یادداشتی در روزنامه گفتمان

(( جزای حسن عمل بین که روزگار هنوز؛ خراب می نکند بار گاه کسری را_ظهیر فارابی)))

گفتاورد « داد خواهی » در ادبیات پارسی:

_____________

ادبیات پارسی آیینه ی  آزگار ‌نمای آیین زندگی در خانواده

اندیشه ها ،آموزه های همبودین ،حقوق و  سازمان های داوری

و داد رسی را می توان  از زمره ی نمودار  ویژگی  های زندگی

انسانی در هر یک از سامان ها و دامنه های گیتی و جز اینها

دانست ؛ به گونه ای که می توان  فرهنگ و  شهر آیینی هر

کشور را در روزکاران گوناگون در گنجینه  تازه های چشایی و

سپرده های  اندیشه ای چامه سرایان ،نویسندگان  و

اندیشمندان به روشنی یافت . تاریخ  که بازگوی‌گذشته و

آیینه آزگار‌اندام   زندگی هر ملت است ،خود بخشی از

ادبیات می‌باشد؛ به گونه ای که نویسندگان و پژوهشگران از

تاریخ در گستره ی حقوق بهره برداری کرده  و این شاخه پر گل

و برادبیات به فرنام  گواهمندان  و بن مایه پژوهش های خود

به کار می بندند  .در گاه نگارش کتاب«سیری در ریگستان»

با‌ویراستاری بانوی فرهیخته دکتر «زینب یوسفی» با بهره

گیری از بن مایه های گوناگون ؛از زمره  فرهنگ نامه ها با

واژه های آمیزه ای برخورد داشته ایم  که براستی  هرکدام

می توانند  پایه و مایه ای برای نگارش یک نویسه  در زمینه

پیوستگ دانش های های حقوق و ادبیات  به دریچه ای از

ادبیات بالنده پارسی نگریست  چرا که به گفته«صائب»:

(یک عمر می توان  سخن از زلف یار گفت

در بند آن مباش  که مضمون نمانده است!) از زمره:

الف_«پوشیدن جامه ی کاغذین»:پوشیدن جامه کاغذین  و

نگاشتن  جستار داد خواهی بر آن , در گذر شاهان ایستادن و

به‌پای «درفش داد» کاه بر سر ریختن و یا«گل به سر اندود

کردن»  و به گفته ی ناصر خسرو قبادیانی«پوستین به لای

مالیدن» در ایران پیشین  تا چرخه ی ما  به نشانه لابه و

داد خواهی رواگ بوده است

! دادخواهی چون بخواهد از توداد

پس به لای اندر بمالی پوستین )

ویا:(زخوبان داد می خواهی «فغانی»  مهربانی کو؟

که سازد  کاغذین پیراهن  از طومار افسون هم _بابا فغان)

ویا «شاتی تلکو»  چامه سرای چرخه ی صفویه چنین سروده:

«بس که با من بد پلاسی کرد چرخ بد پلاس

دوش  بختم را  پلاس داد خواهی شد لباس»

پوستین به لای مالیدن  به گفته زنده یاد دهخدا به پنداره

ناپسندی سهمگین   وگاس در جایگاه  داد خواهی آیین و خویی

بوده‌است و‌پلاس  در گردن کردن به معنای سوگوار شدن  نیز

آمده است  و «کژ پلاس»  و«بد پلاس», نیز  به معنای کجرو  و

بد خواه است و پلاس داد خواهی پوشیدن و  پوستین به لای

(گل) اندودن نیز به‌آیین سوگواری و داد خواهی بوده است

(من جامه ی کاغذین کنم از   دشک کاغذین

کانرا تو‌  گه گهی هدف تیر می کنی  _امیر خسرو دهلوی)

(کاغذین جامه به خونابه بشوییم که فلک

رهنمونیم  به‌پای علم داد نکرد  _حافظ

(کاغذین جامه بپوشید و به در گاه آمد

زاده ی خاطر من تا بدهی  داد مرا _کمال الدین اسماعیل)

(سزد که  پیرهن کاغدین کند عطار

که‌شد زنفس بد آموز پیرهن کفنم  _عطار)

( رفتیم سوی شاه دین  با جامه های کاغذین

تو عاشق‌رنگ آمدی ؛همچون قلم در رنگ شو  _مولوی)

تا‌ که‌دست قدر از دست تو بربود قلم

کاغذین پیرهن از دست قدر باد پدر_خاقانی

ب_جامه ی سرخ پوشیدن:(سرخ جامگان)

یکی‌دیگر از راه های  داد خواهی جامه ی سرخ پوشیدن بوده

که در سرزمین چین   کنش می شده است برای نمونه

داد خواهان  لباس سرخ  پوشیده و در راه گذر  یکی از خواقین

(شاهان چین) که نا شنوا بوده می ایستاده  و خاقان پیل سوار

هر سرخ جامه ای را که می دیده به نزد خویش فرا می خوانده

و چینش دادرسی به داد خواهی اورا می داده است

(عنان کشیده رو ای‌پادشاه کشور‌چین

که نیست بر سر راهی که داد خواهی نیست  حافظ)

در زمان کهن یکی از شیوه های داد خواهی در میهن ما

 هوار‌کشیدن و و واگذاری داد خواست به شاه گاه گذر از

راه او بوده است ‌چنانکه حافط سروده

!خون خور و خامش نشین  که آن دل نازک

طاقت فریاد داد خواه ندارد) ویا:

(خواهم شدن به میکده  گریان و داد خواه

کز دست غم  خلاص  من  آنجا مگر شود)

پ_«جامه ی مرگ(کفن) پوشیدن»  در این زمینه نظامی

گنجوی  داستان پادشاه بیدادگر ومردی درستکار را به رشته ی

نظم کشیده که در این کوته نوشته  نه جای مقال است و نه

مجال اما به گونه دم بریده وابتر:به دوبیت زیر نمارش می

شود:

( پیر‌وضو کرد و کفن برگرفت

پیش ملک رفت و سخن در گرفت

گفت حنوط‌و کفنش گشت باز

دادگری‌گشت رعیت نواز  )

ت_«زنجیر داد نوشین روان»:   به سروده  وحشی بافقی

(به دور  عدل تو آن فرقه را‌رسد زنجیر

که دم زنند ز زنجیر عدل  نوشیروان

زعهد عدل تو  گر کسب اعتدال کنند

فصول اربعه در  چار باغ چار ارکان)

حسین جواهری مدرس بازنشسته شیمی _شیراز

بن مایه ها:

۱_, داریوش زرگری مرندی   (فصل نامه  ادبیات پارسی)

۲_, حسین جواهری  زینب یوسفی(سیری در ریگستان)

۳_بهاالدین خرمشاهی (حافظ نامه بخش اول)

۴ _ دهخدا  (لغت نامه)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *