Monthly Archives: آذر ۱۳۹۸

میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیستم به بعد

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»
میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیستم
۲۹- میرزا رضا؛ گمانه زنی ها و بازجویی ها: شهدخت تاج السلطنه و نیز دولتمرد، اعتماد السلطنه، جنبنده بنیادین میرزا رضا کرمانی برای از پای درآوردن سلطان صاحبقران کسی را جز امین السلطان نمی دانند چرا که شاه در این پایانه ها از دست صدراعظم کار کشته خود به تنگ آمده بوده است که این خود به گمانه زنی کمک می کند و آن اینکه در این روز، به واژگونه همیشگی، حرم حضرت عبدالعظیم فرق نبوده است. گفته شده که امین السلطان شاه را وادار کرده که شاه به نما، پیش از آغاز جشن پنجاهمین “قران” (کسی که به سی امین سال زندگی خود می رسید یک قران را پشت سر
می گذاشته ناصرالدین شاه نزدیک به پنجاه سال پادشاهی کرده، او پس از سی سال پادشاهی در سال ۱۲۹۳ هـ.ق به انگیزه سی سال پادشاهای خود، سکه ای در تبریز ضرب کرده که بر آن نوشته بوده “ناصرالدین شاه غازی خسرو صاحبقران”) دیداری به گفته خود با “رعایا” داشته باشد به نوشته ی امین الدوله هماورد امین السلطان پس از تیراندازی به سوی شاه به گرفتن، کوفتن و زخمی کردن
لب های کشنده می پردازند به دستور امین السلطان میرزا را از چنگ فرمایگان رها ساخته تا مبادا کشته شود (شاید هم برای بازجویی زنده بماند) به نوشته ی کتاب تاریخ ایرانیان زنده بیرون بردن کشنده ای از میان آن همه شاهدوستان جز از کارهای سترک امین السلطان کار کس دیگری
نمی تواند باشد. افزون بر این گروهی از بازرگانان که در پیوستگ با کشته شدن ناصرالدین شاه در سرای حاجی امین الضرب گرد آمده بودند و گزاره را به گوش حاجی می رسانند بی آنکه از کشنده و چند و چون رخداد سخنی شنیده باشد، پنداری که چندان هم ناآگاه از رخداد نبوده از جای خود بر می خیزد و می گوید: “خانه میرزا رضا نابسامان شود که آنچه می خواست انجام داد!” گروهی کنش میرزا رضا را از سوی دولت های روس و عثمانی دانسته، گروهی از سوی سخنان سیدجمال دانسته اند اما از دیده نگارنده و به نوشتاری که گذشت بیدادی که از سوی فرمانروای بیدادگر کرمان بر
خانواده اش رفته و یا کینه نایب السلطنه و زندانی کردن او در قزوین و تهران می تواند بیش از دیگر گمانه زنی ها کارا بوده باشد به هر روی می توان گفت: “معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشند- هرکس حکایتی به تصور چرا کند؟- حافظ ” اما آنچه را که نمی توان گفت اینست که میرزا رضا با کشتاندادن! ناصرالدین شاه برگ تازه ای را در تاریخ امروزین (معاصر) رقم زده و بنیاد تندروی و تروریسم را در آرایه نوین آن بنیاد نهاده است. کشتن پادشاه پر شکوهی چون ناصرالدین شاه کاری بوده است کارستان از هرکسی برخاسته نبوده جز در درجه نخست زجر دیدگی، نابسامانی اقتصادی و اجتماعی همنشینی با سید جمال و روشنفکران که بازه اش برپایی عدالتخانه و مشروطه خواهی بوده است.
۳۰- بازجویی از میرزا رضا در پی پیداکردن سرنخ ترور قبله ی عالم.
به نوشته ی امین الدوله، میرزا رضا را سوار بر درشکه کرده در حالی که بیش از ۵۰۰ کس سواره پیرامون او را گرفته به تهران می آورند. میرزا رضا با بیشترین توان قبلی و آسودگ که از پیشانی
بی گناهان پدیدار می گردد به پیرامون خود می نگریسته، به توده ها چشم می دوخته، پنداری که با زبان حال می گفته : ای گروه آئین مند، من به خویشکاری کیشی خود کنش نمودم و درس خود را به شما آموختم. به هر روی میرزا رضا را در اتاق کوچکی زندانی کرده و کتک بسیاری به او می زنند که گویا تا دیرهنگام بی هوش بر زمین افتاده بوده است. محمدحسن میرزا معتضد السلطنه از پیشخدمتان شاه نزدیک او رفته و این گونه می پرسد که : “ناصرالدین شاه چه گناهی داشت که او را کشتی؟” و او در پاسخ می گوید: “گناهی از این بزرگتر که کسی چون تو را به تنهای (خلوت) خویش راه داده و با همه ی بی ناموسی ها که کرده با تو همدم و همنشین شود؟” میرزا رضا در پاسخ به پرسش به یکی از بازجویی های خود در زمینه پیوستگ او با حاج شیخ هادی نجم آبادی می گوید:
“شیوه برخورد اندیشه او روشن است که چگونه گفتار می کند. او هر روز که در کنار خیابان بر روی خاک نشسته، پیوسته سرگرم آدمسازی است و تاکنون دست کم بیست هزار انسان پرورانیده و پرده تیره از پیش چشمان دیگران برداشته، همه بیدار شده و راستین ها را دریافته اند.” بازجو (مستنطق) در زمینه نقش سیدجمال در کشتن ناصرالدین شاه می پرسد. او پاسخ می دهد که من دستور ویژه ای از او نداشتم این روشن است که سید از چه باره هایی گفتگو می کند و از گفتن این حرف های خود پروایی ندارد و میرزا در برابر، از بازجوی خود “ابوتراب، نظم الدوله” رئیس شهربانی (نظمیه) می پرسد مگر نه این است که سال ها سیلاب بیداد بر همه ی یکان رعیت روان است؟ مگر این سید، دودمان بتول و رسول این مرد بزرگ چه گفته و چه کرده بود که آن همه بی آبرویی و رسوایی بر سرش آوردند؟ مگر او جز سخن روا چه می گفت که با وی این گونه رفتار شد؟ بازجو از میرزا رضا می پرسد پس شما از کجا به اندیشه کشتن شاه افتادید؟ او پاسخ می دهد: “از کجا که نمی خواهد؛ از کندها (چوب بستری که بر پای دربندان و بزهکاران می بستند) و بندها که به ناروا کشیدم و چه چوب ها که نخوردم و شکم خود را با دست پاره نکردم؟ از رنج ها و اندوها که در خانه کامران میرزا در امیریه، در قزوین و در انبار تهران بر سرم آمد. زندانی ها کشیدم و این در حالی بود که به گمان خودم نیک خواه دولت، ملت و میهنم بودم. پیش از شورش تنباکو نه اینکه کنجکاوی کرده باشم؛ بلکه دانسته های خودم را پس از فراخوانی گفتار کردم.”
بازجو می گوید کسی که با شما بد اندیشی و کین توزی کسی (شخصی) نداشت و این گونه که
می گویید دلسوزی کرده باشید و از شما تنهایی و فتنه جویی دیده نشده باشد انگیزه ای وجود نداشته است که در برابر آن گونه دلسوزی ها به شما گزند رسانده باشند پس چنین پیداست که از همان زمان نیز در شما نشانه برخی آشوب ها و تباهی دیده بودند! میرزا رضا می گوید اکنون نیز آماده هستم تا نشان دهم که سخنان من خیرخواهانه بوده ولی کسان کینه توز برای به دست آوردن
جایگاه ها، درجه ها، مواجب، نشان و آویزه واژه گونه به عرض رساندند. بازجو می پرسد که این گونه کسان بدخواه و کین توز کیا بودند؟ میرزا رضا پاسخ می دهد، همان کسان پست و بد گوهر، بی تبار و بی ریشه و ناشایست که شایستگی هیچ یک از جایگاه ها را نداشتند از زمره آقا بالاخان وکیل الدوله و نیز از مهر زیاده از اندازه حضرت والا نایب السلطنه به او … ابوتراب نظم الدوله در جایگاه بازجو به آهنگ پی برد. انگیزه میرزا رضا از کشتن شاه از او می پرسد او ستم هایی که به تو شد از سوی شاه که نبود، پس شما می بایست از کسانی که به شما بیداد و بی مهری روا داشتند تاوان گیری
می کردی نه اینکه کشوری را یتیم و بی پدر می کردی؟ در اینجا میرزا رضا با آهنگی تند انگیزه خود از ترور قبله ی عالم را این گونه بیان می کند: “پادشاهی که پنج سال پادشاهی کرده باشد اما هنوز کارها و کردارها را به نادرستی به عرضش برسانند و او پژوهش نفرمایند و پس از چند سال میوه آن درخت کشور وکیل الدوله، عزیز السلطان، امین الخاقان و این گونه فرومایگان و بی سرو پاهای بی پدر و مادر میوه این درخت باشند که گزند جان همه مسلمانان گشته باشند چنین درختی را از بن برید تا دیگر چنین برهایی به بار نیاورد که “ماهی از سرکنده گردد نی زدم!” پس اگر ستمی بر توده ی فرودستان می شود از سوی فرادستانی است که دیده ی بینای خویش را بر هم نهاده اند!” او در پاسخ بازجو که از وی می پرسد چرا کامران میرزایی را که بر تو بیداد کرد نکشتی؟ او پاسخ می دهد که اگر وی را می کشتم ناصرالدین شاه با این توان، هزاران کس را به دستاویز خوانخواهی می کشت پس بریدن درخت را باید و نه شاخ و برگ درخت را. او در پاسخ بازجو که
می گوید همفکران خود را معرفی کن تا ما از این پس با همفکری آنان به بهبود کشور دست یازیم! میرزا رضا که دست او را می خوانده در پاسخ می گوید: هم آرمان های من در این شهر و دیگر شهرهای کشور بسیارند. در میان کاتوزیان، وزیران، فرماندهان، بازرگانان، پیشه وران و دیگر لایه ها بسیارند. شما می دانید که سیدجمال الدین به این شهر آمد. همه ی شهروندان از هر دسته و لایه ای چه در تهران و چه در حضرت عبدالعظیم به دیدار وی رفتند. نویسه های او را خواندند و یا شنیدند. چراکه هرچه او می گفت نیکخواه همه ی توده ها بوده همه واله و شیدای نویسه های او شدند و تخم اندیشه های والا در کشتزار دل ها پاشیده، مردم خود بیدار بودند و هشیار نیز شدند و اکنون نیز همه با من هماوا هستند. بازجو می گوید اگر که همه ی مردم با شما هماوا هستند پس چرا توده ها از بزرگ و کوچک؛ زن و مرد در این رخداد چون انسان فرزند جوان از دست داده مویه کنان هستند؟ میرزا در پاسخ می گوید این گونه سوگواری ها انگیزه افسردگی می شود کسی که می میرد برای دیگران افسردگی به همراه دارد؛ بروید در بیرون ها حالت بیچارگی رعیت را تماشا کنید. بازجو به میرزا رضا می گوید بله درست است اما آنگاه که به تاریخ فرنگ نگاه می کنید می بینید که در راه رسیدن به آرمان های بزرگ، تا خون ریزی نشده ره به جایی نبرده است.
بازجو می گوید که شاه از بسیاری نارسایی ها و نابسامانی ها نا آگاه بوده است. او پاسخ تاریخی به یادماندنی می دهد که اگر او نا آگاه بوده وای بر کشوری که شاهش از این همه ناراستی ها و کثری ها نا آگاه باشد پس همان به که نباشد.
بازجو می گوید چرا بنابر آنچه در ایران رواگ است پیش دولتمردی نرفتی که دادخواهی کنی؟ میرزا رضا می گوید بله شما درست می گویید اما من برای بار دوم نزد صدراعظم رفتم باز نایب السلطنه مرا گرفت و گفت چرا به منزل صدراعظم رفتی؟ وآنگهی شما همه می دانید همین که پای نایب السلطنه در یک مسأله به میان می آمد صدراعظم و دیگران ملاحظه می کردند و یارای حرف زدن نداشتند و اگر حرفی می زدند شاه بها نمی داد و در واپسین باره بازجویی که در پیشگاه صدراعظم، شاهزاده ملک آرا و چند نفر دیگر از زمره مخبرالدوله، مشیرالدوله و مانند اینها بوده است در اینجا میرزا رضا فشرده ای از ستم ها که بر او رفته گفتار می کند و در زمینه کشتن شاه می گوید به گمان خودم یک پیشکاری به همه دولت و مردم کرده و این تخم را آبیاری و سبز کرده ام. مردم نیز خواب بوده و بیدار شده اند و درختی را که در زیرش همه گونه جانوران آزار دهنده گرد آمده بودند از بیخ انداختم و آن جانوران را پراکنده ساختم اکنون از پهلوی آن درخت یک جوانه چون مظفرالدین شاه سبز و خرم و شاداب پدیدار شده است که امید همه گونه بر از آن می رود (شاید او این سخنان را در اندیشه بخشش و یا پندار بخشش گفته است). نویسه گسترده بازجویی از میرزا رضا در کتابچه ۳۷ برگه ای در شماره ۵۸ شهاب در زمستان ۲۴/۱۲/۱۲۸۶ به چاپ رسیده است. بخشی نیز برای نخستین بار در شماره های ۹ و ۱۰ روزنامه صور اسرافیل مورخ ۳۱

زیست نامه ای بسیار فشرده از شاه قجری:
ناصرالدین میرزا در ۲۵/۴/۱۲۰۹ خورشیدی در شهرستان اسکو دیده به گیتا می گشاید. او که چهارمین پادشاه قجری بوده، بیشترین چرخه ی پادشاهی یعنی نزدیک به پنجاه سالی در این زنجیره را در دست داشته است. هنگامی که پدرش(محمد شاه) که سال ها به بیماری اشراف (نقرس gowty، درد پا) دست به گریبان بوده در سال ۱۲۲۷ خورشیدی در سن ۴۲ سالگی بدرود زندگی می گوید و کشور گرفتار شورش می شود و یگانه بخش آرام ایران همان سرزمین آذربایجان به شمار می رفته. از همین جا بوده که ولیعهد هیجده ساله با گفتاری که در زمینه ی امیرکبیر نگاشته شد با چاره اندیشی مادرش (عهد علیا) و پشتیبانی امیرکبیر بر اورنگ پادشاهی می نشیند. صدارت سه ساله ی امیرکبیر که در تاریخ ایران به چرخه ی شکوفایی و پیشرفت زبانزد است همزمان با آغاز چرخه ی پادشاهی ناصرالدین شاه است. کنش های سازنده امیرکبیر که در چرخه ی صدارتش به چشایی شاهزادگان و درباریان خوشایند نبود انگیزه ای می شود تا که این گروه با انگیزش مهد علیا که رهیافتش در دربار از زمان صدارت امیر بسیار کاهش پیدا کرده بود زمینه را برای بدبین شدن قبله ی عالم به امیرکبیر فراهم و در پایان، وی به کاشان رانده شده و سپس فرمان کشتن وی از سوی ناصرالدین شاه برونداد می شود. از رخدادهای تلخ و سیاه چرخه ی ناصری به نوشتاری که گذشت پیشکش برجستگ تنباکو، جدایی همیشگی هرات، سرخس، سامانه های پیرامون رود جیحون، بخشی از سیستان و بلوچستان از پیکر ایران، واگذاری برجستگ های گوناگون به دولتین روس و انگلیس و افزایش بیشتر رهیافت آنان در همه ی کارهای کشور و انجام رهسپاری های پر هزینه از کیسه ی ملت (به گفته خودشان؛ رعیت) برای خوشگذرانی که با کشتن وی، یک چرخه ی پنجاه ساله از تاریخ تاریک ایران به پایان رسیده و زمینه برای جنبش مشروطه خواهی هموار می گردد. در پایان افزوده می شود که میرزا رضا در پی خودکامگی و ستم های چرخه ی ناصری و بیرون کردن سیدجمال با پوشش پاره پاره از حضرت عبدالعظیم و سپس ایران بارها به گونه گفتنی و نوشتنی به شاه و درباریانش هشدار می داده که به انگیزه خوار داشت به سید و ستمی که بر وی رفته کشته خواهد شد. درباریان قجری زبانی تند و تیز و کنش های پرخاشگرانه او را بر نتابیده و او را به زندان می اندازند


: سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»
میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و یکم
۳۲- پادشاهی مظفرالدین میرزا: پس از کشته شدن ناصرالدین شاه، امین السلطان کهنه کار با ترفند خود چنین وانمود می کند که انگار گزندی به پیکر شاه نرسیده، بلکه شاه، تنها از هراس
بی تاب شده است. سپس کالسکه پادشاهی را نزدیک آورده و به یاری چند کس از رازداران پیکر
بی جان قبله عالم را از در دیگر بر سر و دست بیرون برده و در کالسکه جای داده می شود به گونه ای که هیچکس از پایبندان (ملتزمین) پی نبردند که بر سر شاه چه آمده. صدراعظم، خود کنار دست شاه می نشیند و چنین وانمود می کند که دارد از شاه پرستاری می کند. میرزا محمدعلی ملیجک امین خاقان (آقا مردک خان) نیز بادبزن به دست چهره سرد و بی جان شاه را باد می زند. تیپ چاکران و دسته ی سواران از پس و پیش، بی کم و بیش جهاندار بی جان را به گونه زندگان به تهران
می رسانند.
امین السلطان به نماد شاه برای مردم دست تکان می داده است پنداری که شاه زنده است.
یکی می گفته بانویی به شاه یورش برده، دیگری می گفته مردی در تن پوش و چادر زنانه، زخمی بر پاشنه همایونی زده و کس دیگر از کرشمه و سستی شاه را زاییده هراس شاهانه می گفته که چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند.
به هر روی پیکر شاه شهید را به ساختمان پادشاهی رسانده و چون دسته گلی به اتاق آیینه – زبانزد به کاخ برلیان می سپارند. جناب نایب السلطنه کامران میرزا (فرزند سوم شاه) که در خانه آگاه
می شود و به امید زنده بودن پدر تاجدار می آید در کنار آبگیر (حوض) آگاه می شود که شاه را پهنه هلاک و سر تاجور بر خاک است. و بی آنکه نزدیک بیاید و یا چهره به غم خراشد یا حمد و سوره ای بخواند “لات حین مناص” (دیگر راه برگشت و گریزی نیست) بگفت و ارگ شاهی بگذاشت و به باغ امیریه خود رفت. صدراعظم تلاش کرد تا رسیدن مظفرالدین میرزای ولیعهد از تبریز به تهران؛ خبر کشته شدن شاه در تهران پخش نشود و با شتاب هرچه بیشتر، پاره های (اجزای) فرمانروایی را به سازماندهی کوی ها و کارکرد مغازه های نانوایی ها گماشت که مبادا دستاویز در هم ریختگی و شوریدگی، پایتخت به دست فرومایگان بیفتد “کلنل کاساکوفسکی” فرنشین سواران قزاق را به فرنام فرمانده گزمه (پاسبان) به درون شهر گماشته نمود. سران سپاه از امیر توپخانه، آجودان باشی، امیر تومان ها، سر تیپان، همگی خواسته شدند و همه جا را پاسداران و دیده بانان و نگهبانان پابرجا و استوار نمودند. امین السلطان گاه ورود به شهر، رویداد بدرفتاری (سوء قصد) و تیراندازی به سوی شاه برفور ولیعهد ۴۵ ساله (مظفرالدین میرزا) تلگرافی به تلگرافخانه فرا می خواند. هنوز آفتاب آدینه فرو نشده که گفتند ولیعهد در تلگرافخانه تبریز (جایگاه آموزش و پرورش ولیعهد) آماده است. مظفرالدین میرزا با تلگرافی از تبریز؛ امین السلطان را به نگهدار جایگاه نخست وزیری او در سامانه ی فرمانروایی خود امیدوار می کند و به وی دستور می دهد تا گاه ورودش به کاخ برلیان که چهل و چند روز به درازا می کشد پای به بیرون نگذارد. امین السلطان به فرمان مظفرالدین شاه به صدراعظمی برگزیده می شود.
امین السلطان در نبود مظفرالدین میرزا فرمان راهبردی کشور را به دست می گیرد. مظفرالدین میرزا پای به تهران می نهد و پس از آنکه بر سر گور پدر می رود در تالار ساختمان بادگیر بر اورنگ پادشاهی می نشیند. پس از پادشاه شدن مظفرالدین میرزا (۱۲۷۵ خورشیدی) جای زندان میرزا رضا دگرش می یابد. بدین گونه که او را به سربازخانه نزدیک میدان ارگ می برند و سپس به یکی از
اتاق های اندرون ساختمان شاه نشین جابجا می سازند. بر همگان آشکار بوده که میرزا رضا در دم جان ستانده (اعدام) می شود اما این گونه نشده و نزدیک به چهار ماه در زندان نگاهداشته می شود تا بلکه بتوانند وی را تهی سازی دروندادی (تخلیه اطلاعاتی) کرده، اما همدستان و انبازان جرم را پیدا نمی یابند گو اینکه روشن شد که وی از آغاز تا پایان تک بوده است. گفته شده است که مظفرالدین میرزا پیش از رهسپاری به تهران؛ یک تلگراف رودر رویی (حضوری) امین السلطان را به دارا بودن جایگاه صدر اعظمی خود امیدوار می سازد که پس از ورود به تهران او را به صدراعظمی بر می گزیند. امین السلطان از یک سو دست به کار استوار سازی پایه های توان شاه می شود و از سوی دیگر با نگرش به تهی بودن گنجینه کشور به اندیشه ی فراهم آوری وام بر می آید. او در نخستین فرمانی که برونداد می کند دستور جان ستاندن سه تن از شهروندان کرمانی بوده است که از استانبول به گونه دزدانه به تبریز آمده بوده اند. این سه تن به دستاویز اینکه با میرزا رضا هم دست بوده اند به چوبه دار سزا آویخته می شوند. شاه نیز با فرمانی فرزند خود محمدعلی میرزا را به جانشینی (ولیعهدی) خود بر می گزیند و میرزا علی خان امین الدوله و از هماوردان (رقبای) امین السلطان را به پیشکاری او گمارده می سازد و وی را روانه تبریز می نماید.
۳۳- فرجام شاه شکار: برخی بن مایه های تاریخی دادمند (مدّعی) شده اند که مظفرالدین شاه اندیشه کشتن میرزا رضا را نداشته و بارها از زبان او گفتار شده است که سزا دادن(قصاص) و کشتن میرزا رضا انگیزه ی آرامش دل من نیست؛ من اگر بخواهم کین خواهی کنم باید همه ی شهروندان کرمانی را از دم تیغ کین خواهی خود بگذرانم! اما سرانجام به انگیزش شیخ محمدحسن شریعتمداری تهرانی (آخوند درباری) دستور جان ستاندن میرزا رضا را می دهد. شگفتا یک روحانی باید آب بر آتش کین خواهی بریزد نه اینکه آتش را دامن زند. ناظم الاسلام کرمانی از زبان خود شیخ درباری شنیده که به مظفرالدین شاه می گفته چرا در کشتن میرزا رضا کوتاهی و درنگ می کنید و کشتن او را به واپس می افکنید اما شاه می گوید که این کس ارزش کشتن ندارد و من پاسخ دادم که اعلیحضرت از حق خود گذشتند ولی ما دهوندان (رعایا) که فرزندان شاه سعید شهید هستیم تا پیکر کشنده ی پدرمان را بر دار ببینیم چشممان گریان خواهد بود زهی کاسه گرم از آتش. مظفرالدین شاه فرمود که آیا این گونه کشتن سازگار با کیش اسلام است و آیا قانون آئین اسلام پروانه می دهد؟ که چنین کسی را بکشند؟ از سویی پیداست که مظفرالدین شاه می خواسته کشتن میرزا را سر بدواند. جناب آقا شیخ محمدرضا مجتهد آهنگ و خواسته شاه را در می یابد با شاه همراهی می کند و این درحالی بوده که آشیخ محمدحسن یا خواست درونی شاه را در نیافته یا اینکه به چشمداشت دیگری پای بر کشتن میرزا رضا می فشارد تا اینکه شاه دگرگون شده و رو به امین السلطان می کند و می گوید فردا برنامه بگذارید و سر این پسره را ببرید که سرانجام در بامداد ۲۱/ ۵/۱۲۷۵ میرزا رضا به جستاری که در بخش پسی می آید در میدان مشق تهران به دار آویخته می شود.
۳۴-شاه شکار بر دار:
“گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند- جرمش این بود که اسرار هویدا می کند.حافظ”
پیشتر روند جان ستاندن این گونه بود که از یک روز پیش جارچی جار می زد و توده ها را از ساعت به کار بستن آیین جان ستانی آگاه می ساخت که البته در مورد میرزا رضا نیز انجام گرفت اما با این
ناهمگونی که گاهِ جان ستانی را پس از نیمه شب و بدون اعلام ساعت به آگاهی رساندند تا مردم نتوانند انبازی کنند و از “کاساکوفسکی” فرنشین بریگاد قزاق خواسته می شود که خود با شمار در خور نگرشی از پایوران قزاق و تفنگداران آنها می خواهند که در میدان مشق رو در رویی داشته و از بروز آشفتکی های همبودین جلوگیری و آماده شلیک به توده ها باشند.
پیش از آنکه میرزا رضا را به میدان گشتنگاه ببرند امین السلطان به دیدارش می رود چراکه در واپسین دم به نیرنگ می کوشیدند تا میرزا را به پذیرش (اعتراف) وادارند به او گفته می شود تا نام یاران خود را بگوید تا مظفرالدین شاه او را ببخشد و او در پاسخ می گوید روشن است که شما هم مرا خواهید کشت و نیز همه ی همداستان مرا !
پس چه بهتر که من خود به تنهایی نیست شوم. سپس می گویند که مظفرالدین شاه می خواهد تو را ببیند او به نیشخند می گوید که شاه حق دارد چرا که از دولتی سر من به پادشاهی رسیده است! میرزا رضا را دست بسته در کالسکه نشانده به میدان مشق می برند و یک دسته موزیکچی نیز مارش سوگواری می نواخته است. او گام های بلند و تند بر می داشته و به دژخیم خود می گوید: “این چوبه دار را به یادگار نگه دار چرا که من آخرین کس این دار نیستم” او وصیت کرده بود تا بیت زیر را بر سر سنگ گورش بنویسند:
“محّب آل محمد غلام هشت و چهار- فدای مردم ایران رضای کرمانی”
حاج شیخ هادی نجم آبادی برای او روز چهلم و سالگرد برگزار می کند که کسان اندکی در آن انبازی می جویند.
۳۵-“خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود” صدراعظمی کوتاه امین السلطان:
مظفرالدین میرزا ولیعهد و ابوالجمعش (گروهی که در یک انبوه کار می کنند) برای آمدن از تبریز (پای تخت دوم) هزینه رهسپاری نداشته اند اما امین السلطان این هزینه را کارسازی می کند. و همچنان در جایگاه صدارت عظمایی استوار می ماند.
صدراعظمی این باره ی امین السلطان چندان به درازا نمی کشد چرا که بدگمانی انگلیس ها نسبت به او همچنان دنباله داشته است، روس ها نیز از وی جانبداری چندانی نمی کنند افزون بر این او از یک سوم به دست آوری وام از بانک شاهی و یا دیگر بنگاه ها و سازمان های پشتوانه ای کامیابی به دست نمی آورد و هیچ کس در کشور آماده به واگذاری وام به وی نمی شود. از سویی از آنجا که چشم و همچشان درونی او؛ از زمره: عبدالحسین میرزا فرمانفرما و عبدالحمید میرزا عین الدوله – که دو داماد مظفرالدین شاه بودند و نیز علی خان امین الدوله که پیشکار محمدعلی میرزای ولیعهد بود با او سر ستیز داشتند و مظفرالدین شاه نیز خرسندی چندانی از وی نداشت، سرانجام زمینه های نیازین و بایا برای برکناری وی از جایگاه صدارت فراهم گردید. روی هم رفته شکست در سیاست درونی و بیرونی امین السلطان، انگیزه ی برکناری وی در ماه جمادی الاول سال ۱۳۱۴ از سوی مظفرالدین شاه گردید و علی خان امین الدوله که به هواداری از انگلیس ها زبانزد بود از تبریز فراخوانده و به صدارت گزینش می کند. بنابراین برخی از انگیزه های برکناری امین السلطان را می توان این گونه نوشتار کرد:
الف- امین السلطان ناگزیر بود تا در آغاز پادشاهی مظفرالدین شاه بدگمانی هایی را که انگلیس ها نسبت به وی پیدا کرده بودند از میان بردارد و دیدار سازگار و همراه آنها را بدون دادن برجستگ ارزنده ای که انگیزه بخش روس ها شود ربایش نماید. ب- روس ها را سراسر با خود همراه سازد و با پشتوانه و پشتیبانی آن دولت می توان خود را نگه دارد. پ- به چگونگی دارایی اندوهبار ایران سرو سامان دهد. ت- دیدگاه همراه شاه را بیش از پیش به سوی خود فراخواند.
به هر روی بخت، یار وی نبوده و سرانجام از جایگاه صدارت فرو کشیده می شود. امین السلطان پس از برکناری بسان راندن (تبعید) به قم رفت و همه ی بستگان و نزدیکان وی از کار برکنار گردیدند و ده قزاق و یک افسر روس به نگهداری از وی در قم پرداختند و این درحالی بود که مظفرالدین شاه پس از هیجده ماه دوباره او را به صدراعظمی خود برگماشت. امین السلطان پس از گزینش دوباره به صدراعظمی، به کنش های گوناگونی دست یازید. نخست به دستاویزهای گوناگون ناسازگاران خود را از تهران پرت نمود و دیگر اینکه چون از نیاز شاه به پول در راستای رفتن به بیرون از کشور و درمان آگاه بود به اندیشه ی فراهم آوری پول افتاد. از آغاز از انگلستان خواستار وام شد اما چون انگلیس ها گمرک جنوب را گروی می خواستند به این خواسته همداستانی نکرد. در این چرخه نیز وزیر مختار وقت انگلیس جایگزینی شد. امین السلطان برای دریافت وام، روی آور کشورهای آلمان، فرانسه و بلژیک شد اما سرانجام از دولت روسیه وامی به مبلغ ۲۲ میلیون منات زر در برابر گرو گذاشتن گمرک شمال دریافت نمود که به کمک بخشی از آن وام، بخشی از بدهی به بانک شاهنشاهی و بهره پس افتاده آنرا داد و با بخش دیگر آن در سال ۱۹۰۰ م همراه مظفرالدین شاه راهی دیار فرنگ شد و چون در کشور فرانسه به جان شاه بدآهنگی(سوء قصد)شد و امین السلطان از خود بی باکی نشان داده بود پس از بازگشت به ایران از سوی شاه پاژنام (لقب) “اتابک اعظم” (بزرگ وزیر) را گرفت. سیاست نزدیکی شاه و امین السلطان به روسیه همچنان دنباله داشت تا اینکه بیماری شاه در سال ۱۳۱۸ هـ.ق دوباره برگشت نمود.
[۲۱:۳۷, ۱۱/۴/۲۰۱۹] Hadi Javaheri: «سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»
میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و دوم
۳۶- وام خواهی دوباره از روسیه: در پی هزینه درمان بیماری کلیه مظفرالدین شاه در اروپا به سال ۱۳۱۹ هـ.ق امین السلطان خواهان دریافت وام دیگری از روس ها می شود. به گونه ای که در برابر دریافت این وام پیمان نامه ای میان ایران و روسیه بسته می شود که بر پایه ی آن «میزان نامه» (تعرفه tariff) گمرکی نوینی برای کالاهای درون بردی (وارداتی) از روسیه در نگر گرفته می شود و واژگونه بر میزان نامه گمرکی کالاهای انگلیسی افزوده می گردد. امین السلطان برای اینکه انگلیس ها ازو نرنجند برجستگی به “دارسی” انگلیسی داد بدین گونه که برپایه ی آن برجستگ برون آوری و بهره برداری از نفت در سرتاسر ایران مگر پنج استان آذربایجان، مازندران، گلستان (استرآباد) و خراسان به زمان ۶۰ سال به دارسی واگذار گردید که به “امتیاز دارسی” زبانزد است و در ۲۸ مه ۱۹۰۱ م (۱۳۱۹ هـ.ق) به دستینه مظفرالدین شاه می رسد. فرنام رسمی این برجستگ امتیاز نامچه نفت و موم طبیعی کانی بود که در برگیرنده ی یک سرآغاز و ۱۸ فصل بود. در برابر؛ دارسی پایبند
می شود که سالانه ۲۰ هزار لیره ی انگلیسی پول نقد و هم ارز با همین مبلغ، دانگ های شرکت و شانزده درصد از بهره های سره سالیانه اش را به دولت ایران بپردازد. پس از بستن این پیمان نامه، انگلیس ها به اندیشه نزدیکی شاه و اتابک اعظم می آیند و نشان بند جوراب را که برترین نشان انگلستان بود و نشان “گرمابه” (حمام) را به اتابک اعظم می دهند و پیمان نامه ای بین دو کشور بسته می شود که بر پایه ی آن انگلیس ها نیز از کاهش های گمرکی همانند با روس ها برخوردار
می شدند.
بستن این پیمان نامه انگیزه پرخاش و خروش میلیونی ایرانیان و روس ها می گردد. به دنبال بستن پیمان نامه ی دارسی، اتابک اعظم وامی از روس ها به میزان ده میلیون منات زر دریافت نمود و در برابر، برجستگ خط آهن “جلفا قزوین” به بانک استقراضی روس ها داده شد و گمرک شمال نیز به روس ها دگرش یافت. از آنجا که سیاست اتابک اعظم دو پهلو بود روسیه و انگلیس به اندیشه ی برکناری وی برآمدند و او برای رویارویی با این اندیشه تلاش نمود تا همه ی کسانی را که گمان
می رفت به جای وی گزینش شوند از پایتخت پراند به گونه ای که شاه با پافشاری امین السلطان، حکیم الملک را که از زمره نزدیکان خودش بود از پایتخت به فرمانروایی گیلان فرستاد که پس از زمان اندکی به گونه ی گمان انگیزی کشته گردید و پس از آن به شاه گزارش دادند که اتابک اعظم دستور زهر آلود نمودن و از پای درآوردن جناب حکیم الملک را برونداد کرده است. شاه از مرگ حکیم الملک بسیار اندوهگین گردیده نسبت به امین السلطان بسیار بدبین شده بود و افزون بر این، چون روس ها و انگلیس ها از امین السلطان ناخرسند بودند و کسان سرجنبان و کارا از کنش های اتابک اعظم به تنگ آمده و از واکنش های وی هراس داشتند، از سویی تهی بودن گنجینه و ناتوانی در پرداخت حقوق کارکنان دولت و تاخر سندی همگان، که مظفرالدین شاه پس از بازگشت از رهسپاری دوم خود فرجام چنین شد که اتابک اعظم را در روز ۲۱ رجب ۱۳۲۱ برای بار دوم از صدارت عظمایی برکنار و عبدالمجید میرزا عین الدوله را به صدر اعظمی گزینش نمود. گفته شده است که پیش از برکناری او، برخی کاتوزیان فرمان از دین برگشتن (ارتداد) وی را برونداد کرده و برکناری او را از شاه خواستار شده بودند. و او نیز زیر بار گرفتن سومین وام نرفت پس از برکناری بار دوم از جایگاه صدارت اعظمی با اندوخته های کلانی که در زمان صدارتش به چنگ آورده بود آغاز رهسپاری به پیرامون جهان کرد. به چین، ژاپن رفت و در برگشت به مصر و مدیترانه به مکه ی معظمه رفت و آیین های زیارت خانه ی خدا (مناسک حج) انبازی نمود و پس از آن از راه سوریه، لبنان، تونس، مراکش به فرانسه رفت و سرانجام در سوییس ماندگار شد. ماندگاری امین السلطان در بیرون کشور نزدیک به چهار سال به درازا کشید. و پس از برپایی مشروطیت به جستاری که خواهد آمد، محمدعلی شاه او را به ایران فراخواند و به نخست وزیری برگزید که نزدیک پنج ماه به درازا کشید و ترور شد.
۳۷- نیم نگاهی به خلاء صدارت و گفتار مظفرالدین شاه:
مظفرالدین شاه پس از نخستین برکناری اتابک اعظم برای زمان کوتاهی کابینه ای بدون صدراعظم پدید آورد که در آن علیقلی مخبرالدوله وزیر کشور(داخله) عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر جنگ (دفاع امروزی) محسن مشیرالدوله وزیر امور خارجه بود. مخبرالدوله پس از چهار ماه به انگیزه پادرمیانی (مداخله) فرمانفرما در گستره توانایی (اختیارات)های او کناره گیری کرد. امین الدوله نخست فرنشین نشست وزیران (هیئت دولت) و پس از چند ماه صدراعظم می شود اما پس از شش ماه از صدارت کناره گیری می کند زیرا امین الدوله اندیشه های نو منش خواهی و باخترگرایی داشت و از آغاز زمامداری خود با ناسازگاری کاتوزیان روبرو شد و پس از شش ماه، از صدارت کناره گیری کرد چرا که در پیش نیازهای رهسپاری شاه به اروپا ناتوان بود. مظفرالدین شاه محسن خان مشیرالدوله فرنشین هیئت دولت گزینش کرد ولی جایگاه او بیش از سه ماه به درازا نینجامید و مظفرالدین شاه دوباره امین السلطان را به صدرات برگزید. برای پایستگی، نویسه گفتار مظفرالدین شاه بر روی “سینماتوگراف” که کهنه ترین دستک (مدرک) آوایی ایران می باشد آورده می شود:
” جناب اشرف اتابک اعظم! از خدمات سابق و لاحق (پس آیند) شما که تا حال چهل سال است خدمت می کنید از همه ی خدمات شما راضی هستیم به خصوص از خدمات این سه چهار ساله ای که در صدرات خود حساب می کنیم و ان شاء الله عوض اینها را همه را به شما مرحمت خواهیم فرمود و شما هم ابداً ذره ای در خدمات خودتان ان شاء الله قصور نخواهید کرد و مرحمت ما (را) به اعلا درجه نسبت به خودتان بدانید ان شاء الله رحمن بعد از چهارصد سال که خدمت بکنید امیدوار هستیم که همیشه خوب باشد و این خدماتی که به من می کنید و به مملکت ایران می کنید البته خداوند او را بی عوض نخواهد گذاشت. انشاء الله هم عوض او را هم خدا و هم سایه ی خدا که خودمان باشیم به شما خواهم داد و، از خدمات همه ی وزرا راضی هستیم و شما هم خدمات همه را حقیقتاً خوب عرض می کنید و همه را به موقع عرض می کنید”. از این شیوه نوشتن چنین برمی آید که او پی گیر<