«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

پرنس؛ میرزا محمدعلی خان علاء السلطنه-بخش نخست

الف- زادگاه و تبار:

میرزا محمدعلی فرزند ابراهیم خان، مهندس، از پرورش یافتگان چرخه ی عباس میرزا، نایب السلطنه بود و رشته ی مهندسی را زیر دست افسران فرانسوی آموخت و از بلند پایگان وزارت امور خارجه و آخرین سمتش کارگزار ایران در بغداد بوده است. همسرش(مادر میرزا علی) دختر میرزا غفار، وزیر
خویشکاری ها (وظایف) آذربایجان بوده است. میرزا محمدعلی در سال ۱۲۱۷ خورشیدی در بندر انزلی و یا، به بازگفتی در تبریز؛ بلکه در شهرستان خوی زاده می شود. میرزا محمد علی پس از فراگیری
دانش های آغازین آن روز؛ چون خط، صرف و نحو زبان تازی، به رسایی زبان فرانسه پرداخته و سپس به انگیزه گماردک (مأموریت) پدرش در سال ۱۲۳۳ خورشیدی در سن شانزده سالگی همراه او به بغداد رفته و در آنجا به دانش اندوزی خود دنباله داده و بر زبان تازی چیره می شود. میرزا محمدعلی خان پس از درگذشت پدر خود در ۲۰ سالگی به تهران بازگشت نموده و در سال ۱۲۳۷ خورشیدی با سمت نایب (ناظم) آجودان باشی به کار گماردگی (استخدام) وزارت امور خارجه در آمده و به سال ۱۲۳۹ گمارده کارپردازی و سپس کارپرداز نخست (سر کنسول گری) به بمبئی فرستاده شده و به زمان ۱۰ سال در این شهر، ماندگار می شود. او در این بازه ی زمانی برخوردهای بین سنّی و شیعه را در این سامان که بسیار تند و گزنده بوده است کاهش داده و تا اندازه ای به سامان می رساند. میرزا محمدعلی خان پس از بازگشت از بمبئی به ایران با هما خانم (پاژنامیده به عظمت الدوله) دختر دوست پدرش یعنی حاج میرزا محمد خان مجد الملک سینکی سخن سنج و سیاستمدار نامور (پدر میرزا علی خان امین الدوله) را به همسری برگزید و همین همسر گزینی پایه های نردبان پیشرفت او شد و سرانجام چهار فرزند به نام های میرزا مهدی خان مشیر الملک (پس از مرگ پدر، علاء السلطنه) میرزا محمد خان و پزشک نام آشنای تهران جمشید خان (کارمند بلند پایه ی وزارت امور خارجه) و میرزا حسین خان علاء الدوله که در زمان پهلوی ها دو بار به نخست وزیری (زبانزد به محلّل!) و چند بار به جایگاه وزارت رسید از یادگارهای آن پیوند زناشویی
می باشند. میرزا محمدعلی خان پاژنامیده به “معین الوزرا” می شود در سال ۱۲۵۱ خورشیدی به فرمان سعید خان مؤتمن الملک وزیر خارجه که فرمانروای گیلان نیز بوده به جانشین فرمانروایی گیلان برگمارده (منصوب) شد. او دو سال پس برای دومین گماردگی خود رهسپار بغداد می شود و از آغاز، کنسول و سپس سرپرستی کنسولگری را به پیمان می گیرد(آسیه آل احمد) در تاریخ ششم ربیع الثانی ۱۲۹۹ از سوی ناصرالدین شاه نشستگاه پژوهش برگزار شد. و سرپرستی آن نشستگاه (مجلس) با میرزا علی امین الدوله (امین الملک) بود. معین الوزاره نیز پس از بازگشت به ایران به هموندی (membership) این نشستگاه درآمد که گاس انگیزه بودش معین الوزاره در این مجلس خویشاوندی با امین الدوله بوده است. در این نشستگاه کسانی چون محمد حسین خان اعتماد السلطنه، مستوفی الممالک وزیر دفتر و امین لشکر نیز هموندی داشتند.

ب- راهگشایی جایگاه های آینده:

معین الوزاره پس از گماردک در بغداد به اداره روس وزارت خارجه (S.T) جا به جا می شود. این دفتر راهگشای او در پیشه های آینده بوده است. او سر کنسول تفلیس می شود. نخستین گماردگ او همراهی با شاهزاده عز الدوله، برادر ناصرالدین شاه برای انبازی در آیین های تاجگذاری “الکساندر” سوم پادشاه روسیه بود. به جانشین سفارت تفلیس (میرزا رضاخان ارفع الدوله) تلگراف شد که گروه گسیلی دیلماج (مترجم) ندارند شما آماده و با آنها رهسپار قفقاز شوید. او می گوید تلگراف را به معین الوزاره نشان دادم. او به وزارت خانه تلگراف کرد که برای من در نگاه قفقازی ها زیبنده نیست که در این تاجگذاری جانشین من باشد ولی من نباشم. که به وزارت خارجه با خواسته معین الوزاره سازگاری کرده و او را به سمت جانشین نخست این گروه شناسایی می کنند. امّا انگیزه پیشرفت میرزا محمد علی خان معین الوزاره و برکشی آن به درجات بالاتر برتر همانا دیدار ناصرالدین شاه از تفلیس از رهسپاری سوم خود به فرنگ و پذیرایی شاهانه از قبله ی عالم و همراهان او از سوی معین الوزاره در شب شام غریبان محرم سال
۱۳۰۷ هـ.ق بوده است. معین الوزاره شماری از روضه خوانان را نیز به سرای خود فراخوانده روضه کوتاهی نیز خوانده می شود و شاه را از مهمانداری میزبان خود خوش می آید و پس از رسیدن به تهران در ۹ ربیع الثانی ۱۳۰۷ پاژنام “علاء السلطنه” به ایشان مرحمت فرموده و او را به سفارت لندن بر
می گمارند.

پ- برتری ماندن در پست سفارت بر پوشیدن جبه وزارت:

در سال ۱۳۰۷هـ.ق میرزا ملکم خان ناظم الدوله- وزیر مختار ایران در لندن پس از رخدادهای پیمان نامه رژی به همراه میرزا محمدعلی خان فرید الملک؛ منشی سفارت به ایران فراخوانده می شود ولی میرزا ملکم از این دستور، سرپیچی و به ایران باز نمی گردد. علاء الدوله در ۱۸ رجب المرجب سال بالا و برابر ۱۰ مارس سال ۱۸۹۰م به فرمان ناصرالدین شاه به جای ناظم الدوله به سمت وزیر مختار ایران در لندن برگمارده و راهی لندن می شود. او ۱۸ سال این سمت را به گردن داشته است. ورود علاء السلطنه به سفارت انگلستان همزمان بوده است با ناهمسانی و کشمکش ایران و انگلستان بر سر پیمان نامه ی “لاتاری” (Lottery ، بخت آزمایی) و پس از آن پیمان نامه ی رژی. میانجیگری و پادرمیانی و گشودن این پیچیدگی ها از سوی علاء السلطنه او را به یک دیپلمات کار کشته و توانمند و نیز به یکی از دوستان و نزدیکان رازدار صدر اعظم امین السلطان دگرسان کرد. علاء السلطنه ناگزیر بود برای بسامان کرد نابسامانی ها به چند کنش دست یازد. او از آغاز از سویی ناهمسانی بین ملکم با دولت ایران را از میان برداشت و از سوی دیگر نوشته های چاپی (مطبوعات) انگلستان را که به زیان ایران می نوشتند آرام کند و از همه برجسته تر گفتمان های سیاستمدارانه او با دولتمردان انگلیس برای از بین بردن هرگونه واکنش منفی درباره ی این پیمان نامه ها بود. چه، او با کسانی چون “لُرد سالیسبوری”، “لُرد کرزن”، “لُنر داون” و دیگران گفتگو کرد و سرانجام توانست چگونگی های به هم ریخته و بر آشفته ی سیاسی میان دو کشور را به آرامش دگرسانی کند. یکی دیگر از کارهای کرامند علاء السلطنه  در هنگام سفارت، رسیدگی و شناخته کردن سامان “هشتادان” در مرز ایران و افغانستان بوده است. ناصرالدین شاه در
نامه ای به علاء السلطنه چنین می نگارد: “امر هشتادان؛ مرز ما و افغانستان که نزدیک به یک سال است قراری توسط “وُلف” و “مکلاین” داده شده و نقشه ی آن از طرفین امضاء شده، هنوز در حالت تعطیل و تعویق است و هر وقت اجرای عمل را از وزیر مختار در تهران می خواهیم جواب درستی نمی دهد و به طفره(این دست و آن دست) می گذراند. نا تمامی این کار اسباب بعضی شهرت های بد در خراسان و سبب می شود که به خاطر ما کدورتی حاصل نماید. با وجودیکه مبلغی از خاک و حقوق اصلیه خودمان هم در این مسئله از میان رفته است این کار را نمی گذرانند که خیلی باعث انزجار قلبی ما و وزرای ماست. شما مأمور هستید که فوراً بروید هر جا که لُرد سالیسبوری است او را ببینید و همین تلگراف را تماماً برای او خوانده، جواب صریحی از لا و نعم (بله یا نه) بگیرید و به عرض ما برسانید.” (ابراهیم صفایی- اسناد سیاسی دوران قاجار)

علاء السلطنه بی درنگ دست به کار می شود و با نخست وزیر و وزیر امور خارجه انگلیس گفتمان و
نامه ای سر راست برای ناصرالدین شاه می نویسد: “به خاک پای اقدس همایون شهریاری، به عرض خاک پای همایون می رساند. وزارت خارجه ی انگلیس به موجب جواب نگرانی جانشینی هندوستان اطلاع می دهد که امیر افغانستان قرارداد دایر به هشتادان را قبول کرده است. خاطر مبارک همایونی مطمئن باشد. فدوی خانه زاد- محمدعلی ۱۶ ربیع الاول ۱۳۰۹” علاء السلطنه زمان زنده بودن سلطان صاحبقران جایگاه وزیر مختاری خود را در انگلستان نگه داشت. پس از جان ستادن سیاسی (ترور) شاه در حضرت عبدالعظیم نیز او همچنان در سمت خود بازمانده ماند. حتی زمانی که امین الدوله برادر همسرش به جایگاه صدارت رسید و محمدعلی خان را برای وزارت امور خارجه گزینش کرد او نپذیرفت زیرا دولت برادر همسر خود را دولتی شتابزده و زود گذر(مستعجل) می دانست و آمادگی نداشت که پست خود در سفارت را با وزارت ناپایدار جابجا کند. یعنی “عطای وزارت را به لقای سفارت بخشید”. آیا این داوری درباره ی او درست است که بگویید او کسی بی سود و بی زیان بوده!

ت- گرفتن پاژنام (پرنس):

مظفرالدین شاه در چرخه ی ولایت عهدی خود با علاء السلطنه آشنایی داشت زیرا برای خرید
نیازمندی ها و اثات (اثاثه) شخصی از لندن با او نامه نگاری می کرد ولی بودن مظفرالدین شاه در رهسپاری دوم به فرنگستان در آگوست ۱۹۰۲ روی آوری شاه به علاء السلطنه را دو چندان کرد به
گونه ای که شاه در رهسپاری نامه خود، بارها از او به خوبی یاد کرده و در جایی گفته است که: “ظهر برای ناهار رفتیم به سفارت خانه ی خودمان. علاء السلطنه، پسرانش و کارمندان نیز همگی بودند. به راستی علاء السلطنه خیلی نوکر خوبی است. از پیشکاری و چاکری او بسیار خشنود هستیم. ناهار گسترده و پر دامنه ای فراهم کرده بودند و خوردیم.” (آسیه آل احمد)

نشان “بند جوراب” (Garter با نشانه ی کوتاه K.G) والاترین نشان دربار پادشاهی انگلستان است که هماره به پادشاهان خارجی، نخست وزیران ایران، سیاستمداران و سرداران درجه نخست انگلیس داده
می شود. کرامندترین مسئله ای که نگرش شاه را به علاء السلطنه ربایش کرد گرفتن نشان بند جوراب از پادشاه انگلستان بود. ملکه ویکتوریا پیشتر نشان بند جوراب(گارتر) به ناصرالدین شاه در لندن داده بود و چنین باور بود که این نشان از سوی ادوارد هفتم نیز به مظفرالدین شاه داده شود. امّا شوربختانه او از دادن این نشان به شاه ایران خودداری کرد تا آنجا که شاه رنجیده و با حالت سرگرانی انگلستان را وا گذاشت. فرجام این کنش ادوارد هفتم تا جایی پیش رفت که نشستگاه (مجلس) انگلستان به ادوارد خروش و پرخاش کرد و نخست وزیر و گروه دولت (کابینه) را تا پای کناره گیری پیش رفتند و دو گزینه را پیش پای ادوارد هفتم نهادند: یا پیشکش نشان به شاه ایران و یا کناره گیری دولت.

پادشاه نیز به ناچار با، بایسته هایی (شرایطی) همداستانی نشان داد و برآیند اینکه این نشان در فوریه ۱۹۰۳ از سوی گروهی به ایران فرستاده و پیش کش مظفرالدین شاه شد. او نیز بر پایه ی دشواری ها و
تلاش هایی که علاء السلطنه برای گرفتن این نشان انجام داده بود وی را بالنده به پاژنام “پرنس” کرد. او در سال ۱۹۰۴م به ایران فراخوانده شد امّا دوباره در مه سال پس به فرنام سفیر ویژه از سوی مظفرالدین شاه برای پیش کش پیش کش هایی راهی لندن شد و در کاخ “باکینگهام” به هنگام پیش کش پیش کش ها که در برگیرنده نامه ای به دست نوشته شاه و یک فرش گرانبهای ایرانی بود، نشان پادشاهی “ویکتوریا” را دریافت کرد. مظفرالدین شاه نیز درجه ی نظامی “امیر نویان” (بالاترین پایه و رده سپاهی در چرخه ی قاجار بوده است) به او مرحمت کرد.

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

پرنس؛ میرزا محمدعلی خان علاء السلطنه-بخش دوم(پایانی)

پیش کش به بانو زینب یوسفی

ث- پرنس علاء السلطنه و جُبّه وزارت:

پایان گماردک پرنس علاء السلطنه، همزمان بود با برپایی کابینه ی مشروطّیت در ایران از سوی میرزا نصرالله خان مشیر الدوله در هفتم ذیحجّه ۱۳۲۴ و گزینش پرنس علاء السلطنه برای وزارت امور خارجه و پوشیدن جبّه وزارت. امّا به انگیزه ناهمسانی که میان نشستگاه و مشیر الدوله وجود داشت جناب
صدر اعظم کناره گیری (استعفا) کرد و به دستور محمدعلی شاه دولت به گونه ی گذرا از سوی علیخان وزیر افخم وزیر کشور راهبرد می شد. سپس با ورود میرزا علی اصغر خان اتابک به ایران، کابینه او در بیستم ربیع الاول ۱۳۳۵ به مجلس، شناسانده (معرفی) و پرنس علاء السلطنه در جایگاه خود نگه داشته شد. او در زمان وزارت خارجه خود، فرزندش(مشیر الملک) را به وزیر مختاری ایران در لندن برگمارد و سرپرستی کابینه وزارت امور خارجه را به دیگر فرزندش(حسین معین الوزاره) سپرد. دولت اتابک بیش از چهار ماه دوام نیاورد و با کشته شدن اتابک به کار خود پایان داد و نوبت به صدارت مشیر السلطنه رسید. پرنس علاء السلطنه از آغاز در این کابینه سمتی نداشت(هم چنانکه در کابینه ناصرالملک و نظام السلطنه چنین بود) ولی پس از یک ماه از برپایی کابینه سعد الدوله، وزیر خارجه او از سمت خود برکنار و پرنس علاء السلطنه به جای او به جایگاه وزارت خارجه گمارده می شود و این همزمان بوده است با پیمان نامه ۱۹۰۷ که میان روسیه و انگلستان بسته شده بود. بر این پایه؛ ایران به دو بخش زیر رخنه روس و انگلیس بود. پرنس علاء السلطنه ناگزیر به خواندن این پیمان نامه در مجلس شد که نمایندگان بی درنگ آنرا رد کردند. چگونگی های آن زمان میان نشستگاه و محمد علی شاه قاجار بسیار ناگوار و پیچیده بود.

مشیر السلطنه دوباره مورخ جمادی الاول ۱۳۲۶ کابینه خود را به مجلس شناساند و پرنس را به وزارت خارجه برگمارد. چند روز پس، نشستگاه از سوی محمدعلی شاه به توپ بسته شد و برچیده گردید.

با آغاز استبداد کوچک این کابینه بدون بودش مجلس به کار خود دنباله داد. پس از بسته شدن و برچیدگی مجلس، نمایندگان و شماری از مشروطه خواهان به سفارت انگلیس رفته و بست نشستند و در کنش، سفارت انگلیس کانون داد و ستد خبر و رخدادها شد. به دستور محمدعلی شاه یک دسته از سواران قزاق، سفارت انگلیس را محاصره کردند تا از ورود کسان دیگر به سفارت خانه جلوگیری کنند. همبودهای سفارتخانه به لندن دادخواست داده و خواهان رسیدگی به این رخداد شدند. پس از پاسخ لندن؛ “مارلینگ”، کاردار سفارت به فرنام علاء السلطنه نوشت: “جناب پرنس علاء السلطنه، وزیر خارجه. نامه جناب اشرف ارفع را که برحسب امر اعلیحضرت اقدس شهریاری برای وضعی که در چندین روز به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس وارد آمده اظهار تأسف فرموده اند، به نظر اولیای دولت پادشاه انگلیس رسیده، مأمورم به جناب اشرف ارفع اطلاع دهم که عذر بی احترامی مکرّری که با وجود اعتراض های رسمی دوستدار، از سوی پلیس و بریگارد قزاق نسبت به سفارت شده است.دولت اعلیحضرت پادشاه انگلستان پس از دقت کامل به وضع مشخصّی که از این بابت حاصل شده است مطلب زیر را طلب می نماید.

اول، قزاق و پلیس را از نزدیکی های سفارت بردارند و متعرض رعایای انگلیس و دیگر رعایا نشوند. دوم، وزیر دربار از سوی دولت ایران هر دو با لباس رسمی به سفارت انگلیس در دار الخلافه آمده و رسماً عذر خواهی کنند(عباس هدایتی خمینی ص ۱۷۲).”

در ۱۸ جمادی الثانی ۱۳۲۶ برابر ژوئیه ۱۹۰۷ مارلینگ به وزیر امور خارجه انگلستان (ادوارد گری)
می نویسد: علاء السلطنه وزیر امور خارجه از سوی دولت ایران و “وزیر افخم” وزیر دربار از طرف اعلیحضرت شاه روز شنبه ۱۱ ژوئیه برابر ۲۰ تیرماه برای جبران بی احترامی هایی که اخیراً نسبت به سفارت اعلیحضرت پادشاه انگلیس شده به گونه ی رسمی حاضر شده و در محّل سفارت ترضیه خواستند. پس از این پوزش خواهی و پس از پنج ماه این کابینه نیز برچیده شد و اوضاع کشور به
اندازه ای آشفته و نابسامان بود که دولت ها برپا نشده ریزش می کردند. با بیرون رفتن محمدعلی شاه از ایران و روی کار آمدن احمدشاه و برپایی نشستگاه دوم، پرنس علاء السلطنه در کابینه سپهدار تنکابنی در ۱۸ ربیع الثانی ۱۳۲۸ به وزارت خارجه گمارده شد ولی به انگیزه بودش روس ها در خاک ایران و بیرون نشدن آنها از کشور، مجلس او را پرسش خواهی(استیضاح) کرد و چون او پاسخ در خوری نداشت از وزارت خارجه برکنار شد. او همچنین چندین بار در کابینه های سپهدار تنکابنی و صمصام السلطنه به وزارت علوم و فواید عامه گمارده شد.

ج- رسیدن به جایگاه صدارت:

با کناره گیری صمصام السلطنه از جایگاه صدارت در صفر المظفر ۱۳۳۰؛ ناصر الملک (نایب السلطنه) پرنس محمدعلی خان را در نبود احمد شاه به رئیس الوزرایی برگزید. وزرای کابینه ی او به چینش، میرزا عین الدوله وزیر کشور، میرزا حسن خان وثوق الدوله وزیر امور خارجه، میرزا حسن خان مستوفی الممالک وزیر جنگ (دفاع) میرزا احمد خان قوام السلطنه (احمد قوام) وزیر دارایی، میرزا اسماعیل خان ممتاز الدوله وزیر دادگستری (عدلیه) میرزا حسن خان مشیر الدوله وزیر علوم و اوقاف. میرزا حسین خان مؤتمن الملک وزیر تجارت (بازرگانی) و فواید عامه بوده اند. این کابینه در ۱۰ صفر ۱۳۳۰ کار خود را آغاز و پس از سه ماه کابینه بازسای (ترمیم) شد. از برجسته ترین کارهای علاء السلطنه دادن برجستگ راه آهن جلفا- تبریز و از صوفیان تا دریاچه ارومیه، یافتن و بهره برداری از کان های گرداگرد راه به روس ها و نیز برجستگ راه آهن خرمشهر(محمره)-خرم آباد و ساختن بندرگاه در جنوب و به رسمیّت شناختن سازمان پلیس جنوب(S.P.R) برای انگلیس ها بوده است. این سازمان از سوی انگلیسی ها در فارس و بوشهر برپا شده بود. دولت علاء السلطنه- تنها پنج ماه روی کار بوده است- او در ۱۶ آگوست ۱۹۱۴ از رئیس الوزرایی احمد شاه و با آغاز جنگ فراگیر نخست کناره گیری و احمد شاه، مستوفی الممالک را به جای او به رئیس الوزرایی بر می گمارد. که در این کابینه علاء السلطنه وزیر امور خارجه بوده است که پس از هفت ماه با بازسازی کابینه به وزارت علوم و اوقاف گمارده می شود. او همچنین در کابینه های مستوفی الممالک و عبدالحسین میرزا فرمانفر، وزارت دادگستری (عدلیه) را در دست داشته است. گر نیک بنگریم این دولتمردان چون مهره های شطرنج از این جایگاه به آن جایگاه در جا به جایی بوده اند. در آگوست ۱۹۱۶ با همه اینکه ایران اعلان بی سویگی را در جنگ داده بود امّا شوربختانه متفقین وارد ایران شدند. دولت های گوناگونی و پیاپی به روی کار آمدند و پس از چند ماه بلکه چند روز کناره گیری می کردند. در همین زمان، علاء السلطنه گمارده برپایی دولت می شود ولی چون نتوانست بر روی وزیران هماهنگی کند برکنار و به جای آن وثوق الدوله به ریاست وزرایی برگزیده شد. او نیز نتوانست کابینه پدید آورد و دوباره علاء السلطنه به صدرات رسید.

علاء السلطنه بر اثر کهن سالی و بیماری در ۳/۴/۱۲۹۷ در تهران در گذشت.

چ- بیشتر بدانیم:

علاء السلطنه روی همرفته دوبار نخست وزیر، هشت بار وزیر خارجه، سه بار وزیر علوم و معارف، دو بار وزیر فواید عامه و تجارت و یک بار وزیر دادگستری بوده است. او مردی پایبند به کیش و آئین، تودار، درستکار، محافظه کار (Conservative کسی که پیرو ساز و برگ سیاسی موجود بوده و با هر گونه بهسازی یا دگرگونی ناساز و بسیار دور اندیشانه رفتار می کند و سنت گرا است…)

با گرایش های آنگلوفیلی (انگلیسی) تا اندازه ای بی نیازی و گرایش به تصوف، آشنایی رسا به زبان های فرانسه، انگلیسی، تازی و ترکی نیز داشته است. از زمره کارهای درخور نگرش او در چرخه ی وزارت گذراندن قانونی در مجلس بوده که بر پایه آن قانون، پانزده هزار تومان از درآمدهای اداره نمک را به برپایی مدرسه حقوق و سیاسی ویژه می گرداند. بنابراین قانون، سیزده هزار و هفتصد و هفتاد زرع زمین از زمین های نا آباد(بایر) همراستا با باغ نگارستان برای ساخت بنای این مدرسه و نیز یک باب موزه و یک کتابخانه در نظر گرفته می شود. اگرچه در چرخه ی صدارت علاء السلطنه نشانی از تلاش های احزاب سیاسی، چاپ و پخش رسانه های نوشتاری آزاد نبوده و بخش بزرگی از آن در سنجش با چرخه ی مجلس اول و دوم همراه با سرکوب و خفگی سپری شده لیکن از ماه های میانی دولت علاء السلطنه به پس تلاش های جدی از سوی بن پاره های (عناصر) ملّی و آزادیخواه در راستای زنده ساختن نظام مشروطه انجام گرفت.

فرزند نخست او مهدی مشیر الممالک نزدیک به پانزده سال وزیر مختار ایران در لندن بود. فرزند دیگر (محمد) پزشک کارآمدی بود و در تهران آوازه داشت. حسین نزدیک به شصت سال جایگاه های والا و درجه نخست داشت و جمشید نیز در وزارت امور خارجه نمو سیاسی نمود و در سال ۱۳۲۹ خورشیدی در گذشت.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.