی برپا کرد که وکلای تندرو نشستگاه چون تقی زاده و هم اندیشان او، علاء السلطنه(وزیر امور خارجه) را بازخواست (استیضاح) و او را از وزارت بر انداختند. تنگنای دیگر دولت بی پولی و تهی بودن گنجینه بود که بر آن شدند از دولت های روسیه و انگلستان بگیرند که هر دو دولت بایسته های (شرایط) سنگینی را برای بدهی، خواهان بودند.

دولت و نشستگاه بر آن شدند که با وام داخلی، خود را از چنگال روس و انگلیس برهانند و برای این خواسته، املاک خالصه را گرو گذاشتند و برپایی اداره بدهکاری های همگانی و وام گیری داخلی پیشنهاد وام بیگانه را پس زدند. در این چرخه به انگیزه تیرگی پیوستگ های ستارخان و باقرخان با
مخبر السلطنه استاندار آذربایجان، آنان از سوی سپهدار به تهران فراخوانده شدند و پس از درگیری هایی که رخ داد، دولت برای وارسی (Control) چگونگی ها(اوضاع) نوشته (لایحه) گردآوری جنگ افزارهای گرم از دست کسان پیش پا افتاده(عادی) و ویژه کردن ترابری جنگ افزار به نیروهای سپاهی (نظامی) (military) و ساماندهی (انتظامی) (disciplinary) و پلیس را به نشستگاه داد که بر نهادن (تصویب) آن در زمان مستوفی الممالک انجام پذیرفت. دموکرات های نشستگاه که در کمترین شمار بودند از راه روزنامه های خود به ناسازی (antagonism) با دولت پرداختند به گونه ای که دولت ناگزیر شد از چاپ و پخش شماری از روزنامه ها جلوگیری نماید و مدیران و دارندگان برجستگ های آنها را مورد پرس و جو قرار دهد. بازسازی ها پی اندر پی هم دشواری های دولت را نزدود و سرانجام دولت سپهدار در ۱۴/۴/۱۲۸۹ پس از یک سال زمامداری کناره گیری کرد. و مستوفی الممالک گمارده برپایی کابینه شد. سپهدار و سردار اسعد در نشستگاه هر کدام درباره پیشکاری های خویش ایراد سخنرانی کردند. نشستگاه نیز از آنان سپاسداری نمودند و هر دو بر پایه قانون آن روز به نمایندگی نشستگاه بر گزیده شدند. در همان روز که ناصر الملک نایب السلطنه(پس از درگذشت عضد الملک) برای ادای سوگند به نشستگاه آمده بود سپهدار را برای دومین بار به رئیس الوزرایی به نشستگاه شورای ملّی دوم شناساند. محتشم السلطنه وزیر خارجه و سخنگوی دولت، برنامه کار را در یک دیباچه و چهار ماده شناسانده و نیز نویسه جداگانه ای آمیخته از ۱۲ ماده را به آگاهی نمایندگان رسانید و سپس خواستار
چاره داری ها (اختیارات) بی اندازه از نشستگاه شد و از ۷۳ کس نماینده حاضر در نشست ۴۷ رأی سازگار، ۱۷ رأی ناسازگار و ۹ رأی ممتنع (abstention) به کابینه سپهدار رأی استواری (Confidence) دادند.این کابینه دوبار بازسازی و در تاریخ های ۱۴/۳/۱۲۹۰ و ۲۷/۴/۱۲۹۰ به نشستگاه شورای ملّی شناسایی شد.

چ- رخدادهای پیش آمده در این چرخه:

۱- دستگیری و دور کردن (تبعید) شماری از کسان که آسیب رسان به آرامش و سامان چون «حیدر عمو اوغلو» بودند. ۲- سخت گیری نسبت به چاپاک ها(مطبوعات، جراید). ۳- آشفتگ اصفهانیا به دستاویز گرانی کمبود نان و کشتن رئیس برزن. ۴- ناسازی نظام السلطنه مافی در فارس با دولت. ۵- آغاز گفتگوی ممتاز الدوله وزیر دارایی با بانک شاهنشاهی (شاهی) برای دریافت وامی به مبلغ یک میلیون و دویست پنجاه هزار لیره با بهره ۵ درصد به دستور سپهدار که بخشی از این وام، هزینه خرید جنگ افزارها از روسیه باشد و از این جنگ افزارها نیروهای دولتی علیه محمد علی شاه و برادران وی در دولت بعدی بهره جستند. ۶- ورود کارشناسان آمریکایی به ایران و جایگری آنها در پست های کلیدی دارایی و کشمکش و نا همسانی با شوستر به انگیزه و ناسازگاری های او با افزایش شمار بودجه وزارت جنگ.
۷- ورود محمد علی شاه به ایران و پیدایش دشواری هایی از سوی سالار الدوله و شعاع السلطنه برادرانش به باختر ایران و مازندران. ۸- سپهدار به دلیل ورود محمد علی شاه و ناگواری های برخاسته از هوادارانش قانون حکومت نظامی را با قید دو فوریت به نشستگاه واگذار نمود که از سوی نمایندگان بر نهاده شد.

پیرو بر انگیختن محمد علی شاه، مشروطه خواهان سپهدار بدنام به همدستی با او نموده و برکناری او را از ناصر الملک نایب السلطنه خواهان شدند که او نیز سپهدار را بر کنار و صمصام السلطنه بختیاری وزیر جنگ کابینه را به رئیس الوزرایی گزینش نمود. برخی بدین باورند که چون سپهدار کس تیز هوشی بوده و پایان چرخه قجر را با پویایی سیاسی خود می دانست به مشروطه خواهان نزدیک و از محمد علی شاه کناره گیری کرده است.

ح- چرخه سوم رئیس الوزرایی سپهدار:

سپهدار پس از برکناری از صدارت برای زمانی خانه نشین شد و در سال ۱۳۳۰ هـ.ق گمارده فرمانروایی آذربایجان شد. در این چرخه که نیروهای روسی در آذربایجان بودند، از این رو سپهدار کاری از پیش نبرد. در سال ۱۳۳۳ هـ.ق برای چرخه سوم نشستگاه از زنجان به نمایندگی گزینش شد امّا به نشستگاه نرفت و همان وزارت جنگ کابینه دوم مستوفی الممالک را به گردن داشت. در روزهای برپایی این کابینه، فروزه های جنگ فراگیر نخست همچنان فروزان بود و کشور ایران از شمال و جنوب، خاور و باختر زیر چیرگ دو نیروی شکست گر(اشغالگر) روس و انگلیس جای گرفت. نشستگاه سوم بسته شد و بسیاری از نمایندگان به قم روی آوردند و احمد شاه از هراس اینکه روس ها تهران را به چنگ آورند
می خواست به اصفهان گریز کند که با پا در میانی منش های سیاسی، از زمره سپهدار از این کنش پشیمان و برگشته شد. سپهدار در چرخه فرمانفرما نیز همچنان وزیر جنگ شد و در این هنگام، از احمد شاه، پاژنام سپهسالار اعظم دریافت نمود و پاژنام پیشین او (سپهدار) به فتح الله خان سردار منصور داده شد و از آنجا که روس ها همداستان وی بودند، احمد شاه با نمارش آنها، سپهسالار اعظم را برای سومین بار گمارده برپایی کابینه نمود و او دولت خود را در ۱۴/۱۲/۱۲۹۴ به احمد شاه شناساند. در آغاز کار، کابینه سپهسالار اعظم، کارمندان دولت به انگیزه دریافت نکردن حقوق در سفارت روسیه پناه جستند. سپهسالار اعظم به نمایندگان کارمندان نوید پرداخت نیمی از حقوق آنان را داد و چون گنجینه دولت تهی بود، دست به دامن دولت های روس و انگلیس شد.

دو دولت، در برابر پذیرش با پرداخت وام، خواستار وارسی بر روند امور دارایی و سپاهی ایران شدند. سپهسالار از روی ناچاری با این درخواست که فرمانفر آنرا رد کرده بود – همراهی نمود که برآیند این ناسازگاری برپایی گروهی آمیخته بود- سپهسالار، هم چنین برجستگ برون آوری نفت در تنکابن، کجور، کلارستان، مازندران که در سال ۱۳۱۳ هـ.ق بر پایه فرمانی از سوی ناصرالدین شاه به نام خود گرفته بود به یک نفر گرجی، شهروند روسیه به نام «خوشتاریان» واگذار کرد. کابینه سپهسالار تنکابنی بیشتر از شش ماه دیرش نیاورد و در شهریور ماه ۱۲۹۵ به انگیزه بی پولی و نا پایداری و ناسازگاری دولتمردان ایرانی و دست اندازی نیروهای عثمانی به ایران و… کناره گیری کرد.

خ- سپهسالار پس از رئیس الوزرایی:

سپهسالار به هنگام برکناری از رئیس الوزرایی هفتاد ساله بوده و به انگیزه سالخوردگی در کارهای سیاسی ورود نمی کرد تنها در چرخه دوم صدارت حسن وثوق به فرنام استاندار خراسان گزینش شد که این گماردگی با زدایش آشوب «سمینفو» همراه بود که او در خواباندن آشوب ناکام ماند. پس از آن دیگر گماردگی به سپهسالار داده نشد. پس از کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ سیّد ضیاء الدین طباطبایی (نخست وزیر) کمابیش هفتاد تن از پرخاش کنندگان کودتا را به زندان انداخت که از زمره آنها سپهسالار بوده است. او نپذیرفته بود که املاک دل پسند خود در گیلان و مازندران را به رضا شاه واگذارد پسرش (سرهنگ علی اصغر خان ساعد الدوله) که آجودان سردار سپه بود در شکارگاه لشکرک به گونه گمان انگیزی در می گذرد. این رخداد، سپهسالار را دستخوش اندوه های بسیار می سازد و او دوشنبه ۲۷/۶/۱۳۰۵ در سن هشتاد سالگی با شلیک گلوله خودکشی می کنند و او را در امامزاده صالح تجریش در کنار آرامگاه پسرش به خاک می سپارند.

مرا عار باشد از این زندگی/که سالار باشم کنم بندگی

او سپارش می کند که پس از هشتاد سال زندگی کردن نیازی به گریه و زاری ندارم. پس از مرگش در زمان رضاشاه، چون دیگر ملاکین، املاکش تاوانگیر(مصادره) می شود. بازماندگان سپهسالار نام خانوادگی «خلعت بری» را برای خود گزینش می کنند زیرا بستگان و بازماندگان او، خویشتن را از فرزندان یکی از یاران حضرت علی(ع) که خلعت (جامه ای که بزرگی به کسی بخشد) آن حضرت برای فرمانروایان شهرها ترابر می نموده، می دانند (محمد علی زندی).

د- چند دیدگاه در مورد سپهسالار:

۱- نویسه تلگرافی محمد علی شاه به سپهسالار: «محض فوق نمک به حرامی به دولت، تو را از همه شئونات دولتی خارج و املاک تو را خالصه نمودیم» سپهدار نیز تلگرافی پاسخ می دهد: «باغشاه!
الحمد الله که از این ننگ خارج شدم و در املاک من هیچ کس قدرت دخالت نخواهد داشت.»

۲- روزی سپهسالار به کاخ رضا شاه می رود و در مورد چگونگ املاکش جویا می شود با نیشخند
می گوید: «ولی خان! تو که بهتر می دانی در سلطنت مشروطه، شاه اختیاراتی ندارد! بهتر است با وزیر مالیه و گروه وزیران وارد گفتمان شوید.»

۳- او انسانی تندخو، برّا، دلیر، پایبند کیش بود. همیشه پنج کتاب (قرآن، شاهنامه، سعدی، حافظ و زینت المجالس) را همراه خود داشته و از آنها یاری می جسته.

۴- سه پسر داشته: امیر اسعد، ساعد الدوله و مرتضی قلی خان، سردار اقتدار.

۵- بسیاری از املاکش در گرو بانک استقراضی بوده و سرانجام از هستی در می افتد… به هر روی؛ ….؟           

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.