Daily Archives: بهمن ۱۵, ۱۳۹۸

میرزا حسن خان پیرنیا-بخش دوم (پایانی)

سیاستگزاران دوره‌ی قاجاریه

میرزا حسن خان پیرنیا-بخش دوم (پایانی)

ج- کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ رضاخان میرپنج: اگرچه مشیرالدوله در روند کودتای سوم اسفند ماه ۱۲۹۹دستگیر نشد امّا در زمان فرمانروایی سید ضیاء الدین طباطبایی خانه‌نشین بود. در چرخه فرمانروایی قوام‌السلطنه و خیزش کلنل محمد تقی خان پسیان تلاش در گشودن آشتی‌جویانه رخدادها داشت. کلنل نیز داوری مشیرالدوله را درباره خود پذیرفته بود. پس از قوام ‌السلطنه با نمایانیِ خواهانی مجلس، مشیرالدوله در بهمن ۱۳۰۰ ریاست وزرایی را پذیرفت. نخستین چالش کابینه‌ی پیرنیا «کودتای» ابوالقاسم لاهوتی در تبریز بود که در واخواست به در هم آمیختن ژاندارمری و نیروی قزاق آغاز شد و سرانجام با گسیل نیروی قزاق به فرماندهی حبیب‌الله خان شیبانی و گریختن لاهوتی به شوروی در پایانه‌های بهمن ماه ۱۳۰۰ پایان پذیرفت. مشیرالدوله تلاش کرد تا راهبند خونریزی در تبریز گردد. بنابراین از همان آغاز دستور داد مخبرالسلطنه که در دید آذربایجانی‌ها، به ویژه پس از سرکوب جنبش خیابانی، مرد خوش‌نامی به شمار نمی‌رفت به تهران برگردد. مشیرالدوله در تلگراف خود یادآور شد مجلس به مخبرالسلطنه نیازمند است. همزمان به اجلال‌الملک دستور داد تا به خواست خیزش‌کنندگان، نایب الایاله آذربایجان شود. هم‌چنین خواسته شد که اجلال‌الملک پاسداری نماید که تا رسیدن دستور میان نیروی قزاق و ژاندارمری برخوردی روی ندهد و آشتی میان کسان ( اصلاح ذات البین) به کنش درآید. کنش دیگر مشیرالدوله در این چرخه پیشنهاد نوشته واگذاری برجستگ نفت شمال به شرکت آمریکایی بود که با ربایش همراهی مدرس و نصرت‌الدوله فیروز انجام گرفت و گفتگو درباره‌ی آن تا مجلس پنجم به درازا کشید و با واخواست اتحاد جماهیر شوروی و انگلیس رو به رو شد. مشیرالدوله برای جلوگیری از خشونت‌های فرماندار نظامی و تندروی‌های روزنامه‌ها نوشته بهسازی قانون مطبوعات و پدیدآوری گروه دادمند(هیئت منصفه) را به مجلس نمایاند که پس از گفتگوهای بسیار در روز ۱۰/۰۸/۱۳۰۱ بر نهاده شد. نمایاندن این نوشتار از سوی دولت، واکنش گردانندگان روزنامه‌ها را درباره‌ی شیوه‌های کاربست آن را برانگیخت و آن را کنشی برای کرانمندی آزادی‌ها دانستند. اما با فرتاش برپایی کمیسیون پیشنهادی مشیرالدوله برپایه وارسی کنش‎های سردارسپه، همچنان تندروی‌های وی دنباله داشت. افزون بر این به برانگیخت او یا با تکاپوی انجمن (syndicate)های کارگری با گرایش« مارکسیستی» دست از کارکشیدن‌هایی رخ داد که انگیزه سستی و ناتوانی کار دولت و توان سردار سپه گردید که سرانجام، گنجاندن نامه یک کارگر«قورخانه»(سلاح خانه) در روزنامه «حقیقت» دستاویز نیازین را به سردار سپه داد تا با پیامی ناسزا آمیز به مشیرالدوله خواهان بازایست (توقیف) روزنامه‌ی «حقیقت» شود و مشیرالدوله پس از نافرمانی با آن کناره‌گیری کرد به گونه‌ای پوزش خواهی پسی سردار سپه نیز واخواست دوباره مجلس برای رئیس الوزرایی هوده‌ای نداشت. در آستانه گزینشهایی که فرنشین انجمن وارسی بر گزینش‌ها به گردن داشت با گفتار باز نمود مجلس فرنشینی کابینه را پذیرفت و در واپسین نشست مجلس چهارم کابینه خود را در خرداد ۱۳۰۲ به این مجلس شناساند. اما این کابینه که به دولت «محلل» آوازه یافته بود در برابر زیاده‌خواهی سردار سپه و تلاش او برای رسیدن به رئیس الوزرایی دیرندگی نیاوردپیرنیا در واخواست به دستگیری و دور کردن( تبعید) قوام السلطنه از سوی سردارسپه از رئیس الوزرایی کناره‌ گرفت(آبان ماه ۱۳۰۲). پیرنیا در مجلس پنجم به نمایندگی از تهران گزینش شد و در روند کناره‌گیری و خشم و پرخاش (قهر) سردار سپه(۱۸/۰۱/۱۳۰۳) همبود گروهی بود که برای دلجویی از او روانه رودهن شدند. پیرنیا به هنگام برکندن قاجاریه از رفتن به مجلس خودداری کرد و پس از آن نیز در مجلس پیدا نشد. در گزینش‌های مجلس ششم نیز فرنشین انجمن قانونی بازرسی بر گزینش‌ها را به دوش داشت و نیز با نگاه به این که به نمایندگی نیز برگزیده شد، همچون چرخه هفتم نمایندگی را نپذیرفت. هموندی در کمیسیون فرهنگ و فرنشینی کمیسیون بهسازی دادگستری در ۱۳۰۶، واپسین سمت‌های دولتی او بود و پس از آن حتی از پذیرفتن فرنشینی دیوان تمییز(دیوان عالی کشور) خودداری کرد و هرچند تا پایان زندگی خانه‌نشین بود دشواری‌های همبودین را پیگیری می‌کرد ودرباره‌هایی همچون پیمان نامه نفت ۱۳۱۲/۱۹۳۳ از گفتار ناسازگاری خود پروا نداشت.

د-داوری؛ درگذشت و بزرگداشت

داوری درباره‌ی زندگی سیاسی پیرنیا گوناگون است. اما همه خوش‌نامی وی در حیطه سیاست را ستوده‌اند به گونه‌ای که در آبان ماه ۱۳۵۱ مجلس بزرگداشتی به انگیزه‌ی یکصدمین سال زایش او در دانشگاه تهران برگزار شد و دولتمردان و فرهنگ‌دوستان کشور یادش را گرامی داشتند. میرزا حسن پیرنیا در ۲۹/۰۸/۱۳۱۳ پس از دوسال بردباری بیماری در گذشت و در آرامگاه خانوادگی در امامزاده صالح به خاک سپرده شد.

ه-اندیشه‌ها و یادمان‌ها: حسن پیرنیا در دستگاه دولت با دوراندیشی(conservatism) ویژه‌ی خود که گاه خرده‌گیری دیگران را در پی داشت اندیشه‌هایش را در میان می‌گذاشت. او به فرنام حقوقدانی که گواه دگرگونی روسیه‌ی تزاری و جنبش دادخواهی ایران بود، اندیشه بهسازی دادگستری را از زمان سفارت فراگماردک در سر داشت و در چرخه‌ی وزارت خود با ارایه سه پیرنگ قانونی در بر گیرنده پایه‌های سازو برگ دادگستری در ۳۱۱ ماده قانون‌گذاری دادرسی‌های حقوقی در ۸۱۲ ماده و قانون دادرسی‌های کیفری در ۵۰۶ مادّه از بنیانگذاران نظام قضایی نوین ایران بود. نمونه کار پیرنیا برای گردآوری قوانین حقوقی؛ قوانیین روسیه، عثمانی و فرانسه بود.باره دیگری که از دید مشیرالدوله ارزش بسیار داشت فراهم سازی دارایی(مالیه) بود.در این زمینه نیز قانون بهسازی برآورد و شمارش، کاستی قانون ۲۳ خرداد ماه و پیشنهادنامه (لایحه) سازمانی وزارت دارایی را به مجلس نمایاند و در مجلس نخست با اندیشه برپایی بانک ملی همراهی کرد. اندیشه بهسازی ارتش نیز ریشه در فراگیری‌های سپاهی پیرنیا در روسیه داشت و در همین راستا برای پرورش نیروی کارآزموده آن «مدرسه نظامی احمدی» را بنیاد نهاد که به مدرسه نظام مشیرالدوله آوازه داشت(۱۲۹۶ خورشیدی) در پی کودتای ۱۲۹۹ با یکی شدن این آموزشگاه و دو آموزشگاه دیگر «مدارس نظام» ریخت گرفت. بهسازی ‌ها در سیاست درونی در سر برنامه‌های پیرنیا قرار داشت و در سیاست فرامرزی، نگهداشت بی‌سویگی و بهره‌یرداری از توان سوم برای سودهای ملی را دنبال می‌کرد.وی سپس‌ها در پاسخ به خرده‌گیرانکه اورا دوراندیش می‌دانستند؛ نداشتن پشتیبان در مجلس و ستیز با خواسته های کسی دولتمردان را راهبند بنیادین پیشرفت کارها دانست. پرداختن به فرهنگ که مشیرالدوله آن را مایه خوشبختی همه ملت‌ها و آرمان جنبش همبودگاه می‌دانست و بها دادن به زبان فارسی سرشناسی دیگری از پشتکار و تلاش او بود و به همین انگیزه دوبار به وزارت فرهنگ رسید و در زمان کناره‌جویی از سیاست نیز همبودی کمیسیون معارف را در سال ۱۳۰۲ پذیرفت که بهسازی معارف و نگارش کتاب‌های درسی به گردن او بود. پیرنیا در همین چرخه، نوشتن کتاب‌های «تاریخ ایران باستان» و  «داستان‌های ایران قدیم» به شیوه‌های تاریخ‌نگاری نوین را آغاز کرد که به چینش در ۱۳۰۶ و ۱۳۰۷ پخش شدند. از کتاب نخست نیز با فرنام ایران کهن (قدیم) فراهم شد که در آموزشگاه‌ها آموخته می‌شد. پس از آن به پیشنهاد کمیسیون معارف برای گردآوری تاریخ رسای ایران، نوشتن بخش پیش از اسلام آن را به گردن گرفت و بخش‌هایی از آن را با نام «ایران باستان» پخش کرد اما با مرگ وی این پیرنگ نارسا ماند. نگاشته‌های تاریخی مشیرالدوله بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی فروهر(روحیه)ها و اندیشه‌های نویسنده و زمانه اوست. مشیرالدوله با نگاهی جستجوگر شهر آیینی کهن ایرانی را دستمایه بالندگی و نازش ملی قرار داد و همچون میرزا آقاخان کرمانی، تاریخ را «سند پاک‌نژادی و بزرگواری» هر ملتی می‌دانست، دلبستگ پیرنیا به ریزگان چگونگی‌های شهر نشینی و پرهیز از گستردک نام دودمان‌ها و پادشاهان نشان‌دهنده هنایش روش میرزا بر شیوه تاریخ‌نگاری اوست ارزش یادمانهای پیرنیا، گذشته از تیزنگری نگرش او در بهره‌گیری از نوین‌ترین نوشته‌های آن زمان است که شماری از فرهنگ‌دوستان مانند سعید نفیسی، عباس اقال آشتیانی و سید حسن تقی‌زاده وی را در این راه یاری رساندند. حسن پیرنیا در ده سال پایان زندگی بیشتر به کارهای فرهنگی و دانشی گرفتار بودو یادگارهای با ارزشی همچون گردایه سه پوشه‌ای تاریخ ایران باستان و داستان‌های قدیم و حقوق بین‌الملل را نوشت. کتاب تاریخ ایران باستان (در سه پوشه) نخستین کتابی است که به شیوه دانشی و برپایه گواهمندی و یافته‌های باستان‌شناسی درباره‌ی گذشته‌ی تاریخی ایران نگاشته شد، و هنوز نیز مورد نگرش است.

وبرای نکویی پایان

روزی مشیرالدوله به سرای مدرس آمده و به او می‌گوید که حضرت آقا نهشت این کشور کی درست می‌شود؟ مدرس پاسخ می‌دهد:«روزی که تو بروی نایین و سرگرم کشاورزی شوی و من بروم اصفهان و کار طلبگی خودم را دنبال کنم!»

میرزا نصراله خان پیرنیا (مشیرالدوله)پنجم

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

میرزا نصراله خان پیرنیا (مشیرالدوله)پنجم

الف- تبار(پیش نوشتار)- بجز عشق، بجز مهر؛ دگر بذر نکار:

پیرنیا؛ نام خانوادگی بازماندگان پسری یکی از خداشناسان (عارفان mystic) سترک نایین به نام حاجی پیر عبدالوهاب نایینی است. نام بازماندگان دختری این خداشناس، “پیرزاده” می باشد و به نوشتاری که خواهد آمد به تبار “مصلایی” نیز زبانزد بوده اند. زنده یاد پیر عبدالوهاب در پایانه های چرخه ی صفویه زاده می شود و پس از یک زندگی نزدیک به صدسال، در سال ۱۲۲۲ هـ.ق، همزمان با آغاز پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دیدار دلدار خود رهسپار می شود. میرزا عبدالوهاب فرزند حاج عبد القیوم بن حاج ادهم خان؛ از سران زنجیره پشمینه پوشان (صوفیان) و درویشان نوربخشیه بوده است. گذشتگان او همه در مایه ی خداشناسی و درویشی بوده اند.

پیر عبدالوهاب در راه وارستگی تا جایگاه بلندی پیش می رود و همزمان به راهنمایی مردم می پردازد. جایگاه خداشناسی او، انگیزه کنش بسیاری از خداشناسان، از زمره حاج محمدحسن یزدی است که خود پیرو او می شود و سپس دختر پیر عبدالوهاب را به همسری بر می گزیند. حاج محمدحسن پس از درگذشت پیر عبدالوهاب، راهش را همچنان دنبال می کند و تا پایان زندگی خود در نایین ماندگار می شود. بنابر آنچه زبانزد است محمد میرزا قاجار در یک رهسپاری از تهران به کرمان از شهر نایین گذر می کند. او در پی شنیدن نیکو خویی حاج محمدحسن یزدی خواهان دیدار او می گردد. حاج محمدحسن، پادشاهی محمد میرزا را در آینده پیش بینی می کند. عباس میرزا که فرزند ولیعهد فتحعلی شاه بوده در یک پیکار نابرابر با روسیه تزاری در شمال باختری ایران کشته می شود.

فتحعلی شاه که عباس میرزا را بسیار دوست می داشته نوه خود، محمد میرزا را به جانشینی نوین خود بر می گزیند و فتحعلی شاه به سال ۱۲۰۵ هـ.ق در می گذرد و محمد میرزا قاجار نیز بر تخت شاهی می نشیند و به پاس سپاسگزاری از او، دستور ساخت بقعه و ساختمان “مصلی” نایین را بر مزار حاج پیر عبدالوهاب می دهد. حاج محمد حسن نیز هنگام درگذشت در همین بقعه به خاک سپرده می شود که از این روی، به پیرنیاها خاندان مصلایی ها نیز گفته می شود. افزون بر اینها به کسان دیگری چون سید نور بخشی، عبد المولای پیرزاده، معاضد السلطنه پیرنیا و دکتر حسین پیرنیا در نایین به خاک سپرده شده اند. فرزندان و بازماندگان پیر عبدالوهاب در ایران به جایگاه های فرمانروایی بزرگی رسیده و نیز خویشکاری های فرهنگی شایانی به این مرز و بوم نموده اند.

ب- میرزا نصراله نائینی از نوادگان پیر نائینی یعنی خداشناسان زنجیره نور بخشیه سده ی سیزده هجری و روشن تر گفته شود که میرزا نصراله پسر آقا محمد، پسر آقا ابوطالب پسر محمد، پسر پیر نائین که در سال ۱۲۱۹ خ در نائین زاده می شود. میرزا نصراله پس از درگذشت پدر با سرمایه ای که از پشتکار، هوش، جایگاه شناسی سرچشمه می گرفت و به انگیزه دانشی که به فراخور داشته در چرخه ی جوانی و همزمان با پادشاهی ناصرالدین شاه که در پی به دست آوری پیشه ای از نائین رهسپار تهران شد. او در این زمینه و در راستای آنچه که در پی آن بود کامیاب نمی شود. گفته شده است که در قهوه خانه باغ ایلخانی کار می کند ولی چونکه خط خوشی داشته با نوشته نگاری (نگارش) برای بی سوادان بلکه دعافروشی، گذران زندگی می کرده است. سپس در اداره آصف الدوله با ماهی دو تا سه تومان حقوق، منشی گری می کند. تا اینکه میرزا ابراهیم خان به کارگزاری آذربایجان و سپس نایب الوزاره گماشته می شود و میرزا نصراله را همراه خود به تبریز می برد و چون مورد باور ابراهیم خان بوده رسماً به سمت منشی گری کارگزاری به خویشکاری دولتی در می آید و در تبریز از پشتیبانی یک کاتوزی برخوردار شده، داماد او و یا اینکه میرزا تقی خان؛ آجودان کارگزار شده و دارای سه فرزند می شود. ابراهیم خان در تبریز در می گذرد و خانواده اش به تهران جابجا می شوند. میرزا نصراله نیز به پیروی از آنها سال ۱۲۷۹ هـ.ق به تهران می آید و در وزارت لشکر (دارایی ارتش) یک سمت مالی پیدا می کند. میرزا نصراله در تهران پیوستگ خود را با خانواده ی میرزا ابراهیم خان
نایب الوزاره نگه می دارد. از سویی چون میرزا سعید مؤتمن الملک وزیر امور خارجه ناصری بر پایه دوستی پیشین، بیشتر زمان ها برای خوش و بش از فرزندان میرزا ابراهیم خان به سرای آنها می آمده و میرزا نصراله را در آنجا می دیده و از این رهگذر مورد نگرش وزیر امور خارجه قرار می گیرد. بدین چینش میرزا نصراله نائینی وارد سامانه وزارت امور خارجه می شود و از آغاز به کار گماری در وزارت خارجه سمت ثبات (نما نویس؛ کارمندی که نامه ها را در دفتر اندیکاتور ثبت می کند) داشته اما به انگیزه زیرکی و کاردانی از گامه نمانویسی به درجه منشی گری سوم برکشی و پیشرفت پیدا می کند. سپس منشی نخست شده و شایستگی افزودن پاژنام “خان” به نام خود را می یابد وکم کم پله های نردبان پیشرفت را می پیماید. از آغاز سال ۱۲۹۹ هـ.ق جانشین دوم وزارت خارجه، گرداننده اداره نگارش های روس شده و در سال ۱۳۰۳ هـ.ق در زمان وزارت خارجه یحیی خان(مشیرالدوله سوم)به پاژنام مصباح الملکی پاژنامیده می شود و پس از زمانی امین السلطان که به میرزا نصراله خان دلبستگی بسیار داشته در سال ۱۳۰۸ هـ.ق برای او از مظفرالدین شاه پاژنام مشیرالملکی می گیرد. در سال ۱۳۱۰ به جانشینی نخست وزارت خارجه گمارده شد و تا پایان سال ۱۳۱۳ هـ.ق در همین جایگاه بازمانده می ماند . در سال ۱۳۱۴ هـ.ق بنا به پیشنهاد عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر جنگ وقت، مشیرالملک به سمت وزیر لشکر (فرنشین اداره دارایی ارتش) برگزیده می شود. در سال ۱۳۱۷ هـ.ق که شیخ محسن خان مشیر الدوله وزیر امور خارجه در پی درمان بیماری رهسپار اروپا می شود در نبود وی میرزا نصراله خان جانشین او می شود و چون جناب وزیر در می گذرد خود نصراله خان رسماً به وزارت خارجه گمارده شده و پاژنام مشیرالدولگی را دریافت می کند. مشیرالدوله از زمره ی کسانی بوده که همیشه برای رسیدن به جایگاه های والا و پیمودن پله های پیشرفت می کوشیده و به نوشتاری که خواهد آمد به جایگاه رئیس الوزرایی (نخست وزیری) می رسد. اگرچه آرامگاه نیای برتر مشیرالدوله پیرنیا زیارتگاه اهل دل بوده و خانواده اش بین مردم شهر جایگاه ویژه ای داشته اما در تنگدستی روزگار می گذرانید. دعاهایی را که یکی از خواهرانش با خط نسخ می نوشته، به تهران
می آورده و به در خانه های بزرگان می برده، پیش کش می کرده تا به فراخور دارنده سرای پولی بگیرد و از همین راه به خانه دولتمردان راه پیدا کند تا اینکه سر از وزارت و رئیس الوزرایی در
می آورد و اینکه او از منشی گری وزارت امور خارجه تا نخستین نخست وزیری چرخه جنبش مشروطه مظفرالدین شاهی (۱۲۸۵ خ) چه راهی را پشت سر گذارده، خود داستان دراز دامنی است اما به گفته ی زنده یاد دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی این پیشرفت را وامدار سه سرمایه بزرگ بوده: پشتکار یزدی ها، زرنگی اصفهانی ها و بسندگ (قناعت) و بردباری مردم “خور” و “بیابانک” ؛ زیرا که نایین جایی است بین این سه سامان.

شنیدنی است که گاهی مشیرالدوله برای اینکه اگر روزی کارهای پنهانش هویدا شود و آنرا به شمار خیانت نیاورند بلکه؛ به پای گیجی او بگذارند از شگرد “تجاهل العارف” و یا به نوشته “مهدی بامداد” در کتاب “شرح حال رجال ایران. ج –چهارم. ص ۳۵۶-۳۵۷” از شیوه “تخرَ خُر” بهره می گرفته است. تخرَ خُر کار آمدترین روش برای پنهان کردن هر رخداد و کنشی است که از کسی سر بزند؛ به سادگی و خریت او گذاشته شود. برای نمونه آنگاه که در برابر امین السلطان می نشست تا فرمان ها را به مُهر صدارت برساند کیسه ترمه جای مُهر خودش را به رنگ و همانند کیسه مُهر امین السلطان درست کرده بود. امین السلطان برای مهرکردن دستورها، کیسه مهرش را پیش روی میرزا نصراله خان می انداخت. او پس از مهر کردن فرمان ها، به خواسته، کیسه مهر اتابک را در جیب خود می گذاشت و به سرای خویش می رفت. اگر اتابک اعظم نیاز به مهر خود کرده بود پیشخدمت او کیسه مهر جا به جایی را به خانه میرزا نصراله خان برده و مهر امین السلطان را می گرفت و می آورد. با آن سفید مهرها و گرفتن مبالغی گزاف، هر ناشایسته ای رتبه ی سپاهی گرفت و هر یهودی در ایران و آمریکا کنسول ایران شد. نمونه دیگر اینکه اسب های درشکه او سیاه و درشکه چی های او شناخته شده بودند. لکن گاهی سوار بر درشکه یکی از وزیران که اسب هایش سفید بودند می شد و چندگاهی که به راه می افتاد به درشکه چی می گفت ببخشید انگار این درشکه از آنم نیست من اشتباه کردم و پنداشتم که درشکه از آن خودم است! و یا باره های دیگر این چنینی! از محمد ساعد مراغه ای نخست وزیر چرخه ی پهلوی نیز از این تخر خرها زیاد گرفته شده است.

پ- صدارت اعظمی مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه:

در همین روزها بود که جنبش مشروطه ایران به گام پایانی خود می رسید و در زمان صدارت
عین الدوله کوچ کاتوزیان به قم، میرزا نصراله خان مشیرالدوله کارکرد میانجیگری را بین کاتوزیان بازی می کرد او در سال ۱۳۲۴هـ.ق در گرماگرم جنبش مشروطه خواهی ایران همراهی دل چسب خود را با مشروطه خواهان نشان می دهد. مظفرالدین شاه در پی خروش او دادخواست های مردم؛ عین الدوله را از صدراعظمی برکنار  میرزا نصراله خان مشیرالدوله را به صدراعظمی بر می گزیند. مشروطه خواهان مشیرالدوله را مردی روشن اندیشه و آزادیخواه می دانستند و از این گزینش بسی خرسند شده و آنرا گامی در راستای پیشرفت مشروطه می دانستند. آنچه آنان باور داشتند بجا بوده است . نخستین کنش میرزا نصراله خان پیرنیا آزادی زندانیان سیاسی و پس از چند روز گرفتن فرمان مشروطیت از مظفرالدین شاه در تاریخ ۱۴/۵/۱۲۸۵ خورشیدی برابر ۱۴ جمادی الثانی سال ۱۳۲۴؛ از کاتوزیان بست نشسته در قم درخواست برگشت به تهران و نخستین گزینش های مجلس شورای ملی بوده است. او در شعبان ۱۳۲۴ نخستین نشست دولت مشروطه را در باغ گلستان برگزار می کند و در همان سال تاج پادشاهی را بر سر محمد علی میرزا نهاد. پیرنیا مجلس شورای ملی را گشایش و دولت قانونی خود را به گزارش زیر به مجلس چرخه ی نخست مشروطیت به فرنشینی میرزا حسن خان محتشم السلطنه (حسن اسفندیاری) چنین گزارش می کند: ۱- وزیر دادگستری: میرزا احمدخان مشیر السلطنه.۲- وزیر دارایی: میرزا ابوالقاسم خان ناصرالملک همدانی.۳- وزیر امور خارجه: میرزا محمدعلی خان علاء السلطنه.۴- وزیر کشور: میرزا سلطان علی خان وزیر اعظم. ۵- وزیر علوم: میرزا محمودخان علاء الملک. ۶- وزیر بازرگانی: ابوالحسن فخر الملک. ۷- وزیر لشکر: دبیرالدوله. ۸- وزیر راه ها و کانسارها: میرزا نظام کاشی مهندس الملک.

البته دو ایراد بر کابینه مشیر الدوله پیرنیا گرفته شده است یکی جستار پاسخگویی وزیران در برابر شاه که با جوابگویی آنان در برابر توان مقّننه Legislative ناسازگاری داشت، دیگری شناساندن دبیرالدوله به فرنام وزیر لشکر بود چرا که نمایندگان می دانستند که وزیر جنگ راستین کامران میرزاست و صدراعظم بجای شناساندن او به مجلس دیگری را به فرنام وزیر جنگ شناسانده است. مشیرالدوله نیک دریافته بود که بیشینه نمایندگان با انبازی کامران میرزا در کار دولت ناسازند. بماند که خود شاه نیز از همان آغاز نگرش خوبی به مشیرالدوله نداشته است و آن بدگویی پیرامونیان به شاه و این گونه رسانده بودند که همه گرفتاری های که اعلی حضرت بدان دچارند برخاسته از هواداری صدراعظم از ملت است که خود انگیزه برکناری مشیرالدوله از صدراعظمی گردید.

ت- فرارسیدن مرگ؛ شش ماه پس از کناره گیری:

از اینکه میرزا نصراله خان مشیرالدوله روی خوشی به پادشاهی محمدعلی شاه نشان نمی داده
می گویند که او را زهرآلود کرده اند. در نشست شنبه، پنجم شعبان ۱۳۲۵ میرزا ابوالحسن خان از فرنشین مجلس می خواهد تا پیگیری و پژوهش شود که آیا مشیرالدوله به حال سرشتن درگذشته و یا جز این بوده است به هر روی او در روز چهارم شعبان المعظم سال ۱۳۲۵ در سن ۶۷ سالگی در گذشته و در امامزاده صالح تجریش به خاک سپرده شده است. به هر روی چنین بوده است سرنوشت مردی که یک مشروطه خواهد بود و فرمان مشروطیت ایران را از مظفرالدین شاه قاجار گرفت و نخستین فرمانروایی قانون را در ایران پایه گذاشت و سرانجام آخرین وزیر اعظمی بود که فرنام صدراعظم داشت و سپس فرنام رئیس الوزرایی به کار رفت. او در سال ۱۲۷۸ خورشیدی به فرمان مظفرالدین شاه آموزشگاه عالی سیاسی را به یاری پسرش میرزا حسن خان در راستای پرورش دیپلمات و گماردگان آگاه درباره های سیاسی برای وزارت امور خارجه را بر پا کرد و فرزندانی چون میرزا حسن خان مشیرالدوله نخست وزیر و میرزا حسین خان مؤتمن الملک فرنشین مجلس با مرده ریگ بسیار برای آنها از خود به جا می گذارد و در زمان بسیار کوتاهی از تهی دستی و ماهی چند تومان حقوق دارنده کرورها دارایی گردید و به امانت داری و درست کاری زبانزد و برجستگ نامه دارسی و واگذاری ۶۰ ساله نفت به دارسی دستینه و مهر او را در زیر خود داشته و به نوشته ی اسماعیل رائین از فرنشینان لژ بیداری ایرانیان بوده است. به هر روی نوشته ها و گفته ها بیش از اینهاست و در این کوته نوشته در نمی گنجد و به زمان دیگر سپرده می شود.


 

(چشم دولت)

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله(چشم دولت)- بخش نخست

الف- زادروز، زادگاه و تبار: شاهزاده (سلطان) عبدالمجید میرزا فرزند سلطان احمد میرزا عضدالدوله و نوه ی فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۴ خورشیدی(۱۲۶۱ هـ.ق) در تهران زاده
می شود. او جوانی تندخو، خشن، سخت گیر و سرکش بوده است.

ب- دانش اندوزی ها: فراگیری های شاهزاده قجری از پنج سالگی در خانه و نزد آموزندگان ویژه آغاز می شود. پیش آغازهای زبان فارسی و تازی را فراگرفته اندکی نیز تاریخ، جغرافیا و ریاضیات را می آموزد و کوشش خود را در فراگیری حسن خط (نستعلیق) به کار می برد و در این زمینه به نیکی پیشرفت می کند به گونه ای که خط او را با دستینه (امضاء) “عبدالمجید درویش طالقانی” با خط خوش نویس زبانزد به لغزش می گرفته اند.

پ- برونکرد از دارالفنون : میرزا عبدالمجید در پانزده سالگی و برپایه ی خواهش پدرش از ناصرالدین شاه برای دنباله گیری درس های خود درون مدرسه دارالفنون می شود. زبان فرانسه و شگردهای سپاهی را فرا می گیرد! چون او در فراگیری کوشا نبوده و کاستی هایی داشته، از استادان حرف شنوی نداشته و از همان آغاز فراگیری نشانه های گردنکشی و خودکامگی رأی در وی پدیدار و نگریسته می شده است از مدرسه کنار گذاشته می شود. در سن بیست سالگی؛ پدرش از ناصرالدین شاه که شوهر خواهرش نیز بوده برای او خواستار کار و سمتی می شود. شاه پس از وارسی های گوناگون فرمان می دهد تا اینکه کاری در سامانه ولیعهدی در تبریز به وی واگذار می شود. از اینرو عبدالمجید میرزا به تبریز فرستاده می شود. او به نیاز زمان در بیرون از مدرسه به فراگیری می پردازد به ویژه در شگرد انشاء و نگارش جایگاه والایی پیدا می کند. سلطان عبدالمجید میرزا پس از چندی ماندگاری در دربار مظفرالدین میرزا ولیعهد بن مایه کارهایی چون میرآخوری (به جای اسحاق میرزا) ویژه ولیعهد و تفنگدار باشی و سپس فرمانروایی چند شهر از زمره هشترود و میاندوآب به وی واگذار می شود و سرانجام به پیشکاری مظفرالدین میرزا نیز می رسد. شاهزاده عبدالمجید میرزا با کوشش شبانه روزی به جایگاه ها و گماردگی خود سر و سامانی داده خرسندی یاده ولیعهد را از همه سویه ها فراهم می سازد به گونه ای که ناصرالدین شاه با شنیدن شایستگی های او، به پاژنام “عین الدوله” گی  بالنده اش می سازد و از آن سوی مظفرالدین میرزا نیز دخت چهارده ساله خود انیس الدوله (مهد علیا) را به پیوند زناشویی او در می آورد و او رسماً داماد مظفرالدین میرزا و دست راست و چشم بینای او می شود.

ت- پس گردنی خوردن میرآخور: داستان بدین گونه نوشتار شده است که ناصرالدین شاه از بازگشت سفر سوم خود از اروپا، از راه قفقاز به تبریز؛ بیماری نزدیک به مرگی روی آور قبله ی عالم می شود به گونه ای که همه ی همراهان او از زنده ماندنش نومید می شوند اما دکتر ” فوریه” پزشک ویژه ی همراه شاه، او را از مرگ ناگزیر رهایی می بخشد. شاهزاده عبدالمجید میرزا در جایگاه میرآخوری برای خوش خویشکاری و چاکر درگاهی مژده مرگ را به آگاهی ولیعهد می رساند و او نیز خود را آماده ی به تخت نشستن می کند. ناآگاه از آنکه دکتر فوریه شاه را درمان کرده است! شاه پس از بهبودی به ولیعهد سخت پرخاش می کند. حسنعلی خان گروسی (امیر نظام گروسی) وزیر و پیشکار وقت ولیعهد با آگاهی یافتن از این رخداد برای خرسندی دل شاه دستور می دهد که به شاهزاده عین الدوله چند تو سری و یا پشت گردنی (قفا) بزنند و این کار بی درنگ انجام می گیرد و
عین الدوله با چوب و چماق از اردو بیرون رانده می شود.

امیر نظام، عین الدوله را ناگزیر می سازد که به سوی اَهر که زیر فرمانروایی اوست رفته و فراری های سواره “چلب یانلو” را دستگیر و به گرگان (استرآباد) آورد تا از این راه دولت خواهی خود را به ولیعهد نشان دهد. نیز فرمانروایی چند شهر آذربایجان از زمره “میاندوآب” به عین الدوله واگذار می شود.

ث- دریافت نشان و آویزه (حمایل): در بازه ی سال های ۱۳۰۸-۱۳۱۰ هـ.ق به پاداش خوش خدمتی یک تکّه نشان درجه نخست شیر خورشید نشان، یک رشته آویزه و یک قبضه شمشیر گوهر نشان از سوی ولیعهد به عین الدوله پیش کش می شود و به پاژنام درجه سرلشکری (امیر تومانی) و یک جفت سردوشی الماس از درجه چهارم بالنده شده به فرمانروایی اردبیل، مشکین شهر، ارسباران گمارده می گردد. چنانکه نوشتار شد، عین الدوله قجری چشم و چراغ مظفرالدین میرزا بوده و به خودی خود در همه کارها دست اندازی و پا در میانی (دخالت Intervention) می کرده است. پس از برکناری امیر نظام گروسی از وزارت و پیشکاری آذربایجان به کارگماری میرزا عبدالرحیم قائم مقام تبریزی به جای وی آرامش و بی هراسی از دیار آذربایجان رخت می بندد و تبریز دچار آشوبزدگی بزرگی می گردد به گونه ای که بیشتر خانه های مردم به تاراج می رود و قائم مقام، گذشته از اینکه نتوانست آشوب را فرو بنشاند خانه اش نیز مورد تاراج و چپاول قرار می گیرد. از همین روی عین الدوله از سوی ولیعهد گمارده برپایی آرامش تبریزی می شود که او با برّایی هرچه رساتر، دوباره آرامش را به شهر تبریز بر می گرداند و وسیله سازی ها را سزا و گوشمال سنگین می دهد. و چون قائم مقام خود را در راستای فرمانروایی ناتوان می بیند ناگزیر به کناره گیری از پیشکاری آذربایجان می شود و عین الدوله رسماً در سال ۱۳۱۳ هـ.ق پیشکاری آذربایجان و لگام کارها را به دست
می گیرد. هنوز چند ماهی از وزارت و یا پیشکاری عین الدوله سپری نشده بود که ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی کشته می شود. عین الدوله یک هفته پس از آن، ابزارهای تاجگذاری مظفرالدین میرزا را در تبریز فراهم ساخته و ولیعهد چهل و چهار ساله را با فر و شکوه فراوان بر اورنگ پادشاهی می نشاند. اردوی شاه نوین پس از تاجگذاری چند گاهه (موقت) در تبریز روانه تهران
می شود و آیین های تاجگذاری را گردانش می کند و این درحالی بود که شاهزاده عین الدوله چشمداشت داشت تا همان کاری را که ناصرالدین میرزا با میرزا تقی خان پیشکار و وزیر خود انجام داد؛ پسرش نیز درباره ی او انجام داده  و جبّه (ردا، بالاپوش) وزارت را بر اندام او بپوشاند. اما چنین نمی شود بلکه به سفارش و دیدگاه امین السلطان؛ عین الدوله به پیشکاری مازندران گماشته می شود و به ساری می رود و بیشتر از دو ماه در آنجا نمانده و با آزردگی پروانه زیارت عتبات عالیات (کربلا و نجف) را از شاه گرفته و بیش از یک سال در آنجا گوشه نشین (معتکف) می شود. سرآغاز سال ۱۳۱۷ هـ.ق به فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، نهاوند و بروجرد گماشته شده و یک قبضه شمشیر گوهرنشان از درجه نخست دریافت می دارد. گماشتگی او یک سال به درازا می کشد که بایسته ها به گونه ای می شود که مظفرالدین شاه عین الدوله را در سال ۱۳۱۹ هـ.ق به تهران فرا می خواند و فرمانی به نوشتار زیر برای او برونداد می شود و او را به جای حاج غلامرضا آصف الدوله شاهسون به فرمانرایی تهران می گمارد.

” از آنجایی که بعد از فضل خداوند متعال کمال اطمینان را به صداقت و درستی عین الدوله داریم لذا حکومت تهران را که امروزه کمال اهمیت را دارد به کف باکفایت او واگذار فرمودیم. یقین است که او تربیت چندین ساله را فراموش نکرده، خاطر عاطر ما را از هر جهت آسوده خواهد ساخت و نواقص کار حکومتی تهران را به طور دلخواه انجام خواهد داد.” عین الدوله افزون بر فرمانروایی تهران، اداره خالصه جات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، خوار، ایلات، تجریش؛ اداره ی شهربانی(نظمیه)، انبار مبارکه و ادارات بیشتر را به گردن می گیرد. مظفرالدین شاه پس از بازگشت از رهسپاری اول از اروپا، عین الدوله را مرد روی آوری خود قرار داد و یک تکّه نشان درجه نخست به او پیشکش نمود و در برابر، فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، بروجرد و نهاوند را از گستره فرمانروایی عین الدوله جدا و به سالار الدوله واگذار کرد. پس از بازگشت شاه و امین السلطان از رهسپاری فرنگستان
آشوب هایی در سرتاسر کشور سر، باز کرد. گرفتن دو بار وام از روسیه تزاری، واگذاری نفت ایران به یک شرکت انگلیسی، بخش کردن خالصه جات دولتی میان درباریان، بخشش برجستگ کاوش های باستانشناسی به فرانسوی ها، انگیزه هایی بود که از هر سوی کشور، نغمه هایی برخاسته؛ شبنامه های گوناگون برپایی انجمن های پی در پی از سوی اندرزگویان (وعاظ) انگیزه ی پرخاش های تند به
امین السلطان گردید به گونه ای که مظفرالدین شاه ناگزیر شد امین السلطان را از صدارت افکنده و در اندیشه صدراعظم دیگری باشد بی گمان، شاه با شناخت از خوی ها و راهکارهایی که از عین الدوله داشت در اندیشه واگذاری صدراعظمی به او بود اما با نگرش به دیدگاه های همگانی بر آن شد تا برنامه های خود را به گونه گام به گام پیاده کند که در این راستا پس از کناره گیری اتابک اعظم و بر پایه شناخت از کاردانی عین الدوله جایگاه وزارت کشور(داخله) را به وی واگذار کرد. هنوز مرکب نوشته خشک نشده بود که فرمان دیگری به نویسه زیر از سوی شاه برونداد گردید:

“خاطر خطیر(ارجمند) خسروانی که همواره متوجه اصلاح امور مُلک و مملکت و حفظ مصالح دین و دولت و تمجید و ترقی حال و آسایش و فراغ بال قاطبه رعیّت است. در این وقت چنین اقتضا فرمود که برای حصول این مقاصد و رفع اختلاف امور و تعیین تکلیف طبقات نوکر و ترتیب امر منافع و خروج کشور و آسایش کلیه حالات و خیالات و انتظام امور دربار دولت و اجرای کلیه اوامر علیّه سلطنت، شخصی از رجال و اعاظم و چاکران دربار سلطنت به سمت وزارت اعظمی منصوب و برقرار گردید. لهذا نواب والا شاهزاده معظم عین الدوله وزیر داخله که روزگاری است مراتب کفایت و کیاست، فراست و دولتخواهی و صداقت ایشان در طّی خدمات مطمئنه کاملاً مشهود پیشگاه همایون افتاد. به منصب جلیل (با شکوه) و لقب نبیل (دانا، نجیب) وزیر اعظمی منصوب و ملقّب فرموده و پیکر لیاقت و افتخار ایشان را به اعطاء یک ثوب (لباس) جبه ترمه شمسه (نقشی خورشید مانند که در تذهیب یا طراحی پارچه به کار می رود) مرصّع (گوهر نشان، زر نشان) با شرابه الماس که از تشریفات خاصه صدور دولت است مشرف (سرفراز) و مخلّع (جامه بخشی) فرمودند.” عین الدوله از روزی که به جایگاه وزارت عظمی تعیین شد اقدامات همه جانبه ای برای بهسازی کشور آغاز نمود. آغاز زمامداری عین الدوله رویارو بود با وبای خانمان سوز در آن سال و تهی بودن گنجینه به گونه ای که دولت و دربار را توان حقوق ماهانه نبود. عین الدوله، ولات (استانداران) و حکّام (فرمانروایان) را به تهران فراخواند و از هرکدام پیشکشی شایان درخوری دریافت و آنهایی که با دست تهی آمده بودند جایگزین شدند (عوض شدند). هدف او از این روش کاهش هزینه و همسنگی بودجه بود. عین الدوله خواهان گرفتن وام سوم از دولت روسیه نبود تا مانند اتابک اعظم (امین السلطان) برای خود بدنامی بار آورد.

او برای رهسپاری سوم مظفرالدین شاه به اروپا از بیگانگان وامی نگرفت و هزینه این رهسپاری را از راه اندازه نگه داری (صرفه جویی) فراهم آوری کرد. افزون برآن، هزینه رهسپاری همراهان شاه را از آنها گرفت و نگذاشت که دیناری از گنجینه کشور هزینه گردش درباریان به اروپا شود. پس از بازگشت مظفرالدین شاه و عین الدوله از رهسپاری اروپا (۱۳۲۳ هـ.ق) نغمه های زیادی از هر سو بلند شد. شماری برای برکناری “مسیو نور-نوس” بلژیکی که در “میزان نامه” گمرکی به سود بیگانگان دگرگونی داده بود بست نشستند و پس از رخداد انبار کردن (احتکار) قند و چوبکاری بازرگانان از سوی علاء الدوله فرمانروای خودکامه تهران پیش آمد. درشت خویی عین الدوله و بیرون کردن (تبعید) شماری از سرشناسان پایتخت به دیگر شهرها و دوگانگی تند دسته ای از کاتوزیان از زمره “سیدین سندین” (پاژنام بهبهانی و طباطبایی) آتش ناآرامی و خیزش را دامن زد. شاه به ناچار فرمان دادسرا (عدالتخانه) را برونداد کرد لیکن عین الدوله با سر دواندن و خرید زمان، جنبش های توده ها را با توان هرچه بیشتر سرکوب کرد تا اینکه، سرانجام رویداد کشته شدن سید عبدالحمید دین پژوه (طلبه) پیش آمد که به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی رویارو شد. شماری به سفارتخانه های انگلیس و عثمانی رفتند و بست نشستند و دسته ای نیز به پیشوایی کاتوزیان به قم رفتند و در همسایگ (جوار) حضرت معصومه(س) بست نشستند.


«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله(چشم دولت)- بخش دوم

ج- دوری از کانون کشور: عین الدوله پس از برکنار شدن از جایگاه صدارت به فریمان مشهد و سپس به مازندران پرت می شود و در روند درگذشت مظفرالدین شاه و تاجگذاری محمدعلی میرزا از تهران دور بوده است این دوری از تهران نزدیک به دو سال به درازا می کشد. در چرخه ی همین پرت شدن بوده که قزاقی به نام “رضاخان” در گروه همراهی کننده وی به جای پرتگاه قرار می گیرد و
کم کم به عین الدوله نزدیک شده و سواد خواندن و نوشتن را از وی می آموزد. پس از به توپ بستن مجلس و فرویش(تعطیل) مشروطیت، محمدعلی میرزا، عین الدوله را به تهران فرا می خواند و با واگذاری توان های زیاد وی را به جای مخبر السلطنه به والیگری آذربایجان می گمارد که در آن چرخه، آسه(محور) ایستادگی و رویارویی با محمدعلی شاه بوده. عین الدوله، محمدعلی خان سپهدار تنکابنی و میرزا علی خان ارشد الدوله را همراه خود نمود. سپهدار تنکابنی، فرمانده همه نیروها (قوا) و ارشد الدوله نیز فرماندهی هنگ ویژه را به گردن می گیرد (تاریخ مشروطه احمد کسروی). عین الدوله چندی در تبریز و چندی نیز در “باسمنج” ماند و گفتمان هایی برای بهسازی میان دو گروه (ذات البین) انجام داد و خشونتی نیز به کار نبرد. چند درگیری پراکنده بین نیروهای دولتی و چریک ها و جانبازان ملی انجام گرفت. او دیدارهایی با سران شورشیان انجام داد اما بهره ای به دست نیامد. مردم تبریز از زاویه آذوقه و خواربار در تنگنا گرفتار شده بودند چراکه راه های پیوستگی از سوی نیروهای دولتی بسته شده بود و به انگیزه نرسیدن آذوقه و خواربار به این شهر؛ شهر در حال پکش و ترکیدن بود. نیروهای روسیه تزاری برای درهم شکستن آنچه را که بر شهر چنگ انداخته بود، تبریز را به چنگ خود درآورد و عین الدوله نیز کاری از پیش نبرده، به تهران بازگشت و برای زمانی از جایگاه دولتی بازه گرفت. او پس از گشایش تهران و برکناری محمدعلی میرزا از پادشاهی، در مبارکاباد
می زیست. او هیچ سفارتخانه ای را کعبه ی آرزوهای خود نپنداشت و پرچم هیچ کشوری را بر فراز سرای خود برنیفراشت و به هیچ روی زیر بار خواری و سرشکستگی نرفت و به نوشته ی مهدی
ملک زاده در کتاب “تاریخ مشروطه ایران” پسین روز گشایش تهران چوبدستی زنان و بدون پاسدار و باریگاد با شماری از بستگان خود به سوی بهارستان گام برداشت و پس از رسیدن آنجا به دیدار با حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان سپهدار اعظم رفت. و خود را در اختیار مشروطه خواهان گذاشت تا هرچه بایسته بدانند با وی رفتار کنند اما دو سردار گشاینده باز آمدنش را گرامی داشتند و از او خواستند که در سرای خود با آرامش بزید. عین الدوله برای یاری به دولت ملّی، املاک خود را در قراچه داغ (ارسباران) که از چندین زمین آبدار تشکیل شده بود به دولت واگذار نمود و افزون برآن یکصد هزار تومان پول آن چرخه را به سران فرمانروایی پرداخت و به گونه ای جان خود را خریداری و بیمه کرد. سران گشاینده نیز نوید والیگری فارس را به وی دادند اما پس از گشایش نشستگاه (مجلس) با داد و بیداد سید حسن تقی زاده این نوید نابود شد. (تاریخ مشروطیت ایران- مهدی ملک زاده) عین الدوله تا پایان سال ۱۲۹۱ خورشیدی با، بازه گرفتن از کارهای سیاسی زندگانی آرامی داشت. و این در حالی بود که محمدعلی شاه و شماری از دولتمردان بی ریشه، خودکامه و تک سالار برای نگهداشت جان و دارایی خود به سفارتخانه روس پناهنده شدند اما
عین الدوله بار این ننگ را بر خود هموار نساخت چه هماره از بیگانگان دوری می گزید.

چ- عین الدوله در کابینه محمدعلی خان علاء الدوله:

علاء الدوله در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به رئیس الوزرایی می رسد و عین الدوله را به وزارت کشور (داخله) گزینش می کند. عین الدوله نخستین کنشی که انجام می دهد برونداد فرمان انتخابات (گزینش) چرخه ی سوم بوده است. او حتی روند رأی گیری را گزینش می کند و به هر چگونگی بوده هزینه های آنرا فراهم می سازد. او در چارچوب (cadre) استانداران دگرش های به سزایی انجام داده و کسان خوش پیشینه و برازنده ای را به استانداری گسیل می دارد و از هر دیدگاه یک آرامش کمابیشی در سیاست درونی پدید می آورد و آنچه را که شدنی بوده انجام می دهد. با وجود اینکه برخی سیاستمداران به انگیزه برخی ویژگی های فراخویی از زمره خودکامگی به تک سالاری خودپرستی، بزرگنمایی که به او بستگی داده می شود ویژگی های منشی دیگری نیز دارد که حتی ناهمسویانش نیز نمی توانند آنها را نایش (نفی) کنند و آن میهن دوستی، ناوابستگی به دو توان روسیه و انگلیس، ندادن هیچ برجستگی به بیگانگان و خود سالاری او بوده است. او برای نگهدار خود سالاری کشور به کنش هایی دست زد از زمره بریگاد (تیپ) قزاق را که زیر دید روس ها سرپرستی می شد زیر دید سر راست وزارت جنگ (دفاع امروزی) نگه داشت و با خواسته انگلیس ها برای کشیدن سیم تلگراف میان نصرت آباد سیستان و کوه ملک سیاه ناسازگاری کرد و حتی تلاش روس ها و انگلیس ها برای آزمند ساختن (تطمیع) او بدون دستاورد بود. بیزاری سلطان عین الدوله از فرنگی ها تا آن درجه بود که در رهسپاری شاه به اروپا که خود از همراهان او بود نپذیرفته که از اتاق های هتل بیرون رود. بزرگ نمایی او در برابر فرنگی ها و سیاست استوارسازی و فرمانروایی کانونی او دل خواه روس ها و انگلیس ها نبود، از این روی آنها کمر تلاش به ناتوان سازی پایه های توانش او بستند. عین الدوله به رغم کار کردش در زمان مشروطه و سنگ اندازی هایش، در چرخه خشکسالی نه تنها از یاری رسانی به توده های ستم دیده خودداری نکرد بلکه بسیاری از املاک خود را در راستای کمک به مردم در گرو بازرگانان و بازاریان گذاشت تا نانی و خوراک به آنها برسد. او در مبارکاباد باغ و ساختمانی بنا نهاد که در آن زمان بیرون از باروی ناصری بوده است و زبانزد به “باغ عین الدوله” است. او پاژنام “اتابک” را هم چون امین السلطان دریافت نمود. وی در سال های پایانی زندگانی با ورشکستگی بزرگی روبرو شد و بستانکاران، بسیاری از دارایی های او را به جای بستانکاری خود به یغما بردند. یگانه پسرش؛ شمس الملک (سپس عضدالدوله) بازمانده ای شایسته و بایسته نبود که بتواند دارایی های پدر را جفت و جور کند.

ح- عین الدوله و جنبش مشروطه:

چنانکه پیشتر نمارش شد، پس از برکناری امین السلطان از سال های ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ رئیس الوزرا شد. او در جایگاه صدارت، خرابی ها و کژی های بسیاری در امور کشور در برابر خود دید و آهنگ بهسازی آنها کرد. او در راه رسیدن به صدارت از آغاز با کاتوزیان و آزادیخواهان و کسانی که در برکناری امین السلطان کوشیده بودند از در دوستی و دلجویی در آمد به گونه ای که علاء الدوله فرمانروای تهران که بازرگانان را به بهانه ی گران کردن بهای قند به چوب بسته بود از فرمانروایی تهران برکنار کرد تا بدین وسیله در برابر سیدین سندین افتادگی و خاکساری خود را نشان دهد. اما دیری نپایید که به آزار هواداران ملّت (ملیون) پرداخت و به سخت گیری خود افزود و برآن شد که به زور سرنیزه از گرد همایی های توده ها جلوگیری کند.

عین الدوله به ایستانیدن برخی از روزنامه ها و بیرون کردن (تبعید) گروهی از آزادیخواهان دست یازید. در پی سرکوب ناسازان از سوی عین الدوله و در پی در پیش گرفتن روند خودکامگی از سوی او؛ توده ها به غلیان، جوش و خروش آمده و در مزگت جامع تهران گرد آمدند و درگیری هایی بین گماردگان دولتی و توده های ناساز انگیزه کشته شدن دو کس از آزادیخواهان شد. روز به روز بیزاری همگان از عین الدوله و نزدیکان شاه افزایش یافت و در این میان هواداران امین السلطان نیز توده ها و کاتوزیان را به ستیزه با عین الدوله برانگیخته می کردند به ویژه اینکه عین الدوله لگام باره های کیشی و یا غیرکیشی (شرعی و عرفی) را تا اندازه ای در قلمرو حاج شیخ فضل الله نوری از دینیاران سرجنبان و توانای تهران گذاشته بود و این انگیزه ای شده بود تا گروهی دیگر از دینیاران از این گزینش، ناخرسند باشند و این خود انگیزه ای شد که شماری از بازساز خواهان و ناخرسندان از چگونگی ها در پایانه سال های سال ۱۳۲۲ هـ.ق انجمنی پنهانی برای مشروطه کردن ایران پدید آورند، آنهم انجمنی که از همیاری و پشتیبانی برخی از دینیاران تهران چون سید محمد طباطبایی نیز بهره می برد، افزون بر این در آغازه های سال ۱۳۲۳ هـ.ق بود که رونوشت هایی از یک فرتور (عکس) از مسیو نوز(نوس) رئیس بلژیکی گمرک های ایران به دست اندرزگویان و کاتوزیان افتاد که آن فرتور نشان می داد نوز دستاری بر سر و ردایی بر دوش گرفته بود. کاتوزیان این رفتار را خوار داشت (وَهن) به اسلام دانسته، بر سر منبرها رفته و بر فرمانروایی وقت تاخته آوای وا اسلاما و وا دینا به سپهر رفت. در این راستا، سید عبدالله بهبهانی که از عین الدوله رنجیده بود، پیشگام خرده گیران شد اما
عین الدوله پروایی به این واخواهی ها (اعتراضات) نکرد، بلکه روز به روز بر توان نوز افزود و برای اینکه شاه در نا آگاهی بماند او را به دستاویز درمان روانه دیار فرنگ کرد. این رفتار انگیزه ای شد تا ناسازان عین الدوله و کاتوزیان تهران که در آذرماه ۱۲۸۴ در برابر عین الدوله با یکدیگر یکپارچه شده بودند به آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری رفته کوچ کوچک (مهاجرت صغری) و در پی این کوچ کین توزی کوچندگان با عین الدوله آشکار شد. پس از زمانی گفتمان بین کوچندگان و دربار؛ بست نشینان، بازگشت به تهران را وابسته به بایسته هایی از زمره برکناری مسیو نوس از فرنشینی گمرک ها و دارایی (مالیه) و برپایی دادسرا (عدالتخانه) خواهان بودند. شاه فرمان برپایی عدالتخانه را برونداد کرد. آنگاه پناهندگان حضرت عبدالعظیم(ع) در ۱۶ ذیقعده ۱۳۲۳ در میان پیشباز پرشور
توده ها به تهران بازگشتند اما عدالتخانه که نوشته های چاپی (مطبوعات) فرنگی آنرا به پارلمان گفتار کرده بودند بنیانگذاری نشد. چراکه عین الدوله نابودی خود را در پیروزی مشروطه و پیامدهای آن
می دید. از سویی برخورد شماری از راهپیمایان با نیروهای دولتی که برای رهایی شیخ محمد، اندرزگوی بی باک برپا کرده بودند در درگیری میان توده ها و سربازان و به نوشتار پیشین دین پژوهی (طلبه ای) به نام سید عبدالحمید به انگیزه ی تیراندازی کشته شد. رخداد کشته شدن دین پژوه جوان به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی کشیده شد.(بازم قصّه شمر و یزید- عبدالمجید
کشته ی عبدالحمید).

جدای از روی آوری بازرگانان همراه با شماری از توده های پایتخت برای بست نشینی به
سفارتخانه های انگلیس و عثمانی، دسته ای به رهبری کاتوزیان به فرنام کوچ بزرگ (مهاجرت کبری) راهی قم شدند و در پناه حضرت معصومه سلام الله علیها بست نشستند. آرمان های نهایی ملیون در برگیرنده برکناری عین الدوله از صدارت سزادادن کشندگان شهدای میهن بازگشت دادن کاتوزیان از قم و برگشت دادن بیرون شدگانی چون حاجی میرزا حسن رشدیه و دیگران به تهران و گشایش دارالشورای ملی؛ بود. مظفرالدین شاه دستور داد تا نشست هیأت وزیران با پیشگاه وزیر امور خارجه برپا و به درخواست های ملیون رسیدگی شود. اما عین الدوله پیش از این نشست از صدارت
کناره گیری و نشستی برپا نشد. شاه، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را جایگزین او کرد که خود به دنبال این دگرش ها بود. در چهارم جمادی الثانی ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت برونداد شد و در روز هیجدهم شعبان المعظم همان سال نخستین نشستگاه شورای ملی ایران برگزار و قانون پایه ای (اساسی) نگاشته شد و شاه در تاریخ ۱۴/۵/۱۲۸۵ خورشیدی آنرا دستینه کرد و پنج روز پس از آن بدرود زندگی گفت.

خ- چرا بست نشینی در میان سرای سفارت بریتانیا!

پیشتر، شماری آبریزیگاه در سفارت ساخته می شود. حاج محمدتقی بنکدار با شماری دیگ و دیگبر و دیگر نیازمندها و ابزارهای پخت و پز وارد سفارت فخیمه می شود. خیمه ها برپا، دیگ و دیگبرها شبانه روز بار گذاشته می شود. چای و قلیان در گردش در می آید. از آغاز، توده ها تنها معدلت خانه عظمی یا عدالت خانه کبری و جز اینها می خواسته اند. کسی با واژه “مشروطه” نبوده اما از زبان کاردار سفارت بهّیه (مستر گرانت داف) گفتار می شده و از همین جا می توان پی برد که دم خروس از کجا پیدا بوده است و به همین کوتاه بسنده می شود که “چنین کنند بزرگان چه کار باید کرد؟!


«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده(سلطان) عبدالمجید عین الدوله- بخش سوم (پایانی)

د-احمد شاه و عین الدوله: مجلس سوم گشایش می یابد. ایران در جنگ فراگیر نخست باز نمود
بی سویگ (بی طرفی Detachment) می نماید. احمدشاه در پی نمایانی گرایش (ابراز تمایل) مجلس فرمان نخست وزیری میرزا حسن مستوفی الممالک را برونداد کرد. اما پس از چهل روز به انگیزه کارشکنی وزیر مختاران روس و انگلیس، مستوفی از جایگاه نخست وزیری کناره گیری می کند. سفیر عثمانی و کاردار آلمان پس از آگاهی از این رخداد، سلطان احمدشاه را زیر فشار سیاسی قرار می دهند تا جایی که او را می ترسانند که شدنی است تو به یاری نیروهای ژاندارم ربوده شوی! در این چرخه هر از چند گاهی نخست وزیری به دیگری واگذار می شد به گونه ای که کسی پست نخست وزیری را پذیرا نبود و به گفته ای سکه یک پول سیاه! احمد شاه بر آن شد تا نخست وزیری گزینش کند که بتواند گره گشای دشواری ها باشد. در راستای خواست احمدشاه، مجلس شورای ملی روز ۱۲/۱۲/۱۲۹۴ خورشیدی نشست ویژه و نا آشکار(غیر علنی) برگزار کرد. نخست شماری از نمایندگان از چالش و دشواری هایی که دامنگیر کشور شده است سخن رانده و از چندکس برای نخست وزیری نام برده می شود تا اینکه سرانجام یگانگی دیدگاه(به اتفاق آراء) به زمامداری سلطان عبدالمجید
عین الدوله گرایش نشان دادند چرا که در آن چرخه گزینش بهتری جز عین الدوله میهن دوست نبوده است. او پس از دریافت فرمان شاه، بی درنگ وزیران خود را به نوشتار زیر به مجلس
می شناساند.

۱- خودش نخست وزیر و وزیر جنگ (دفاع امروزی)

۲- عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر کشور

۳- حاج محتشم السلطنه وزیر امور خارجه

۴- امیر نظام همدانی (قره گوزلو) وزیر دارایی (مالیه)

۵- سردار منصور رشتی وزیر دادگستری (عدلیه)

۶- میرزا اسماعیل خان مؤدب السلطنه (دکتر اسماعیل مرزبان) وزیر پست و تلگراف و فوائد عامّه و بازرگانی

۷- میرزا ابراهیم خان حکیم الملک وزیر علوم و اوقاف.

عین الدوله پس از شناسایی وزیران خود به مجلس شورای ملی، سخنرانی کوتاهی کرده و نمارشی نیز به جنگ فراگیر نموده و از اشغال ایران از سوی نیروهای روس، انگلیس و عثمانی سخن می راند.
عین الدوله با بازشکافی چگونگی اندوهبار اقتصادی ایران از نمایندگان می خواهد تا وی را در این روزگار در خور نگرش یاری نمایند.

او از مجلس پروانه می گیرد تا به جای نمود در مجلس به کارهای کشوری رسیدگی و تنها گاه نیاز، از سوی مجلس فراخوانده شود. مجلس به اتفاق آراء به کابینه وی رأی اعتماد می دهد. عین الدوله و وزیرانش ماه های اردیبهشت و خرداد راه را پشت سر گذاشته و در اندیشه بهسازی روند کشور- به ویژه فراهم آوری آذوقه بوده اند که ناگهان در خردادماه شماری از ایلات کرمانشاه نیروهای عثمانی را تار و مار و به پس می رانند و کرمانشاه را از وجود آنان پاکسازی می نمایند. در پی این رخدادی که دولت از آن ناآگاه بوده است بیست نفر از هموندان گروه دموکرات به انگیزش حاج عز الممالک نماینده کرمانشاه؛ درخواست بازخواست (استیضاح، Censure) فرمانفرما وزیر کشور را می نمایند. مؤتمن الملک با نامه ای از عین الدوله درخواست می کند که برای پاسخ به بازخواست از وزیر کشور، او را روانه مجلس کند عین الدوله در پاسخ به نامه ی فرنشین مجلس به انگیزه اینکه بر پایه قانون بنیادین (اساسی)، همه وزیران کابینه پاسخگویی مشترک دارند؛ به این معنا که اگر از سوی یک وزیر کنشی انجام پذیرد که مورد بازخواست و یا پاسخگویی مجلس قرار گیرد بی گمان نخست وزیر و همه ی وزیران باید پاسخگو باشند. از این روی در انجام بازخواست از وزیر کشور،گروه وزیران همگی باید در مجلس حضور یابند تا به بازخواست پاسخ دهند. تلاش مؤتمن الملک برای چشم پوشی از عین الدوله از چشم پوشی حضور در مجلس دستاوردی نداشت و روز بعد عین الدوله و وزیران در مجلس حضور یافته، نمایندگان جوان دموکرات از زمره حاج عز الممالک، میرزا قاسم صور، کزازی، عدل الملک، میرزا محمد علی کلوپ سلیمان محسن و همه اینها که جویای نام و نشان بودند به گونه ی بخشنامه مانند سخنرانی کردند. آنگاه عین الدوله به سخن آمد و رخداد کرمانشاه را روایش (توجیه) کرد و مدرس را به گواهی خواست. جدای از عین الدوله، محتشم السلطنه و میرزا فرمان فرما به چینش، وزیران امور خارجه و کشور سخن رانده و گفتار بسنده کردند. سپس داو (نوبت) به مدرس و سردار معظم خراسانی (تیمور تاش) رسید و هردو سخنرانی رسا و میهن دوستانه ای کردند و کابینه عین الدوله را از هرگونه لغزشی پاک داشتند اما سلیمان میرزا با سخنرانی گسترده خود، خواهان انداختن (عزل) فرمانفرما از سمت وزارت کشور شد ولی عین الدوله نپذیرفت و گفت که تنها می تواند سمت ایشان را دگرش دهد ولی چون دموکرات ها با این خواسته همراهی نکردند عین الدوله و همه وزیران درخواست
کناره گیری کردند. سپس سیدحسن مدرس و سردار معظم خراسانی به اندیشه سازگاری میان آنها برآمدند و دوباره مجلس به عین الدوله نمایانی گرایش نمود و فرمان برونداد شد ولی باز هم
دموکرات ها در برونکرد فرمانفرما از کابینه پافشاری کردند. اما عین الدوله به هیچ روی زیر بار نرفت و شانه خالی کرد و فریاد برآورد که: « بروید رئیس الوزرای دیگری گزینش کنید!» پس از کناره گیری عین الدوله به چینش: مستوفی الممالک، سپهسالار تنکابنی، وثوق الدوله و علاء الملک هر کدام زمانی کوتاه به رئیس الوزرایی بر گماشته شدند تا اینکه بار دیگر نوبت به رئیس الوزرایی عین الدوله رسید و بدین جایگاه گماشته شد و در ۳۰/۸/۱۲۹۶ هموندهای کابینه خود را به سلطان احمدشاه شناسانده نمود:

۱- مستوفی الممالک وزیر مشاور             ۲- مشیرالدوله وزیر جنگ

۳- مؤتمن الملک وزیر فوائد عامه و تجارت ۴- علاء السلطنه وزیر امور خارجه

۵- وثوق الدوله وزیر علوم و اوقاف            ۶- قوام السلطنه وزیر داخله

۷- مشاور الملک وزیر مالیه (دارایی)         ۸- امین الملک (مرزبان) وزیر پست و تلگراف

۹- مخبر السلطنه وزیر عدلیه (دادگستری)

عین الدوله قوی ترین کابینه را د

میرزا علی خان امین الدوله- بخش سوم (پایانی)

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

میرزا علی خان امین الدوله- بخش سوم (پایانی)

ذ- امین الدوله و نیروی سوم: امین الدوله در زمینه مسائل سیاست بیرونی به این برآیند رسیده بود تا زمانی که مسائل سیاست بیرونی به ویژه چگونگی پیوستگ های ایران با دو توان هماورد یعنی روس و انگلیس گشوده نشود در سیاست درونی کشور نیز پیشرفت چندانی دستآمد نخواهد شد. از همین چرخه بود که امین الدوله همچون پیشینیان خود یعنی قائم مقام و امیرکبیر دریافت که برای نگهداری سودهای ایران در برابر وایه های روس و انگلیس باید به بن مایه نیروی سوم پشت داد یعنی با برپایی پیوستگ با کشورها و توان هایی جدای از انگلیس و روس، راه رهیافت این دو دولت بسته شود و بیم سهمگین آنان (به ویژه روسیه) برای یکپارچگی کشوری (تمامیّت ارضی) ایران زدوده و یا دست کم کاهش یابد. امین الدوله از روزگار پیش از صدارت، بسیار نگران گسترش و زیاده خواهی روسیه در سامان های شمال و شمال خاوری ایران به ویژه بهره برداری آنها از ترکمن ها در خراسان به افزایش آشفتگی ایران بوده است و پیشتر نیز در این زمینه راهکارهایی در رساله خود بیرون داده است. امین الدوله چون سپهسالار و میرزا ملکم خان براین باور بوده است که باید از میان دو هماورد زورمند و نیز دشواری های بنیادینی که در پیگیری بن مایه نیروی سوم وجود دارد، واقع بینانه تر آنست که دولت ایران به سوی انگلیس رفته و با ربایش سرمایه انگلیسی گزند بزرگ روسیه را از ایران براند. نابسامانی دارایی (مالی) کشور و کارهای مالیاتی و گمرکی و مسئله ی وامخواهی بیرونی یکی از دشواری های کرامند امین الدوله در جایگاه صدارتش بوده است و این در حالی بوده که شاه بر انجام آن پای میفشرده اما امین الدوله می خواست به گونه ای آبرومندانه به این کنش دست یازد و زیانی نیز به سوی پایه های اقتصادی و سیاست ملی ایران نباشد. خواست نخستین او این بود که از یک شرکت آلمانی وام بگیرد اما با ناسازی سنگین روس و انگلیس روبرو شد. آنگاه به اندیشه گرفتن وام از کشور بلژیک و یا هلند افتاد این بار نیز با لبه های تیز برشگر و کارشکنی این دو کشور رویارو بوده است. چالش اقتصادی گنجینه را تهی کرده بود به سختی فشار می آورد. کین توزان و هماوردان درونی به ویژه گروه های فرمانفرما و امین السلطان نیز آنی از نیرنگ و پیرنگ دست بردار نبودند.

ر- آیا امین الدوله دشمن یار  و یا دست کم انگلوفیل بود؟

گواه های گوناگون چنین نشان داده که امین الدوله به روزگار جوانی دل به اندیشه های ملکم خان می داده و پس ها در زمره هواداران و دوستان بسیار نزدیک او بوده و حتی پس از رخداد “لاتاری” و برکناری ملکم از جایگاه های دولتی پیوستگ تنگاتنگی با وی داشته تا جایی که فرمان دولتی درباره جلوگیری از راهیابی روزنامه قانون به ایران را ندیده می گرفته است و پدرش نیز در زمره نخستین کسانی بوده است که به نشستگاه فراموش خانه می پیوندد. هنگامی که پسر “بارون جولیوس دورویتر” در راستای پیگیری حقوق پدرش در برجستگ لغو شده- او به ایران می آید به فرمان شاه گروهی برای بررسی داوش های او برپا می شود که امین الدوله نیز هموند (عضو) این گروه بوده است و فرجام این نشست پیشکش برجستگ بانک شاهنشاهی به رویتر بوده است. هنگامی که این بانک پایه گذاری می شود امین الدوله و ملکم نیز در کنار برخی دیگر از دولتمردان و درباریان از زمره خود شاه از دانگداران آن بوده اند. با نگرش به کارایی بعدی بانک شاهنشاهی در مسائل اقتصادی و سیاسی ایران آیا می توان امین الدوله را به دشمن یاری نا آگاهانه و یا دست کم به انگلوفیل بودن وابسته کرد؟ آنچه که پاسخ مثبت به این پرسش را دشوار نقش سراسر پادواژه (متضاد) و بسیار پویایی است که امین الدوله در واخواهی به برجستگ تنباکو و شرکت رژی داشته است. از سویی نابسامانی دارایی تا بدآنجا بوده که دولت تن به فروش خالصجات ( املاکی که به دولت و خاندان پادشاهی وابسته بوده است) داده و چنانکه پیشتر نگاشته شد فروش پاژنام و فرنام می داده و ارزش پول ملّی و مسکوک گردش کاهنده داشته و بر گرانباری چگونگی ها افزوده می شده است اندیشه برپایی بانک از سوی بازرگانانی چون امین الضرب و دیگران راه به جایی نبرده است. پس می بایست بانک ها به یاری بیگانگان برپا می شد و با نگرش به کارشکنی های روس و انگلیس، چاره ای جز روی آوری به این دو دشمن دیرین و انجام سیاست موازنه ای مثبت نبوده است یعنی در برابر برجستگ بانک شاهنشاهی به انگلیس ها برجستگ بانک استقراضی به روس نیز داده شد و این خود برناگواری ها افزوده است.

اگر در روند پایه گذاری بانک شاهنشاهی (شاهی) کردار و رفتار امین الدوله نشانی از انگلوفیلی بودن او دارد اما واژگونه در برجستگ تنباکو گرایش سهش ملی گرایی و رودرویی با سیاست و رهیافت بیگانه و گونه ای با رویارویی با سیاست همسنگی مثبت به روشنی نمایان است. به گونه ای که او در کتاب یادمان های خود می نویسد که انگیزه اش در ناسازی با پیمان نامه ی تنباکو نگرانی او از این بوده است که دولت ایران با درخواست همانندی از سوی روس ها روبرو و سرانجام ناچار به پذیرش شود. امین الدوله با خروش و پرخاش بازرگانان همدلی و همراهی داشته از آنان پشتیبانی می کرده تا آنجا که از سوی او عریضه (Petition نامه ای که کسی به کس بالاتر از خود می نویسد) یا شکواییه در پرخاش به پیمان نامه تنباکو به شاه می نمایاند. کنش پرمعنا و درخور نگرش دیگری که از امین الدوله سر می زند این است که سنگینی بار وامبرگ ها و تاوان های برخاسته از لغو پیمان نامه رژی کمر اقتصاد ایران را خم می کند، امین الدوله به این امر خشنود می شود که در راستای خرید و فروش تنباکوی ایران پیمان نامه نوینی با شرکت رژی ببندد تا تاوان سنگین آن بخشوده شود. او پیشنهاد شرکت رژی با دولت عثمانی را پذیرش کرد. در این پیشنهاد نوین، از بازرگانان ایرانی تنباکو برپایه نرخ بازار خریداری می شد و میانجیگری (دخالت) و وارسی رسای ایرانیان بر شرکت در داد و ستد تنباکو به گونه رسا پذیرفته شد. به هر روی و به کوته سخن امین الدوله در سیاست بیرونی و درونی کامیابی در خور نگرشی نداشت چراکه از درون و بیرون چوب لای چرخ خود داشت که:” همه از دست غیر می نالند، سعدی از دست خویشتن فریاد!” و” گلّه مارا گِله از گرگ نیست- این همه بیداد شبان می کند!” و یا “دشت مان گرگ اگر داشت نمی لرزیدیم- نیمی از گلّه ی مارا سگ چوپان برده!”

ز- امین الدوله و فرهنگ دوستی: چنانکه پیشتر نوشتار شد میرزا علی خان امین الدوله کسی اهل دانش و خامه بوده و نگرش ژرفی به گسترش آموزش و پرورش داشته است. او مانند امیرکبیر و میرزا حسن خان مشیرالدوله پیشکاری های فراوانی در راستای آشنایی ایران با شهرآیینی نوین انجام داد. او برای بیدار کردن اندیشه های همگانی یگانه درمان را برپایی آموزشگاه می دانست و این درحالی بود که کسانی چون میرزا حسن آشتیانی برپایی آموزشگاه ها با شیوه اروپایی را سرآغازی برای کیش گریزی و تباهی باورها می دانستند و افزون بر این ستیهندگان وی به مظفرالدین شاه چنین تلقین
می نمودند که امین الدوله در اندیشه روشن ساختن اندیشه های همگانی و برقراری رژیم جمهوری است. امین الدوله راهیابی کاتوزیان در کارهای دولت را بر نمی تابید و نادرستی اداری را انگیزه راهیابی های کاتوزیان در کارهای سیاسی می دانست او در این راستا در اندیشه بهسازی های اداری برآمد و این درحالی بود که در زمان کوتاهی که ناصرالملک به کارهای دارایی کشور سرگرم بود چهارصدهزار تومان دغل کاری در دفتر و دستک های مالیاتی پیدا شد. یکی دیگر از کنش های امین الدوله پر و بال دادن به رسانه های نوشتاری و نیز برخی آزادی های سیاسی برای کنشگران سیاسی پیشرفت خواه و پاد خودکامه بود که انگیزه چاپ و پخش روزنامه های زیادی شد و بسیاری از تاریخ نویسان کارهای امین الدوله را ستوده اند و نیز برخی بر این باورند که میرزا علی خان هرچند که از هوش سرشاری بهره داشته با واگذاری برخی پست ها چون جانشینی نخست وزارت امور خارجه آنهم در سن نوزده سالگی برازنده و شایسته نبوده است اما آنچه که بیشتر جای سخن دارد اینست که او چندان پویا نبوده و جنبش لاک پشتی داشته و گاس خود را بی نیاز از شاه و مردم می دانسته از سویی نیز نمی خواسته دروغ بگوید و بر این باور بوده است که کارها باید بر آسه (محور) حق بچرخد. او از نگرش بینش و اندیشه به “منتسکیو” نزدیک بوده است. و دو کتاب “خاطرات سیاسی” و “سفرنامه مکّه” رسم الخط نو حاجی امین الدوله، با پیشکش هزار شماره اشرفی به مظفرالدین شاه یکی از زمین های بزرگ تهران که در برگیرنده ۴۲ پارچه آبادی کوچک و بزرگ بوده به نام پسر خود “محسن خان” وزیر گمرک های ایران می کند. امین الدوله از لشت نشا در گیلان، در تهران نیز املاک و زمین های زیادی در الهیه شمیران و پیرامون دروازه شمیران داشته که پارک زبانزد امین الدوله و مسجد عروسش بانو فخرالدوله دختر مظفرالدین شاه و مادر دکتر علی امینی نخست وزیر کمربندی محمدرضا شاه پهلوی در آنجا جای داشته است. (می گویند رضا شاه گفته است که تبار قاجار یک و نیم مرد داشته، نیمش آغا محمدخان قاجار و یکش بانو فخرالدوله! ) امین الدوله از ارادتمندان حاجی شیخ هادی نجم آبادی حاجی میرزا یحیی دولت آبادی و از دوستان او سید جمال الدین اسدآبادی و سید محمد طباطبایی بوده اند.

س- شیوه ی نگارش امین الدوله: کتاب سفرنامه امین الدوله گویای اینست که وی مردی فرجاد (فاضل) و نویسنده ای توانمند که نه تنها با ادبیات پارسی، تازی و فرانسه آشنا، بلکه آگاه بوده است. شیوه ی او در نگارش در بُن همان شیوه ی قائم مقام و پدر خود مجد الملک با اندکی خوانش و کاوش دیب (نثر) فرانسه آرسته تر شده و نمونه ای از شیوه نگارش ادبی پارسی را که امروزه نیز می توان از آن دنباله روی و پژوهش کرد به روی کار آورده است. برای نکویی پایان این نوشتار سه نمونه از دیب امین الدوله آورده می شود:

۱- دوشنبه بیستم ذیحجه: .. از نیم شب قطرات باران کار را خراب و راحت را مختل کرد و پیش از سحر، باران به شدت باریدن گرفت. از پشت بام و پشه بندها فرار کرده و پایین آمدیم و این حال موجب شب زنده داری و ادراک فیض کامل سحرخیزی شد . در خود احساس تب کردم و نتوانستم به طواف خانه خدا مشرف شوم!…

۲- حاج شیخ جعفر ترشیزی روضه خوان: … شیخ عمامه را پهن و شل می پیچید، “تحت الحنک” (بخشی از دستار و یا شال که از زیر چانه از دستار گذرانیده و بر سر ببندند)از حد ترخص (مسافتی است که مسافر باید از آنجا به بعد نمازش را شکسته بخواند و یا می تواند روزه خود را افطار کند و این نقطه جایی است که اذان شهر شنیده نشود و یا دیوارهای شهر دیده نشوند)درازتر
می گذارد. یقّه پیراهن را که عربی است گشوده دارد آستین قبا “ارخالق” (جامه ای مانند قبا- قدری نازک تر و نازل تر) و بند کمر باز و عبا را در دوش متمایل می گیرد. در ایام سفر که دستش به حمام نرسیده و از مواظبت خضاب بازمانده و ریش به اطراف چهره قوس قزحی (رنگین کمانی) موزون افکنده طبقات سفید، لیمویی، طلایی، سرخ و خرمایی و سیاه لطف عجیبی به جمالش داده، از سفر چند سال پیش خودش می گفت که : در راه “جبل” نیم شبی که در روی شتر به تهجّد (شب زنده داری برای خواندن نماز شب) مشغول بوده از سرین (نشستگاه آدمی) مرکب، سریده، نماز را نبرده، از قافله باز مانده بود. تازه جوانی از عرب هوشمند شیخ را از خاک برمیدارد و به ابل حرون (شتر سرکش) می نشاند چون دعای نیم شبی به کرسی نشسته بود و شیخ در مقصد صدق متمکن نشد، شتر از جا می جهد و متهجّد را چنان به زمین می کوبد که استخوان های کمر در هم شکسته، در
می ماند. تقدیر آنقدر مساعد بوده است که خورجین شیخ نیز با خودش به زمین افتد. در این حال عربی سوخته و سیاه از راه می رسد. به اثر سیاهی تاخته، مردی در خاک و خون تپیده یا خورجین و اسبابی پراکنده می بیند. شیخنا در آن حال آشفته با تتبّعی که در مرثیه خوانی دارد و کشتن و بستن از بسیار گفتن، ملکه ی راسخه ی اوست فریاد می کند که یا ملعون الوالدین این تریدان تقتلنی فاستعجل الان فی التأخّر آفات. عرب صحرایی به خشونت طبع و غفلت قلب از جا در نرفته به دشنام شیخ و به ریشش می خندد که عمو این چه موقع بد زبانی است؟! تفقدی از حالش کرده رحمت
می آورد و می گوید قدری صبر کن تو را به منزل خود برم و تدبیر علاج کنم می رود از یورت (خیمه) و مسکن خودش شتر و مردی دیگر می آورد ……

۳- دوشیزه ی آلمانی در کشتی: از در ایوان مادموازل وارد شد و با مردی مسن قوی بنیه که عینک دارد و سیمای مطبوعی ندارد و با سیگار خود در کنار درب این اطاق ایستاده در آمیخت …               

 

قسمت ششم برنوشتی بر مصادیق گمشده

برنوشتی بر مصاریع گمشده ی رایج»- بخش پنجاه و پنجم

۱-(عافیت می بایدت، چشم از نکو رویان بدوز!)عشق می ورزی بساط نیک نامی در نورد-سعدی

بی گمان خواست سعدی در بیت مورد نگرش، دلدادگی در برابر نیکنامی و پیامدهای نیک است و نه دلدادگی به معنای رواگ دل دادن و مهرورزی کردن او. وی به روشنی می گوید چرخه ی پارسایی و پرهیزگاری نمادین سپری شد و باید دل به رندی و قلندری سپرد و در اندیشه نیکنامی، پرهیزگاری و پارسایی نمادین نبود.

۲- (عاقبت جوینده یابنده بود) گر، گران و گر شتابنده بود- مولوی

هرکه جویای هرچه باشد سرانجام آنرا به دست می آورد زیرا هیچ چیز در برابر تلاش و پشتکار انسان دست نیافتنی نیست. پس جستجوگر پیدا کننده است. اما در راستای رسیدن به آرمان های بزرگ باید سرزنش و منفی گویی و منفی انگاری دیگران را نشنیده و ندیده گرفت چه؛ سرانجام، جوینده یابنده است.

۳- می پزم سودای خامش تا بسوزم اندر آن(عاقبت سوی حقیقت هر مجازی می کَشد) ابن یمین

۴- ظاهرش گیر ارچه ظاهر کژ بود (عاقبت ظاهر سوی باطن رود – مولوی)

گفته اند: “الظاهر عنوان الباطن” و آشکار دیباچه نهان باشد و در پایان اگرچه مولانا همیشه سوی درون (باطن) را می گیرد اما در عین حال از نمایان (ظاهر) نیز ناآگاه نیست چراکه همین نمایان است که ما را به سوی درون رهنمون می شود.

۵- (عاقبت منزل ما وادی خاموشان است) حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز- حافظ

سرانجام، همه ما در آرامستان، سرای خواهیم کرد و برای همیشه خاموش خواهیم شد پس چه بهتر که در زیر گنبد نیلگون سپهر شور و نوا و هلهله به پا کنیم تا از بازتاب لرزش و نوسان هیاهو و هنگامه ی ما، همه جا در شادی و سرور فرو رود و در پایان :”آدمی زاده تخم مرگ است”

۶- طلب منصب فانی نکند صاحب عقل (عاقل آنست که اندیشه کند پایان را)-سعدی

سعدی در بیت بالا به فرجام اندیشی نگرش داشته است. (لیس الامور بصاحب من لم ینظر فی العواقب- کسی که به فرجام کارها ننگرد بر کارهای دنیا چیرگ نیست)

۷- زاهد پشیمان را ذوق باده خواهد کشت(عاقلا مکن کاری کاورد پشیمانی)-حافظ

زاهد از دید حافظ کس منفی و دوست نداشتنی است.او با فکاهه و سرزنش درباره ی زاهد می گوید: زاهد که از می خوردن پشیمان شده است از اندوه مزه و خوشبویه دلنشین باده بیمار خواهد شد. ای خردمند مبادا کاری بکنی مبادا بی باده سر کنی که پشیمانی بیاورد. ذوق در بیت بالا به معنی شوق انگیزیست و نه چشایی (حافظ نامه- بخش دوم- خرمشاهی- بهاء الدین): چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی؟

۸- (عاقلان از بلا بپرهیزند)– مذهب عاشقان دگر باشد- سعدی

عشق به گونه ای با سعدی آغشته و سرشته می شود که در برخی از چامه ها، خود را همسنگ عشق می داند و در روز رستاخیز با عشق نگار خودسر از گور بر می دارد:

در قیامت چو سر از خاک لحد بردارم- گِرد سودای تو بر دامن جانم باشد.

و یا در بیت دوم شماره بالا:

مذهب عاشقان دگر باشد- مرغ عاشق بریده پر باشد

همانندی: عاقل نشود غافل، غافل نشود عاقل

۹- (عاقلان را یک اشارت بس بود) – عاشقان را تشنگی زان کی رود؟ – مولوی

دلداده راستین نه تنها از دلداده خود سیر نمی شود، بلکه بیشتر نیز می خواهد. (آن کس است اهل بشارت که اشارت نداند- حافظ)

۱۰- (عالم که ندارد عملی؛ مثل حمار است) بی فایده اثقال (بارهای گران) کتب را شد حامل- سلمان ساوجی

همانندی ها: “مثل الذین حملوا التورات، ثم لم یحملوها کمثل الحمار!”

مَثَل بارآوران (حاملان) تورات (دانشمندان تبار یهود) که بدان رفتار نمی کنند (راستینه و نویدهای آنرا هویدا نمی سازند) مانند درازگوشی است که بر گُرده (دوش) خویش کتاب ترابر (حمل) می کند.

“هرآنکس که تورات خواندی و بدان کنش نکردی بر آن هست اندر مثل:

حماری (الاغی) که بر پشت گیرد کتاب، نجوید ولی بهره از صواب!”

“نه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس- ملالت علما هم ز علم بی عمل است”- حافظ

“عالم بی عمل مانند زنبور بی انگبین (عسل)است”

“علم چندان که بیشتر خوانی- چون عمل در تو نیست نادانی”

“نه محقق بود نه دانشمند- چارپایی بر او کتابی چند”

“آن تهی مغز را چه علم و خبر- که بر او هیزم است یا دفتر”- سعدی

“با علم اگر عمل نکنی شاخ بی بری”

۱۱- آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست (عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی)- حافظ

در این بیت جناس تامی بکار رفته است. در لت اول، آدم با “ی” مصدری به کار رفته یعنی انسانیّت و در لت دوم آرمان، ساختن یک آدم دیگر است. آنچه در خور نگرش است در این بیت واژه آدم، یک جایگاه است. در این بیت آرایه “رد العجز علی الصدر” به کار رفته است که آدم نخست “صدر” است و آدم دوم در پایان بیت عجز است.

معنای بیت: در دنیایی که بر پایه مادّیات، کامجویی و بی دردی پایه نهاده شده است، انسان دوستی، دلدادگی و مهربانی به دست نمی آید. برای به دست آوردن این ارزش های والا باید دنیای دیگری و به شیوه ی رندی و رهایی از بندهای دست و پا گیر بنیاد نهاد و آدمیان دیگری را با جهان بینی حافظانه پرورش داد.

همانندی: بیا از نو فریدونی بسازیم- بابا طاهرعریان

۱۲- (عالَمی خواهم از این عالم بدر)– تا به کام دل کنم، سیری دگر- مولوی

همانندی: “بشُم واشُم از این عالم به در شُم- بشُم از چین و ماچین دورتر شُم”- باباطاهر

۱۳- تار و پود عالم امکان به هم پیوسته است(عالمی را شاد کرد، آنکه یک دل شاد کرد)-صائب

“عالم امکان” یعنی هرآنچه هست جز ذات پروردگار.

همانندی ها: “صد خانه اگر به طاعت آباد کنی- ز آن به نبود که خاطری شاد کنی-علاء الدین سمنانی”.”خوش آن کسان که دلی شادمان کنند.حافظ”

“کعبه ای آباد کرد هرکس دلی را شاد کرد- طایی شیرازی”

“دل به دست آور که حج اکبر است”

۱۴- (عالمی را می توان با خلق خویش تسخیر کرد) بوی گل زنجیر می گردد به پای عندلیب(بلبل)- صائب

۱۵- (عالَمی را یک سخن ویران کند)– روبهان مرده را شیران کند- مولوی

اما به گونه های زیر نیز گفته شده است:

الف- اگر بینی که نابینا و چاه است- اگر خاموش بنشینی گناه است.

ب- زبان بریده به کنجی نشسته صمم بکم- به از کسی که نباشد زبانش اندر حکم

پ- اول اندیشه، و آنگهی گفتار- پای بست آمدست پس دیوار

ت- به نطق آدمی بهتر از دواب- دواب از توبه، گر نگویی صواب

ث- مؤمن چون آهنگ سخن کند از آغاز آنرا در درون خویش نگاهش می دارد و می اندیشد اگر آن را نیک یافت بر زبان می آورد و اگر بد بود پنهان می دارد. علی علیه السلام.

ج- آنانکه می گویند و سپس می اندیشند نابخرد و آنکه می اندیشند و سپس می گویند خردمند

چ- سخنران پرورده پیر کهن- بیاندیشد، آنکه بگوید سخن

ح- اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چرا گفتم؟

خ- مزن تا توانی به گفتار دم؛ نکو گوی گر دیر گویی چه غم؟

د- جبران زیان خاموشی و دم فروبستن بسی آسان تر است از بازیافت آنچه با گفتار نابجا که از دست می رود- علی علیه السلام.

ذ- بیاندیش و آنگه برآور نفس- وز آن پیش بس کن که گویند بس!

۱۶-(عبادت بجز خدمت خلق نیست)– به تسبیح و سجاده و دلق نیست-سعدی

۱۷- خمیر مایه ی استاد شیشه گر سنگ است(عدو شود سبب خیر گر خدا خواهد)-صائب

۱۸- (عذر احمق بهتر از جُرمش بود)– عذر نادان زهر هر دانش بود- مولوی

یا زهر دانش کُش بود. عذر: بهانه و دستاویز.

پنج سفارش در رویارویی با انسان نادان:

الف- رهنمود نپذیری نادان.

پند گفتن با جَهول (بی خردان) خوابناک- تخم افکندن بود در شوره خاک- مولوی

ب- پرهیز از مهر نادان.

دوستی بی خرد، خود دشمنی است- حق تعالی زین چنین خدمت غنی است-مولوی

پ- پرهیز از گفتمان با کس نادان:

عذر احمق بهتر از جرمش بود- عذر نادان زهر هر دانش کشی بود(زهر هر دانش بود)-مولوی

ت- خامشی در برابر نادان:

چون جواب احمق آمد خامشی- این درازی در سخن چون می کَشی؟- مولوی

ث- رمیدن از نادان چون حضرت عیسی(ع)

گفت از احمق گریزانم، برو! می رهانم خویش را بندم مشو!- مولوی

۱۹- مرغ بی وقتی سرت باید برید- (عذر احمق را نمی شاید شنید)-مولوی

۲۰- من اینجا دیر ماندم خوار گشتم (عزیز از ماندن دایم شود خوار)-دقیقی

دیر ماندن: درنگ بسیار کردن.

همانندی: میهمان تا سه روز عزیز است. و”میهمان گرچه عزیز است ولی همچو نفس- خفقان آرد اگر آید و بیرون نرود.

۲۱- فکر شنبه تلخ می دارد جمعه اطفال را(عزت امروز بی اندیشه ی فردا خوش است)- صائب

۲۲- ای بی خبر از سوخته و سوختنی (عشق آمدنی بود نه آموختنی)-سنایی

سنایی می خواهد بگوید که عشق، مانند علم لدنی در دل افکنی است(الهامی) دانشی است که از راه پی برد و نویاب (کشف) به دست می آید.

۲۳- (عشق است مفلسی و جوانی و نوبهار)عذرم پذیر و جرم به ذیل کرم بپوش-حافظ

ذیل: دامن جامه است. و ذیل کرم بپوش: با دامن جامه ی جوانمردی خود، جرم مرا بپوشان و از گناه من درگذر… اکنون که آغاز بهار است و من تهیدست وفادار شده ام، لغزش مرا ببخش!

همانندی: پیری است و فقر و دردسر و قرض و پای درد.

۲۴- هین(هان) مکش هر مشتری را تو، به دست(عشق بازی با دو معشوقه بد است)- مولوی

از چامه های مولانا چنین پیداست که مولانا به تک همسری باور داشته است.

همانندی ها: “دو دلبر داشتن از یکدلی نیست”. “یک یار بسنده کن که یک دل داری”. “خدا یکی، یار هم یکی”. “یک دوست بسنده کن که یک دل داری”

۲۵- هرکسی را نتوان گفت که صاحب نظر است(عشق بازی دگر و نفس پرستی دگر است)- سعدی

در غزل های سعدی بیت های بسیاری در زمینه ستایش دلداده و زیبایی هایی او وجود دارد. غزلیات به گونه ای است که هم در برگیرنده ی دلدادگی (عشق) زمینی و ستایش دلداده است و هم در برگیرنده ی شیدایی آسمانی و فرازمینی است.

همانندی ها: “سعدیا عشق بیامیزد و شهوت با هم”- سعدی

“عشق هایی کز پی رنگی بود- عشق نبود عاقبت رنگی بود”- مولوی

۲۶- خوشگل اندر نوجوانی کوس زیبایی زند(عشق پیری گر بجنبد سر به رسوایی زند؟)- (سر پیری و معرکه گیری)

۲۷- (عشق خوبان و سینه ی عشاق)نور خورشید و دیده ی خفاش- ظهیر فاریابی

۲۸- (عشق را بنیاد بر ناکامی است)هرکه زین سِر سر کشد از خامی است-عطّار

تا شیخ صنعان را نام و آوازه بود همه ی بندگان و یارانش بودند ولی چون در کام نهنگ دختر ترسا افتاد از بیم بدنامی رهایش ساختند به گفته حافظ:

“تشویق وقت پیرمغان می دهند باز- این سالکان نگر که چه با پیر می کنند”

“گر مرید راه عشقی، فکر بدنامی مکن- شیخ صنعان خرقه رهن خانه ی خمّار داشت”- حافظ

۲۹- (عشق زنان است به جنگی حرام)زن نکند در دل جنگی مقام- ایرج میرزا

همانندی: عاشقی و مرد سپاهی کجا؟- ایرج میرزا

۳۰-  جوی باز دارد بلایی درشت(عصایی شنید که عوجی بکُشت؟)-سعدی

“عوج بن عُنق” مردی بود که از زمان حضرت آدم تا حضرت موسی سه هزار و پانصد سال بزیست او مردی بلند بالا بوده است و در این ویژگی زبانزد. سعدی در این بیت برای رانش گزندها سفارش به دادن بلاگردان (صدقه) می کند. گاهی در شعر سعدی دگرگون سازی (تحریف) کرده و می گویند: “عصایی شنیدی که فوجی بکشت!”

۳۱- (عفو خدا بیشتر از جرم ماست)نکته ی سربسته چه گویی؟ خموش- حافظ

لت نخست این بیت تلمیح به حدیث نبوی است که می فرماید:

——————————-“عفو الله اکبر من ذنوبک” یعنی بخشایش پروردگار برتر از گناه های توست.

«برنوشتی بر مصاریع گمشده ی رایج»- بخش پنجاه و ششم

۱- عاشقی خود نه کار فرزانه است (عقل در راه عشق دیوانه است) – سنایی

۲- (عقل را با عشق خوبان طاقت سرپنجه نیست) با قضای آسمانی بر نتابد جهد مرد- سعدی

سعدی را رخت سرای عقل پایمال و تاراج دزد آشکارای عشق شده و به قول او در ساحت عشق عقول حیرانند:

” تا عقل داشتم نگرفتم طریق عشق- جایی دلم برفت که حیران شود عقول “

۳- (عقل ز بسیار خوری کم شود) دل، چو “سپر غم” (ریحان) سپرِ غم شود-نظامی

۴- گر سرو پیش قد تو سر می کشد مرنج- عقل طویل را نبود هیچ اختیار – حافظ

همانندی ها: “قامت بلند نشانه ی حماقت است” و “یا کل طویل احمق و کل قصیر فتنه = همه دراز قدان ابله هستند و همه کوته قدان زیرک “

گویند مردی در کتاب خواند که ریش دراز نشانه نادانی است. ریش خودش را که بسیار دراز بود در دست گرفت و جلو چراغ برد تا زیادی ریش خود را بسوزاند. آنگاه که فروزینه در گرفت همه ریشش بسوخت که همین کارش نشانه ی بی خردی او بود است! به فرموده ی سعدی “کوتاه خردمند به که نادان بلند. نه هرچه به امت مهتر به قیمت بهتر”.

۵- (عقل، قوت گیرد از عقل دگر) نیشکر کامل شود از نیشکر- مولوی

چون بوته های نیشکر در زمین و در کنار یکدیگر می روید زمین را نمناک نگاه می دارد و نیشکر توان می یابد. مولانا می گوید همان گونه که شکر از راه نیشکر مایه می گیرد. پس انسان نیز از راه سالک و رهرو به سوی پروردگار برای رسیدن به رسایی به مردان پخته تر از خود نیاز دارد. (مشورت ادراک و هوشیاری دهد)

۶- (عقل و دولت قرین یکدیگرند) هرکه را عقل نیست، دولت نیست- سعدی

“آزاد نشود به عقل، بنده – آباد شود به عقل، ویران- ناصر خسرو”

از سوی دیگر نظامی نیز گفته: “اگر دولت به عقل و هوش بودی- نظامی را چرا دولت نبودی؟- نظامی”

۷- (عقل هرگز خطا نیندیشد) با من و تو بلا بیندیشد – سنایی.

۸- (علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد) دریغ سود ندارد چو رفت کار از دست-

به روزگار سلامت سلاح جنگ بساز- وگرنه سیل چو بگرفت سد نشاید ساخت- سعدی.

این زبانزد بالا نزدیکی معنایی دارد با زبانزد “پیشگیری بهتر از درمان است” که براستی بیان کننده جلوگیری از رخدادهای ناگوار می باشد. هم ارز زبانزد بالا در انگلیسی

An ounce of prevention is worth a pound of cure.

Prevention is better than cure.

۹- (علم، دل را به جای جان باشد) سر بی علم بدگمان باشد- اوحدی

۱۰- (علم را دام مال و جاه مساز) بر ره خود ز حرص چاه مساز- اوحدی

همانندی (عِلم بهر کمال باید خواند- نه به سودای مال باید خواند- اوحدی)

۱۱- (علم الانسان خَم طغرای ماست)علم عندالله مقصدهای ماست- مولوی

دانش های بدست آمده جلوه ناچیزی از دانش های الهی ماست. دانش مورد نگرش مولوی دانشی است که نزد پروردگار است و علم الانسان نمارشی دارد به نشانه ی ۵ از سوره ی “علق” که
“علم الانسان ما لم یعلم” که ما پرورش یافته ی آفتاب درخشانیم و به همین انگیزه می گوییم پروردگار؛ برتر است. خَم نیز به معنای (تاشده، دولا، دوتا). طغرا: چند خط خمیده تو در تو که نام کسی در آن گنجانیده می شود و بیشتر در روی مسکوکات یا مُهر کسان نگاره می کنند و در گذشته بر سر نامه ها و فرمان ها می نگاشتند (تا به طاق آن دو ابروی خمیده- مثالی زان دو طغرا برکشیده- نظامی) طغرا مجازاً ابروی خوب رویان نیز می باشد.

“علم عندالله” ؛ شناختی که بخشش خداوندی و رها شده از چند و چون خود است از درون جان
می جوشد و درون زندگی چیزها را به انسان نمودار می سازد. این شناخت را به زبانزد علم لدنی و گاهی به گفته ی مولوی “علم عندالله” می نامند.

۱۲- (علم نور است و جهل تاریکی) علم راهت برد به تاریکی – اوحدی

انسان در پرتو روشنایی همه جا را می بیند . راه را از چاه می شناسد دانش نیز چون تور است. واژگونه در تاریکی همه چیز از دید انسان پنهان است. در تاریکی نادانی نیز همه چیز پنهان می شود. پای پنداری های واهی به گونه آراء پندارین و افسانه ای در همبودگاه پخش می شود.

۱۳- سعدی بشوی لوح دل از نقش غیر او (علمی که ره به حق ننماید ضلالت است)– سعدی

(به هر چیز پهنی چون سنگ، فلز، چوب و یا استخوان؛ لوح گفته می شود. در مکتب خانه ها بر روی لوح می نوشتند.)

۱۴- دو چیز مرد سفر را ز غم کند آزاد (علی الصباح نشابور و خفتن بغداد)

بیت بالا نمارشی است بر پیوندهای تاریخی، فرهنگی میان نیشابور و بغداد .. پگاه نیشابور و شام بغداد بسیار شادی بخش و زیبایی آن زبانزد بوده است. گفته اند که : “صبح نیشابور اگر جان پرور است- شام دجله نیز با وی همره است” و یا :”مکن ترک وطن ژولیده، بهر خفتن بغداد- که آن حال و هوا را صبح نیشابور هم دارد.”

۱۵- (عمر اگر خوش گذرد زندگی نوح کم است)– ور به ناخوش گذرد، نیم نفس بسیار است- حسن بیگ رفیع تبریزی.

در این بیت به جای “نوح”، “خضر” و به جای ناخوش به گونه ی “سختی”، “تلخی” نیز آمده و به رضی الدّین آرتیمانی نیز نسبت داده شده است.

۱۶- (عمر برف است و آفتاب تموز)– اندکی ماند و خواجه غرّه هنوز- سعدی

معنی بیت: زندگانی چون برف در برابر گرمای آفتاب تیرماه (تموز) سپری می شود و اندکی از زندگانی نماند. و این در حالی است که خواجه ی (پاژنامی برای بزرگان) بی خرد (غره) هنوز به خود نیامده که بر وی چه می گذرد!

همانندی : “این عمر به یک چشم بهم زدن نقش بر آب است.”

۱۷- (عمر به خوشنودی دل ها گذار)– تا ز تو خوشنود شود کردگار-

سایه ی خورشید سواران طلب- رنج خود و راحت یاران طلب- نظامی

سایه خورشید سواران همان رنج کشان به خورشید گرد است. یعنی سایه ی داد بر سر رنج کشان و کسان آفتابزده بیفکن.

همانندی: “صد خانه اگر به طاعت آباد کنی- ز آن به نبود که خاطری شاد کنی- علاء الدوله سمنانی”

۱۸- خواستم از لعل او دو بوسه و گفتم : تربیتی کن به لطف خسی را.

گفت یکی بس بود؛ اگر دو ستانی- فتنه شوی؛ آزموده ایم بسی را.

عمر دوباره ست بوسه ی من و هرگز- (عمر دوباره نداده اند کسی را)-فرخی سیستانی

۱۹- (عمر عزیز بین که به عقلت چسان گذشت)-غافل ز چشم آن مه نامهربان گذشت- سنایی

همانندی: عمر عزیز بود که غافل گذشت و رفت- دهقان اصفهانی

۲۰- حافظ خام طمع شرمی از این قصه بدار(عملت چیست که فردوس برین می خواهی؟)-حافظ

فردوس واژه ایست پارسی و از ریشه اوستایی Pairi-daega که Pairi به معنای پیرامون و daega یعنی روی هم چیدن (مانند دیوار). این واژه، پس از رفتن به یونان به گونه paradeisos در آمده، سپس آرامی، سریانی، ارمنی، و در زبان تازی “فردوس” شده است. در فرانسه paradis، در انگلیسی paradise ، در آلمانی paradies.

این واژه در قرآن مجید به گونه “الفردوس” به کار رفته است(کهف ۱۰۷، مؤمنون ۱۱۲) فردوس به معنای بخشی از بهشت است. در زبان تازی مؤنث شمرده می شود که جمع آن فرادیس می باشد. در فارسی رواگ، خواه اینکه با صفت “اعلی” یا “برین” باشد یا نباشد برابر با بهشت سر رسید (موعود)است (واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما- با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم و یا: بزمگاهی دلنشان چون قصر فردوس برین- گلشنی پیرامنش چون روضه ی دارالسلام-حافظ)- حافظ نامه خرمشاهی ص ۱۲۳۶-۱۲۳۷

لت دوم بیت ۲۰ به گونه ی (عملت چیست که مزدش دو جهان می خواهی) نیز آورده شده است.

۲۱- (عنقا شکار کس نشود دام بازچین)کاین جا همیشه به دست است دام را- حافظ

معنای روان بین چنین است: روی سخن حافظ به صوفی فریباست که به او می گوید تو در اندیشه ی شکار سیمرغ هستی. گاس توانسته باشی که با نیرنگ و ریاکاری، کسان را فریب دهی اما پروردگار را نه. دامی را که تو برای به دام انداختن گسترده ای برچین که کاری بس بیهوده و گزافه است چراکه سرانجام، باد به دامت خواهد افتاد! برای سیمرغ معناهای گوناگونی شده است(حافظ نامه خرمشاهی ص ۱۴۰-۱۴۱) لیکن در دیوان حافظ سیمرغ (عنقا) گاه کنایه از پندارین (موهوم) که سست و
بی پایه بودنش آشکار و هم ردیف با کیمیا به کار رفته است. (وفا مجوی ز کس ور سخن نمی شنوی- به هرزه طالب سیمرغ و کیمیا می باش) و گاه به معنای مرغ افسانه ای- بدون تلمیح عرفانی- اشاره می شود.

“ببُر ز خلق و ز عنقا قیاس کار بگیر- که صیت(آوازه) گوشه نشینان ز قاف تا قاف است” و گاه به معنای عرفانی نمارش باشنده ای راستین؛ بلکه بر تراز انسان رسته (کامل): مانند بیت ۲۱٫٫٫٫

۲۲- پاک ناید ز مردم ناپاک (عود ناید ز دود چوب اراک)-انوری

چوب درخت اراک دارای آمیزه های گوناگونی است که دندان ها را سفید، گندزدایی کرده و از
خون ریزی لثه ها جلوگیری و انگیزه استواری دندان ها می شود. و پیشوایان کیشی به کاربردن چوب مسواک برای شستشوی دندان را سفارش کرده اند و امروز از چوب مسواک اراک بهره گرفته می شود. در این بیت معنای عود، چوبی است که از دود آن بوی خوش برخاسته می شود.

همانندی: از مردم نا اهل نخیزد هنر نیک.

۲۳- من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی (عهد نابستن از آن به، که ببندی و نیایی)-سعدی

۲۴-(عیب باشد کو نبیند عیب خویش)عیب کی بیند روان پاک غیب-مولوی

۲۵-چو بینی ز آشنا عیبی؛ گر به بیگانگان نگویی، به

ز آنکه در کیش آخر اندیشان (عیب پوشی ز عیب جویی به)-جامی

در زمینه عیب پوشی دیگران سخن ها بسیار گفته اند و این ویژگی برجسته انسانی انگاشتی است که نیاز به هایش ندارد (تصوریست که نیاز به تصدیق ندارد)

۲۶- پرده ی مردم دریدن، عیب خود بنمودن است (عیب خود می پوشد از چشم خلایق عیب پوش)-صائب

۲۷-(عیب درویش و توانگر به کم و بیش بد است)-کار بد مصلحت آنست که مطلق نکنیم-حافظ

بدگویی و نکوهش از درویش و توانگر چه در سنجه (مقیاس) خرد و چه در پیمانه کلان بسیار نکوهید و ناپسند است.

۲۸- حکمت نیک و بد چو در عیب است (عیب کردن ز زیرکان عیب است)-اوحدی

از بیهقی گفتار شده است که گفت: “می بینم که هر آدمیزادی، عیب دیگری را می بیند و از عیبی که خود بدان گرفتار است نابینا می ماند و می بینم که هر مردی عیب هایش بر وی پوشیده است و عیبی که برادرش داراست، بر وی آشکار می شود.”

شیخ اجل سعدی در حکایتی آورده است: “یکی از بزرگان، از پارسایی پرسید: نظر تو درباره فلان عاید چیست که مردم از او سخن ها می گویند و در غیاب او از او عیب جویی می کنند. پارسا گفت: در ظاهر او عیبی نمی بینم و از باطنش نیز آگاهی ندارم.”

۲۹- (عیب مردم فاش کردن بدترین عیب هاست)عیبگو اول کند بی پرده عیب خویش را- آزاد

۳۰- (عیب می جمله بگفتی هنرش نیز بگو)نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند-حافظ

لت نخست این بیت نمارشی دارد به اینکه در قرآن مجید نیز به روشنی گفته شده در کنار بدی های “می” هنرش را نیز گفته است “یسئلونک عن الخمر و المسیر قل فیهما اِثم کبیر و منافع للناس و اثمها اکبر مِن نفعهما- نشانه ۲۱۹ سوره بقره” یعنی : از می و آسبازی (قمار) از تو پرسش می کنند بگو که گناهی بزرگ در آنها نهفته است، نیز سودهایی در بر دارند ولی گناه آنها بر سودشان می چربد. امام فخر رازی که بسان حافظ اشعری شاخصی است در تفسیر این آیه در بر شمردن شراب
می نویسد: “ناتوان را توانمند می کند. غذا را می گوارد بر نیروی “باه” (نیروی جنسی) می افزاید. اندوهگین را دلداری می دهد. بزدل را دلیر و چشم تنگ (بخیل) را بخشیده می کند” اما براستی که زیان های کسی و همبودین می و آسبازی بسی بیشتر از سودهای گزا و جزیی آنست.

۳۱- (عیب ببیند بجز اهل عیب)غیب ندانند بجز اهل غیب- خواجو کرمانی

۳۲- بنمای به صاحب نظران گوهر خود را(عیسی نتوان گفت به تصدیق خری چند)- صائب

«برنوشتی بر مصاریع گمشده ی رایج»- بخش پنجاه و هفتم

واج “غ

۱- پنجه با ساعد سیمین نه به عقل افکندم (غایت جهل بود مشت زدن سندان را)-حافظ

زورآزمایی من با بازوی نقره گون او خردمندانه نبود چرا که مشت بر سندان کوفتن بیشترین درجه ی نادانیست!

۲- (غرض نقشی است کز ما باز ماند)که هستی را نمی بینم بقایی-سعدی

۳- (غرض ها تیره دارد دوستی را)غرض ها را چرا از دل نرانیم؟-مولوی

۴- سعدی از سرزنش خلق نترسد هیهات(غرقه در نیل چه اندیشه کند طوفان را؟)-سعدی

از من دور است که از سرزنش های توده ها بیمی به خود راه دهم زیرا حال من حال آن کسی است که در رود نیل غرقه گشته است. بارش باران و یا وزیدن تند باد بروی کارایی ندارد.

همانندی ها:

آنکه در بحر قلزم (دریای سرخ) است غریق-چه تفاوت کند ز بارانش؟ – سعدی

“آنکه غرق شود کی غم کلاه دارد؟”.”آدم خیس از آب نمی ترسد.”.”نترسم دیگر از باران که افتادم به دریایی-سعدی”.”آن که آب از سر گذشتش، گو ز باران غم مخور!”. “خانه ویران چه غم از زلزله دارد؟-صائب”

۵- هوای کوی تو از سر نمی رود ما را (غریب را دل آواره در وطن (سرگشته)باشد)-حافظ

۶- تو چون شیری، غریبان را میفکن (غریبان را سگان باشند دشمن)-نظامی

۷- ز آهو تا جدا شد نافه چون دستار شد مویش (غریبی آدمی را در جوانی پیر می سازد)-صائب

۸- (غریبی درد بی درمان غریبی)غریبی خواری دوران غریبی-از تعزیه شام

همانندی ها: “ولایت دور و، من دور از ولایت”.”بسکه ماندم به غریبی وطنم یادم رفت-طغرای مشهدی”

۹- می خوام برم تو آب شنا کنم، بسکه هوا چو آتشه(غسل می کنم غسل پشه، میخواد بشه میخواد نشه)-روحانی.

غسل پشه در گویش تهرانی یعنی غسل قلابی. به شوخی در مورد کسانی گفته می شود که در شستشوی بدن و انجام غسل (ترتیبی یا ارتماسی) به گونه ی رویه ای و به زبانزد”گربه شور” کنش می کنند و یا کارها را سرسری انجام می دهند.

۱۰- (غصه ی دیوانه را انسان عاقل می خورد)برگ گل با آن لطافت آب از گِل می خورد؟؟

همانندی:”عاقل مباش تا غم بیگانگان خوری- دیوانه باش تا غم تو عاقلان خورند.”

۱۱- (غضب از شعله های شیطانی است)عاقبت موجب پشیمانی است.

۱۲- جام می خور که دوای غم بی درمان است(غم آن درد که درمان نپذیرد چه خوری؟)

۱۳- پیوند عمر بسته به مویی است هوش دار(غمخوار خویش باش، غم روزگار چیست؟)-حافظ

۱۴- هرچه داری به شب نوروز به می ساز گرو(غم روزی چه خوری؟روز نو و روزی نو)-صالح طوسی

۱۵- (غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد)سوزنی باید کز پای بر آرد خاری-سعدی

در بیت بالا از آرایه ارسال المثل بهره گرفته شده است. آمدن اندوه عشق که انگیزه زیر پرتو (تحت الشعاع) قرار گرفتن غم های دیگر است مانند این است که با سوزنی خار از پا در آورده شود در اینجا اندوه عشق به گونه ی پنهان به سوزن و اندوه های دیگر به خار و از بین بردن اندوه به در آوردن خار با سوزن مانند سازی ( تشبیه ) شده است.

۱۶- از بدو نیک جهان هرچه تو را پیش آید(غم مخور شاد بزی ز آنکه جهان در گذر است)- ابن یمین

آزادگی و بی نیازی از سرشت های نیکوی آدمی و نیز از برتری شایسته ستایش ابن یمین فر یومدی است که مانند همنشینان کویری، گستره سرشت و منش به فراخنای کویر داشته باشد و به سرشت بی نیازی و آزادگی از هیچ کس چیزی نخواهد.

۱۷- بلی قدر چمن را بلبل افسرده می داند (غم مرگ برادر را برادر مانده می داند)-ناجی قمی

همانندی ها: “غم دست بریده، دست بریده داند.”.”تو را بر درد من رحمت نیاید-رفیق من یکی همدرد باید-سعدی”.”بر من این درد، کوه فولاد است- چون تو از آن فارغی تو را باد است-عطار”

۱۸- دهان صبح پر از خنده دیدم و گفتم (غنیمت است در این روزگار خندیدن)-شفایی اصفهانی

۱۹- فرمان عقل و عشق به یک جای نشنوند(غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی)-سعدی

واج “ف

۲۰- دانم آخر که دو چشم تو بپا فتنه کند(فتنه خیزد چو نشینند دو بد مست بهم)-افسر قاجار

۲۱- گرچه می خوابد غبار فتنه ها از آب تیغ (فتنه ها در عالم از تیغ زبان پیدا شود)-واعظ

۲۲- بر تربت یعقوب شنیدم که نوشتند(فرزند عزیز است ولی دشمن جان است)-آتش اصفهانی

۲۳- (فرشته خوی شود آدمی به کم خوردن)وگر خورد چو بهایم، بیوفتد چو جماد- مراد هرکه بر آری مطیع امر تو گشت- خلاف نفس که فرمان دهد چو یافت مراد-سعدی

انسان به اندک غذا بس کردن پری سیرت می شود ولی اگر چون ستوران بسیار خورد، بی جان وار در گوشه ای بی هوش و بی جنبش فروماند. خواسته ی هرکس را روان سازی بی گمان فرمانبر تو
می شود، واژگونه ی نفس که چون وی را به کام رسانی بر تو چیره فرمانروا گردد.

۲۴- بودم جوان که مرا گفت پیر اوستاد(فرصت غنیمت است نباید ز دست داد)-سعدی

۲۵-حشمت اوهست اصل وکار دیوان هست فرع(فرع باشد بی خلل؛چون اصل باشداستوار)-معزّی

۲۶- سیم را کی بود مثابت (همانند)زر (فرق باشد میان شمس و قمر)-نظامی

۲۷- ز فضلش نقص بدخواهان بیفزود (که فضل گل دلیل نقص خار است)-ادیب صابر

۲۸- (فضل و هنر است مایه مرد)از خلعت و از کمر چه خیزد؟-جمال الدین عبدالرزاق

۲۹- فعل بد نیست کار مرد اصیل(فضل هرکس به اصل اوست دلیل)-مکتبی

همانندی ها:”فعل هرکس گواه فطرت اوست-نعیم اصفهانی.”.”شجرات(درختان)را از ثمرات
(میوه ها)می شناسند.

۳۰- همی ترسیدم از روز جدایی(فغان کز هرچه ترسیدم رسیدم؟)

۳۱- تو و طوبی و ما و قامت یار (فکر هرکس به قدر همت اوست)-حافظ

از “طوبی” در چامه ی حافظ به فرنام “مشبه به” و هماورد بالا اندام دلدار نام برده می شود و یا به نماد همان درخت سایه گستر بهشتی. “فکر هرکس به قدر همت اوست” برگرفته از این لت عطار است “درد هرکس به قدر طاعت اوست”.

۳۲- درخت ارغوان صد ریشه دارد(فلک از مکر زن صد ناله دارد)

درخت انجیر معبد را به زبان بلوچی، مکر زن می گویند. شاخه ی این درخت خم می شود و چون به زمین می رسد ریشه دیگری می گذارد و نا وابسته می شود و آن قدر رویش می کند که معبد را فرا می گیرد و زندگانی جاودانه %

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه» میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و سوم

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و سوم

۳۹- سرانجام؛ شناساندن کابینه ی اتابک به مجلس شورای ملی

“ناجوانمردیست چون جا نوسیار و ماهیار- یار دارا بودن و دل به اسکندر داشتن-قاآنی”

اتابک اعظم در بایسته هایی به توان رسید که جنبش مشروطه خواهی روز به روز گسترش بیشتری می یافت و درخواست قانون بنیادین مشروطه و قوانین پایین دستی در میان لایه های گوناگون و انجمن های برزنی و بومی بالا گرفته بود و مشروطه خواهان افزون بر محمدعلی شاه که از روز تاجگذاری به مجلسیان بی پروا بود و توده ها وی را بدخواه مشروطه می دانستند به اتابک نیز بدبین بودند اما اتابک تلاش می کرد تا با سامان دادن یک دو دوزه بازی؛ هم دل شاه را به دست آورد و هم به مشروطه خواهان استواری و آسودگ اندیشه دهد به گونه ای که ناسازگار با راه و روش همگان گامی بر نمی دارد. از سویی گفتنی است که شماری از توده ها اتابک را مردی فراخور وزارت کشور و نخست وزیری ایران می دانستند و بدین باور بودند که او خواهان پیشرفت ایران است و شماری دیگر ناهمسان با این دسته می اندیشیده اند. انگیزه گروه هوادار اتابک نبشته های کسانی چون “میرزا ملکم خان”، “طالب اف” و جز اینها و روزنامه های فرامرزی و کنش های خود اتابک پس از رهیابی به ایران و ایستایی توده های ناسازگار با محمدعلی شاه و روش های خودکامانه (dictatorial) او بود اما رهنمون گروه دیگر وجود جنبش ها و خیزش ها در جاهای گوناگون کشور بود. با همه ی اینکه به آسانی اخگر آشوب سالار الدوله به خاموشی گرایید و مجلس نیز در کنار اتابک بود اما نکته دیگر بست نشینی در زاویه حضرت عبدالعظیم بود چیزی که نخواهندگان اتابک بدان پای می ورزیدند این بود که اتابک را به روس ها نزدیک و هم پیمان و هم دست است و می خواهد ایران را به روس ها واگذارد. امین السلطان در دیدار با صادق مستشار الدوله (یکی از دوستان تقی زاده) گفته است که قول شرف داده ام که به استواری مبناهای مشروطیت کوشش نمایم. اگر این جوان (محمدعلی شاه) با
آرمان های من همراهی کند امیدوارم از پس انجام پیمانی که بسته ام برآیم اما اگر او را در راه ناهمسان خود دیدم و نتوانستم وی را پذیرا کنم از همان راه بسیار درازی که آمده ام بر می گردم. البته از دیدگاه مستشار الدوله چون خواست شاه کشیدن همداستانی اتابک بوده با او همراهی نشان می داده است. به هر روی اتابک اعظم کابینه خود را در چهارم تیرماه به فهرست زیر به مجلس باز شناسانده می کند:

الف- وزیر جنگ: حضرت والا نایب السلطنه کامران میرزا.

ب- وزیر دادگستری(عدلیه): جناب والا فرمانفرما.

پ- وزیر دارایی (مالیه): جناب میرزا ابوالقاسم ناصر الملک (قراگوزلو)

ت- وزیر امور خارجه: جناب میرزا محمدعلی علاء السلطنه (علا)

ث- وزیر بازرگانی (تجارت): جناب میرزا مهدی خان کاشی وزیر همایون (غفاری)

ج- وزیر علوم و معارف و اوقاف: جناب مهدیقلی خان مخبر السلطنه (هدایت)

چ- وزیر فوائد عامه: جناب میرزا نظام الدین کاشی (مخبرالسلطنه)

ح- وزیر کشور (داخله) و نخست وزیر: امین السلطان.

او در جایگاه دلجویی از نمایندگان بر می آید اما تقی زاده نبود کامران میرزا وزیر جنگ در مجلس را دستاویز کرده به اتابک و کابینه اش می تازد. از دیدگاه تقی زاده چون همه وزیران در برابر مجلس نمایندگان ملت پاسخگو هستند از نبود وزیر جنگ چنین برداشت می شود که کنش و کوششی به همکاری او وجود ندارد. تقی زاده از دیگر نمایندگان می خواهد تا در مورد نگهداشت و یا کنارگذاری کامران میرزا رأی دهند و نمایندگان به کامران میرزا عمو و پدر همسر شاه رأی پشتگرمی (اعتماد) نمی دهند و بیرونش می کنند.

چند روز پس؛ اتابک، میرزا حسن محتشم السلطنه به سمت دستیار خود و جانشین وزارت کشور
می شناساند. او در همان نشست توانست بیشینه نمایندگان مجلس را به جانبداری از خود ربایش کند. دوستی و ، وداد دیرینه سید عبدالله بهبهانی با اتابک و جانبداری صنیع الدوله فرنشین مجلس از او انگیزه شد تا مجلس با او سازگاری و آشتی پیشه کند. در همان نشست سید حسن تقی زاده علیه او سخنرانی می کند که با واخواهی دیگر نمایندگان روبرو می شود. تقی زاده دیگر به سخن گفتن
نمی پردازد و چنین برداشت شد که تقی زاده از همان روز تلاش خود را علیه اتابک به انجمن های خودرو و خودسر و پنهانی ترابر کرده است. نخستین چالش رودرروی کابینه اتابک شورش استان فارس بود که در کنار آن خواهان برکناری قوام الملک شیرازی بودند. اتابک این خواسته را برآورد و قوام الملک را برکنار کرد. در همان زمان نیروی عثمانی (ترکیه امروزی) به مرزهای ایران دست اندازی کردند و اسماعیل سیمیتقو و دار و دسته اش وارد خاک ایران شده و در چپاول و دست درازی به دارایی مردم و ویرانی دست یازیدند و چنانچه که پیشتر نوشتار شد ابوالفتح میرزا سالار الدوله در باختر ایران با سپاه بسیار به راه افتاد و داوش تاج و تخت شد و تا نهاوند پیش رفت اما به زودی شکست داده شد و در چنین روزهایی نزدیک به پانصد کس از کاتوزیان و دانش آموختگان دانش های کیشی به پرچمداری شیخ فضل الله نوری و سید احمد طباطبایی در برابر مشروطیت خیزش کردند و در آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی بست نشستند و تلگراف هایی به علمای نجف در نخواست و نادرستی مشروطه مخابره نمودند. شیخ فضل الله به دست سید احمد طباطبایی به شهرها نیز تلگراف نمود و مشروطیت را پاد کیشی دانست. ملا قربانعلی، مجتهد سرجنبان و خودکامه زنجان و خمسه از فرمانبرداری دولت مشروطه، سرپیچی کرد و به هواداران خود فرمان داد تا به ارگ فرمانروایی یورش برند چراکه او و شیخ فضل الله نوری و کسان هم اندیش با آنها سازگان مشروطه سلطنتی را ناسازگار با کیش اسلام دانسته و سامانه ی مشروعه می خواستند. به هر سوی نزدیک به ششصد کس از هواداران تفنگدار حاج ملا قربانعلی به استانداری (دار الحکومه) زنجان و خمسه یورش برده، میان نیروهای دولتی و تازش برندگان درگیری آغاز و در این درگیری، میرزا باقرخان سعد الدوله فرمانروای زنجان که پسر دایی اتابک بود با تکانه دشنه از پای درآمده و کشته می شود. اتابک در راستای مشروطیت به نمایندگان می گوید: “من معنی مسئولیت و مشروطیت را به نیکی می دانم. اگر سدها و راه بندان هایی نیز در میان باشد باید خودمان از میان برداریم وگرنه باید کنار برویم و از شاه نیز
می خواهد که بیشینه هواداری از مجلس، مجلسیان و قوانین اساسی را روا دارد.”

۴۰- کشتن (terreur) اتابک : اهالی تاریخ، گزینش امین السلطان از سوی محمدعلی شاه قاجار به فرنام صدراعظم را نشانه ای بر ناسازگاری ششمین پادشاه قجری می دانند. این برگماری با ناسازگاری مشروطه خواهان روبرو شد. بماند که این برگماری از دوسو با ناسازگاری روبرو شد یکی از سوی شیخ فضل الله نوری ها و شیوه اندیشه آنان و دیگری نیز از سوی مشروطه خواهان! و این کار کردن را برای امین السلطان دشوار می ساخت، اما این ناسازگاری ها کمترین کارایی در دیدگاه شاه محمدعلی نداشت چراکه این شاه جوان کسی جز گزینش اتابک را بایسته انجام خواسته خود پیدا نکرده بود. هشتم مردادماه ۱۲۸۶ نشست هویدای مجلس به فرنشینی صنیع الدوله هنگام پس از نیمروز برگزار شد. اتابک و همبودان (اعضا) کابینه نیز در نشست، پیشگاه داشتند. اتابک نخست میرزا محمود علاء الملک را به فرنام وزیر دادگستری و میرزا حسن خان مستوفی الممالک (مستوفی) را به سمت وزیر جنگ معرفی می نماید. آنگاه گزارش گسترده ای از روند کشور به آگاهی کشور رسانید و پیام محمدعلی شاه را در زمینه پایان قانون اساسی به آگهی نمایندگان رسانید و افزود که با همیاری نمایندگان بزودی دشواری ها برطرف خواهد شد و نظم و تربیت در کشور فرمانروا خواهد گردید. پس از سخنان اتابک، چند کس از نمایندگان بادمجان دور قاب چین سخنان چاپلوسانه ای گفتار کردند. بویژه سید عبدالله بهبهانی آفرین ها و زه ها زه ها گفت. پس از پایان نشست اتابک و بهبهانی زمانی در یکی از اتاق “عدل مظفر!” (مجلس) به گفتگو نشسته و دیگر نمایندگان به کارهای خود سرگرم شدند. پاسی از شب گذشته که بهبهانی و اتابک از میان مجلس و میان سرای بهارستان بیرون شدند و در گرماگرم گفتگو بودند که در برابر مجلس سه گلوله به سوی اتابک شلیک شد. اتابک فروغلتید و در دم جان سپرد. کشنده که پس از این کنش فرار کرده بود اندکی پایین تر از میدان بهارستان در برزن سرچشمه دستگیر می شود ولی درگاه دستگیری با تپانچه خودکشی می کند. برخی پیرنگ کشتن اتابک را به محمدعلی شاه نسبت و یا دست کم او را به گونه پنهانی پشتیبان این پیرنگ می دانند. برخی کشتن او را از سوی سفارت انگلیس می دانند زیرا او به روس ها گرایش داشت. و نیز کشتن حکیم الملک همبودکارای سازمان فراماسونری که البته خود اتابک نیز فرماسونر بوده است که جای گمان به جای نمی گذارد، کشنده اتابک “عباس آقا تبریزی” هموند انجمن آذربایجانی ها بوده و این روشن است که تقی زاده در این انجمن پیرنگ و کارای بسیار زیادی داشته است ولی او در این زمینه هیچگاه سخنی به میان نیاورده است. سلیمان میرزا را نیز محرک می دانسته اند.

بنا بوده است که روز کشته شدن اتابک، وزیر مختار انگلیس پیمان نامه ی بین روسیه و انگلیس را بر پایه بخش کردن ایران به دو سامانه زیر رهیافت (تحت نفوذ) را به وزارت خارجه ارایه بدهند. جنازه اتابک در فضایی دور از هراس تشییع و پیکر او در قم و در اردوگاه ویژه به خاک سپرده می شود. هنوز چندی از مرگ اتابک نگذشته بود که انجمن ها به در و دیوار آگهی چسباندند و مردم را فراخواندند تا در آیین هفت عباس آقا تبریزی انبازی کنند. روز پانزدهم شهریور شمار زیادی در این دعوت همگانی انبازی می نمایند. در آغاز بهاء الواعظین سپس ملک المتکلمین بر منبر نشسته و هرکدام جداگانه سخنان تندی ایراد می کنند. سخنان ملک المتکلمین چنان تند بوده بیم آن می رفته که مردم به کاخ یورش و شاه را بکشند و در همان روز به عباس آقا صراف پاژنام “منجی” ایران داده می شود بخشی از چکامه ای که فخر الواعظین کاشانی در زمینه ی امین السلطان سروده است در زیر آورده می شود.

…”ارمنی زاده میازار مسلمانان را- به کف کفر مده سلطنت ایران را

عاقبت خانه ظلم تو کند شاه خراب- پس چه حاجت که بر افلاک کشی  ایوان را

داس غیرت چه شود در کف ملت ظاهر- پاک از لوث وجود تو کند بستان را

کاسه لیسی تو از روس ندارد ثمری- کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را…  “

در برابر، ملک الشعرای بهار که پدرش مورد نوازش اتابک بوده و نسبت به خانواده صبوری (بهار) مهری ویژه داشته در بازگشت امین السلطان به ایران یک چکامه ی تاریخی که در برگیرنده پیش نیازهای(مقدمات) مشروطه و بیانگر سهش های خانوادگی است در خراسان می سراید و برای اتابک به تهران می فرستد که چند بیتی از آن آورده می شود.

“آن اختری که کرد نهان چند گه جمال- امروز شد فروزان از مطلع جلال

ای خصم دیو سیرت نالان شو و مخند- و ملک دیده محنت خندان شود منال

کافر به فربخت دگرباره سوی تو- صدر فلک مقام و عمید ملک حضال

فرخنده فر اتابک اعظم امین شاه-  دُستور بی نظیر و خداوند همال “

زمانی که اتابک از زمان آمدن مظفرالدین میرزا از تبریز به تهران چهل روز در کاخ گلستان بوده است، در این زمان تنها حاج علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) با ۵۰ سواره بختیاری و کرمخان و برادرانش از جان اتابک نگهداری می کرده اند. احمد کسروی به گونه تند روانه ای از امین السلطان به بدی یاد می کند. حیدر عمو اغلی در یادداشت های خود نگاشته است که آقا سیدجمال واعظ، ملک المتکلمین که در حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دمکرات) بوده اند به کشتن اتابک رأی داده و فرمان کشتن اتابک را به کمیته مجری فرستاده اند. از یادمان های نیکویش برپایی میهمانخانه بزرگی در قم، برپایی بازاری در قم، بازسازی بارگاه حضرت معصومه، بازسازی آرامگاه شاه نعمت الله ولی است. او چهار پسر(عبدالله، احمد، محمد ابراهیم، امیر محسن) که تنها میرزا احمدخان مشیراعظم در
چرخه ی ششم قانونگذاری در کابینه مستوفی وزیر پست و تلگراف و در زمان احمدشاه فرنشین تشریفات دربار را داشته و سایر پسران در گذشته بوده اند.) از پنج دختر او خانم افتخار اعظم عروس سلطان محمود میرزای ظل السلطان شد به همسری پسرش اکبر مسعود صارم الدوله در آمد. و در پایان و چنانکه پیشتر نیز نوشتار شد او مردی بسیار هوشیار، با یاده ای توانمند، بسیار زیرک، بلند دیدگاه، خوش برخورد با افتاگی بسیار، زبان پارسی و آغازه های تازی، کمی نیز فرانسه می دانسته، شعر را می شناخته نوشته هایش ناشیانه و ساده و خطی شکسته داشته است.

پایان اتابک اعظم