(چشم دولت)

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله(چشم دولت)- بخش نخست

الف- زادروز، زادگاه و تبار: شاهزاده (سلطان) عبدالمجید میرزا فرزند سلطان احمد میرزا عضدالدوله و نوه ی فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۴ خورشیدی(۱۲۶۱ هـ.ق) در تهران زاده
می شود. او جوانی تندخو، خشن، سخت گیر و سرکش بوده است.

ب- دانش اندوزی ها: فراگیری های شاهزاده قجری از پنج سالگی در خانه و نزد آموزندگان ویژه آغاز می شود. پیش آغازهای زبان فارسی و تازی را فراگرفته اندکی نیز تاریخ، جغرافیا و ریاضیات را می آموزد و کوشش خود را در فراگیری حسن خط (نستعلیق) به کار می برد و در این زمینه به نیکی پیشرفت می کند به گونه ای که خط او را با دستینه (امضاء) “عبدالمجید درویش طالقانی” با خط خوش نویس زبانزد به لغزش می گرفته اند.

پ- برونکرد از دارالفنون : میرزا عبدالمجید در پانزده سالگی و برپایه ی خواهش پدرش از ناصرالدین شاه برای دنباله گیری درس های خود درون مدرسه دارالفنون می شود. زبان فرانسه و شگردهای سپاهی را فرا می گیرد! چون او در فراگیری کوشا نبوده و کاستی هایی داشته، از استادان حرف شنوی نداشته و از همان آغاز فراگیری نشانه های گردنکشی و خودکامگی رأی در وی پدیدار و نگریسته می شده است از مدرسه کنار گذاشته می شود. در سن بیست سالگی؛ پدرش از ناصرالدین شاه که شوهر خواهرش نیز بوده برای او خواستار کار و سمتی می شود. شاه پس از وارسی های گوناگون فرمان می دهد تا اینکه کاری در سامانه ولیعهدی در تبریز به وی واگذار می شود. از اینرو عبدالمجید میرزا به تبریز فرستاده می شود. او به نیاز زمان در بیرون از مدرسه به فراگیری می پردازد به ویژه در شگرد انشاء و نگارش جایگاه والایی پیدا می کند. سلطان عبدالمجید میرزا پس از چندی ماندگاری در دربار مظفرالدین میرزا ولیعهد بن مایه کارهایی چون میرآخوری (به جای اسحاق میرزا) ویژه ولیعهد و تفنگدار باشی و سپس فرمانروایی چند شهر از زمره هشترود و میاندوآب به وی واگذار می شود و سرانجام به پیشکاری مظفرالدین میرزا نیز می رسد. شاهزاده عبدالمجید میرزا با کوشش شبانه روزی به جایگاه ها و گماردگی خود سر و سامانی داده خرسندی یاده ولیعهد را از همه سویه ها فراهم می سازد به گونه ای که ناصرالدین شاه با شنیدن شایستگی های او، به پاژنام “عین الدوله” گی  بالنده اش می سازد و از آن سوی مظفرالدین میرزا نیز دخت چهارده ساله خود انیس الدوله (مهد علیا) را به پیوند زناشویی او در می آورد و او رسماً داماد مظفرالدین میرزا و دست راست و چشم بینای او می شود.

ت- پس گردنی خوردن میرآخور: داستان بدین گونه نوشتار شده است که ناصرالدین شاه از بازگشت سفر سوم خود از اروپا، از راه قفقاز به تبریز؛ بیماری نزدیک به مرگی روی آور قبله ی عالم می شود به گونه ای که همه ی همراهان او از زنده ماندنش نومید می شوند اما دکتر ” فوریه” پزشک ویژه ی همراه شاه، او را از مرگ ناگزیر رهایی می بخشد. شاهزاده عبدالمجید میرزا در جایگاه میرآخوری برای خوش خویشکاری و چاکر درگاهی مژده مرگ را به آگاهی ولیعهد می رساند و او نیز خود را آماده ی به تخت نشستن می کند. ناآگاه از آنکه دکتر فوریه شاه را درمان کرده است! شاه پس از بهبودی به ولیعهد سخت پرخاش می کند. حسنعلی خان گروسی (امیر نظام گروسی) وزیر و پیشکار وقت ولیعهد با آگاهی یافتن از این رخداد برای خرسندی دل شاه دستور می دهد که به شاهزاده عین الدوله چند تو سری و یا پشت گردنی (قفا) بزنند و این کار بی درنگ انجام می گیرد و
عین الدوله با چوب و چماق از اردو بیرون رانده می شود.

امیر نظام، عین الدوله را ناگزیر می سازد که به سوی اَهر که زیر فرمانروایی اوست رفته و فراری های سواره “چلب یانلو” را دستگیر و به گرگان (استرآباد) آورد تا از این راه دولت خواهی خود را به ولیعهد نشان دهد. نیز فرمانروایی چند شهر آذربایجان از زمره “میاندوآب” به عین الدوله واگذار می شود.

ث- دریافت نشان و آویزه (حمایل): در بازه ی سال های ۱۳۰۸-۱۳۱۰ هـ.ق به پاداش خوش خدمتی یک تکّه نشان درجه نخست شیر خورشید نشان، یک رشته آویزه و یک قبضه شمشیر گوهر نشان از سوی ولیعهد به عین الدوله پیش کش می شود و به پاژنام درجه سرلشکری (امیر تومانی) و یک جفت سردوشی الماس از درجه چهارم بالنده شده به فرمانروایی اردبیل، مشکین شهر، ارسباران گمارده می گردد. چنانکه نوشتار شد، عین الدوله قجری چشم و چراغ مظفرالدین میرزا بوده و به خودی خود در همه کارها دست اندازی و پا در میانی (دخالت Intervention) می کرده است. پس از برکناری امیر نظام گروسی از وزارت و پیشکاری آذربایجان به کارگماری میرزا عبدالرحیم قائم مقام تبریزی به جای وی آرامش و بی هراسی از دیار آذربایجان رخت می بندد و تبریز دچار آشوبزدگی بزرگی می گردد به گونه ای که بیشتر خانه های مردم به تاراج می رود و قائم مقام، گذشته از اینکه نتوانست آشوب را فرو بنشاند خانه اش نیز مورد تاراج و چپاول قرار می گیرد. از همین روی عین الدوله از سوی ولیعهد گمارده برپایی آرامش تبریزی می شود که او با برّایی هرچه رساتر، دوباره آرامش را به شهر تبریز بر می گرداند و وسیله سازی ها را سزا و گوشمال سنگین می دهد. و چون قائم مقام خود را در راستای فرمانروایی ناتوان می بیند ناگزیر به کناره گیری از پیشکاری آذربایجان می شود و عین الدوله رسماً در سال ۱۳۱۳ هـ.ق پیشکاری آذربایجان و لگام کارها را به دست
می گیرد. هنوز چند ماهی از وزارت و یا پیشکاری عین الدوله سپری نشده بود که ناصرالدین شاه به دست میرزا رضای کرمانی کشته می شود. عین الدوله یک هفته پس از آن، ابزارهای تاجگذاری مظفرالدین میرزا را در تبریز فراهم ساخته و ولیعهد چهل و چهار ساله را با فر و شکوه فراوان بر اورنگ پادشاهی می نشاند. اردوی شاه نوین پس از تاجگذاری چند گاهه (موقت) در تبریز روانه تهران
می شود و آیین های تاجگذاری را گردانش می کند و این درحالی بود که شاهزاده عین الدوله چشمداشت داشت تا همان کاری را که ناصرالدین میرزا با میرزا تقی خان پیشکار و وزیر خود انجام داد؛ پسرش نیز درباره ی او انجام داده  و جبّه (ردا، بالاپوش) وزارت را بر اندام او بپوشاند. اما چنین نمی شود بلکه به سفارش و دیدگاه امین السلطان؛ عین الدوله به پیشکاری مازندران گماشته می شود و به ساری می رود و بیشتر از دو ماه در آنجا نمانده و با آزردگی پروانه زیارت عتبات عالیات (کربلا و نجف) را از شاه گرفته و بیش از یک سال در آنجا گوشه نشین (معتکف) می شود. سرآغاز سال ۱۳۱۷ هـ.ق به فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، نهاوند و بروجرد گماشته شده و یک قبضه شمشیر گوهرنشان از درجه نخست دریافت می دارد. گماشتگی او یک سال به درازا می کشد که بایسته ها به گونه ای می شود که مظفرالدین شاه عین الدوله را در سال ۱۳۱۹ هـ.ق به تهران فرا می خواند و فرمانی به نوشتار زیر برای او برونداد می شود و او را به جای حاج غلامرضا آصف الدوله شاهسون به فرمانرایی تهران می گمارد.

” از آنجایی که بعد از فضل خداوند متعال کمال اطمینان را به صداقت و درستی عین الدوله داریم لذا حکومت تهران را که امروزه کمال اهمیت را دارد به کف باکفایت او واگذار فرمودیم. یقین است که او تربیت چندین ساله را فراموش نکرده، خاطر عاطر ما را از هر جهت آسوده خواهد ساخت و نواقص کار حکومتی تهران را به طور دلخواه انجام خواهد داد.” عین الدوله افزون بر فرمانروایی تهران، اداره خالصه جات حضرت عبدالعظیم حسنی(ع)، خوار، ایلات، تجریش؛ اداره ی شهربانی(نظمیه)، انبار مبارکه و ادارات بیشتر را به گردن می گیرد. مظفرالدین شاه پس از بازگشت از رهسپاری اول از اروپا، عین الدوله را مرد روی آوری خود قرار داد و یک تکّه نشان درجه نخست به او پیشکش نمود و در برابر، فرمانروایی خوزستان، بختیاری، لرستان، بروجرد و نهاوند را از گستره فرمانروایی عین الدوله جدا و به سالار الدوله واگذار کرد. پس از بازگشت شاه و امین السلطان از رهسپاری فرنگستان
آشوب هایی در سرتاسر کشور سر، باز کرد. گرفتن دو بار وام از روسیه تزاری، واگذاری نفت ایران به یک شرکت انگلیسی، بخش کردن خالصه جات دولتی میان درباریان، بخشش برجستگ کاوش های باستانشناسی به فرانسوی ها، انگیزه هایی بود که از هر سوی کشور، نغمه هایی برخاسته؛ شبنامه های گوناگون برپایی انجمن های پی در پی از سوی اندرزگویان (وعاظ) انگیزه ی پرخاش های تند به
امین السلطان گردید به گونه ای که مظفرالدین شاه ناگزیر شد امین السلطان را از صدارت افکنده و در اندیشه صدراعظم دیگری باشد بی گمان، شاه با شناخت از خوی ها و راهکارهایی که از عین الدوله داشت در اندیشه واگذاری صدراعظمی به او بود اما با نگرش به دیدگاه های همگانی بر آن شد تا برنامه های خود را به گونه گام به گام پیاده کند که در این راستا پس از کناره گیری اتابک اعظم و بر پایه شناخت از کاردانی عین الدوله جایگاه وزارت کشور(داخله) را به وی واگذار کرد. هنوز مرکب نوشته خشک نشده بود که فرمان دیگری به نویسه زیر از سوی شاه برونداد گردید:

“خاطر خطیر(ارجمند) خسروانی که همواره متوجه اصلاح امور مُلک و مملکت و حفظ مصالح دین و دولت و تمجید و ترقی حال و آسایش و فراغ بال قاطبه رعیّت است. در این وقت چنین اقتضا فرمود که برای حصول این مقاصد و رفع اختلاف امور و تعیین تکلیف طبقات نوکر و ترتیب امر منافع و خروج کشور و آسایش کلیه حالات و خیالات و انتظام امور دربار دولت و اجرای کلیه اوامر علیّه سلطنت، شخصی از رجال و اعاظم و چاکران دربار سلطنت به سمت وزارت اعظمی منصوب و برقرار گردید. لهذا نواب والا شاهزاده معظم عین الدوله وزیر داخله که روزگاری است مراتب کفایت و کیاست، فراست و دولتخواهی و صداقت ایشان در طّی خدمات مطمئنه کاملاً مشهود پیشگاه همایون افتاد. به منصب جلیل (با شکوه) و لقب نبیل (دانا، نجیب) وزیر اعظمی منصوب و ملقّب فرموده و پیکر لیاقت و افتخار ایشان را به اعطاء یک ثوب (لباس) جبه ترمه شمسه (نقشی خورشید مانند که در تذهیب یا طراحی پارچه به کار می رود) مرصّع (گوهر نشان، زر نشان) با شرابه الماس که از تشریفات خاصه صدور دولت است مشرف (سرفراز) و مخلّع (جامه بخشی) فرمودند.” عین الدوله از روزی که به جایگاه وزارت عظمی تعیین شد اقدامات همه جانبه ای برای بهسازی کشور آغاز نمود. آغاز زمامداری عین الدوله رویارو بود با وبای خانمان سوز در آن سال و تهی بودن گنجینه به گونه ای که دولت و دربار را توان حقوق ماهانه نبود. عین الدوله، ولات (استانداران) و حکّام (فرمانروایان) را به تهران فراخواند و از هرکدام پیشکشی شایان درخوری دریافت و آنهایی که با دست تهی آمده بودند جایگزین شدند (عوض شدند). هدف او از این روش کاهش هزینه و همسنگی بودجه بود. عین الدوله خواهان گرفتن وام سوم از دولت روسیه نبود تا مانند اتابک اعظم (امین السلطان) برای خود بدنامی بار آورد.

او برای رهسپاری سوم مظفرالدین شاه به اروپا از بیگانگان وامی نگرفت و هزینه این رهسپاری را از راه اندازه نگه داری (صرفه جویی) فراهم آوری کرد. افزون برآن، هزینه رهسپاری همراهان شاه را از آنها گرفت و نگذاشت که دیناری از گنجینه کشور هزینه گردش درباریان به اروپا شود. پس از بازگشت مظفرالدین شاه و عین الدوله از رهسپاری اروپا (۱۳۲۳ هـ.ق) نغمه های زیادی از هر سو بلند شد. شماری برای برکناری “مسیو نور-نوس” بلژیکی که در “میزان نامه” گمرکی به سود بیگانگان دگرگونی داده بود بست نشستند و پس از رخداد انبار کردن (احتکار) قند و چوبکاری بازرگانان از سوی علاء الدوله فرمانروای خودکامه تهران پیش آمد. درشت خویی عین الدوله و بیرون کردن (تبعید) شماری از سرشناسان پایتخت به دیگر شهرها و دوگانگی تند دسته ای از کاتوزیان از زمره “سیدین سندین” (پاژنام بهبهانی و طباطبایی) آتش ناآرامی و خیزش را دامن زد. شاه به ناچار فرمان دادسرا (عدالتخانه) را برونداد کرد لیکن عین الدوله با سر دواندن و خرید زمان، جنبش های توده ها را با توان هرچه بیشتر سرکوب کرد تا اینکه، سرانجام رویداد کشته شدن سید عبدالحمید دین پژوه (طلبه) پیش آمد که به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی رویارو شد. شماری به سفارتخانه های انگلیس و عثمانی رفتند و بست نشستند و دسته ای نیز به پیشوایی کاتوزیان به قم رفتند و در همسایگ (جوار) حضرت معصومه(س) بست نشستند.


«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده عبدالمجید میرزا عین الدوله(چشم دولت)- بخش دوم

ج- دوری از کانون کشور: عین الدوله پس از برکنار شدن از جایگاه صدارت به فریمان مشهد و سپس به مازندران پرت می شود و در روند درگذشت مظفرالدین شاه و تاجگذاری محمدعلی میرزا از تهران دور بوده است این دوری از تهران نزدیک به دو سال به درازا می کشد. در چرخه ی همین پرت شدن بوده که قزاقی به نام “رضاخان” در گروه همراهی کننده وی به جای پرتگاه قرار می گیرد و
کم کم به عین الدوله نزدیک شده و سواد خواندن و نوشتن را از وی می آموزد. پس از به توپ بستن مجلس و فرویش(تعطیل) مشروطیت، محمدعلی میرزا، عین الدوله را به تهران فرا می خواند و با واگذاری توان های زیاد وی را به جای مخبر السلطنه به والیگری آذربایجان می گمارد که در آن چرخه، آسه(محور) ایستادگی و رویارویی با محمدعلی شاه بوده. عین الدوله، محمدعلی خان سپهدار تنکابنی و میرزا علی خان ارشد الدوله را همراه خود نمود. سپهدار تنکابنی، فرمانده همه نیروها (قوا) و ارشد الدوله نیز فرماندهی هنگ ویژه را به گردن می گیرد (تاریخ مشروطه احمد کسروی). عین الدوله چندی در تبریز و چندی نیز در “باسمنج” ماند و گفتمان هایی برای بهسازی میان دو گروه (ذات البین) انجام داد و خشونتی نیز به کار نبرد. چند درگیری پراکنده بین نیروهای دولتی و چریک ها و جانبازان ملی انجام گرفت. او دیدارهایی با سران شورشیان انجام داد اما بهره ای به دست نیامد. مردم تبریز از زاویه آذوقه و خواربار در تنگنا گرفتار شده بودند چراکه راه های پیوستگی از سوی نیروهای دولتی بسته شده بود و به انگیزه نرسیدن آذوقه و خواربار به این شهر؛ شهر در حال پکش و ترکیدن بود. نیروهای روسیه تزاری برای درهم شکستن آنچه را که بر شهر چنگ انداخته بود، تبریز را به چنگ خود درآورد و عین الدوله نیز کاری از پیش نبرده، به تهران بازگشت و برای زمانی از جایگاه دولتی بازه گرفت. او پس از گشایش تهران و برکناری محمدعلی میرزا از پادشاهی، در مبارکاباد
می زیست. او هیچ سفارتخانه ای را کعبه ی آرزوهای خود نپنداشت و پرچم هیچ کشوری را بر فراز سرای خود برنیفراشت و به هیچ روی زیر بار خواری و سرشکستگی نرفت و به نوشته ی مهدی
ملک زاده در کتاب “تاریخ مشروطه ایران” پسین روز گشایش تهران چوبدستی زنان و بدون پاسدار و باریگاد با شماری از بستگان خود به سوی بهارستان گام برداشت و پس از رسیدن آنجا به دیدار با حاج علی قلی خان سردار اسعد بختیاری و محمد ولی خان سپهدار اعظم رفت. و خود را در اختیار مشروطه خواهان گذاشت تا هرچه بایسته بدانند با وی رفتار کنند اما دو سردار گشاینده باز آمدنش را گرامی داشتند و از او خواستند که در سرای خود با آرامش بزید. عین الدوله برای یاری به دولت ملّی، املاک خود را در قراچه داغ (ارسباران) که از چندین زمین آبدار تشکیل شده بود به دولت واگذار نمود و افزون برآن یکصد هزار تومان پول آن چرخه را به سران فرمانروایی پرداخت و به گونه ای جان خود را خریداری و بیمه کرد. سران گشاینده نیز نوید والیگری فارس را به وی دادند اما پس از گشایش نشستگاه (مجلس) با داد و بیداد سید حسن تقی زاده این نوید نابود شد. (تاریخ مشروطیت ایران- مهدی ملک زاده) عین الدوله تا پایان سال ۱۲۹۱ خورشیدی با، بازه گرفتن از کارهای سیاسی زندگانی آرامی داشت. و این در حالی بود که محمدعلی شاه و شماری از دولتمردان بی ریشه، خودکامه و تک سالار برای نگهداشت جان و دارایی خود به سفارتخانه روس پناهنده شدند اما
عین الدوله بار این ننگ را بر خود هموار نساخت چه هماره از بیگانگان دوری می گزید.

چ- عین الدوله در کابینه محمدعلی خان علاء الدوله:

علاء الدوله در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به رئیس الوزرایی می رسد و عین الدوله را به وزارت کشور (داخله) گزینش می کند. عین الدوله نخستین کنشی که انجام می دهد برونداد فرمان انتخابات (گزینش) چرخه ی سوم بوده است. او حتی روند رأی گیری را گزینش می کند و به هر چگونگی بوده هزینه های آنرا فراهم می سازد. او در چارچوب (cadre) استانداران دگرش های به سزایی انجام داده و کسان خوش پیشینه و برازنده ای را به استانداری گسیل می دارد و از هر دیدگاه یک آرامش کمابیشی در سیاست درونی پدید می آورد و آنچه را که شدنی بوده انجام می دهد. با وجود اینکه برخی سیاستمداران به انگیزه برخی ویژگی های فراخویی از زمره خودکامگی به تک سالاری خودپرستی، بزرگنمایی که به او بستگی داده می شود ویژگی های منشی دیگری نیز دارد که حتی ناهمسویانش نیز نمی توانند آنها را نایش (نفی) کنند و آن میهن دوستی، ناوابستگی به دو توان روسیه و انگلیس، ندادن هیچ برجستگی به بیگانگان و خود سالاری او بوده است. او برای نگهدار خود سالاری کشور به کنش هایی دست زد از زمره بریگاد (تیپ) قزاق را که زیر دید روس ها سرپرستی می شد زیر دید سر راست وزارت جنگ (دفاع امروزی) نگه داشت و با خواسته انگلیس ها برای کشیدن سیم تلگراف میان نصرت آباد سیستان و کوه ملک سیاه ناسازگاری کرد و حتی تلاش روس ها و انگلیس ها برای آزمند ساختن (تطمیع) او بدون دستاورد بود. بیزاری سلطان عین الدوله از فرنگی ها تا آن درجه بود که در رهسپاری شاه به اروپا که خود از همراهان او بود نپذیرفته که از اتاق های هتل بیرون رود. بزرگ نمایی او در برابر فرنگی ها و سیاست استوارسازی و فرمانروایی کانونی او دل خواه روس ها و انگلیس ها نبود، از این روی آنها کمر تلاش به ناتوان سازی پایه های توانش او بستند. عین الدوله به رغم کار کردش در زمان مشروطه و سنگ اندازی هایش، در چرخه خشکسالی نه تنها از یاری رسانی به توده های ستم دیده خودداری نکرد بلکه بسیاری از املاک خود را در راستای کمک به مردم در گرو بازرگانان و بازاریان گذاشت تا نانی و خوراک به آنها برسد. او در مبارکاباد باغ و ساختمانی بنا نهاد که در آن زمان بیرون از باروی ناصری بوده است و زبانزد به “باغ عین الدوله” است. او پاژنام “اتابک” را هم چون امین السلطان دریافت نمود. وی در سال های پایانی زندگانی با ورشکستگی بزرگی روبرو شد و بستانکاران، بسیاری از دارایی های او را به جای بستانکاری خود به یغما بردند. یگانه پسرش؛ شمس الملک (سپس عضدالدوله) بازمانده ای شایسته و بایسته نبود که بتواند دارایی های پدر را جفت و جور کند.

ح- عین الدوله و جنبش مشروطه:

چنانکه پیشتر نمارش شد، پس از برکناری امین السلطان از سال های ۱۳۲۲ تا ۱۳۲۴ رئیس الوزرا شد. او در جایگاه صدارت، خرابی ها و کژی های بسیاری در امور کشور در برابر خود دید و آهنگ بهسازی آنها کرد. او در راه رسیدن به صدارت از آغاز با کاتوزیان و آزادیخواهان و کسانی که در برکناری امین السلطان کوشیده بودند از در دوستی و دلجویی در آمد به گونه ای که علاء الدوله فرمانروای تهران که بازرگانان را به بهانه ی گران کردن بهای قند به چوب بسته بود از فرمانروایی تهران برکنار کرد تا بدین وسیله در برابر سیدین سندین افتادگی و خاکساری خود را نشان دهد. اما دیری نپایید که به آزار هواداران ملّت (ملیون) پرداخت و به سخت گیری خود افزود و برآن شد که به زور سرنیزه از گرد همایی های توده ها جلوگیری کند.

عین الدوله به ایستانیدن برخی از روزنامه ها و بیرون کردن (تبعید) گروهی از آزادیخواهان دست یازید. در پی سرکوب ناسازان از سوی عین الدوله و در پی در پیش گرفتن روند خودکامگی از سوی او؛ توده ها به غلیان، جوش و خروش آمده و در مزگت جامع تهران گرد آمدند و درگیری هایی بین گماردگان دولتی و توده های ناساز انگیزه کشته شدن دو کس از آزادیخواهان شد. روز به روز بیزاری همگان از عین الدوله و نزدیکان شاه افزایش یافت و در این میان هواداران امین السلطان نیز توده ها و کاتوزیان را به ستیزه با عین الدوله برانگیخته می کردند به ویژه اینکه عین الدوله لگام باره های کیشی و یا غیرکیشی (شرعی و عرفی) را تا اندازه ای در قلمرو حاج شیخ فضل الله نوری از دینیاران سرجنبان و توانای تهران گذاشته بود و این انگیزه ای شده بود تا گروهی دیگر از دینیاران از این گزینش، ناخرسند باشند و این خود انگیزه ای شد که شماری از بازساز خواهان و ناخرسندان از چگونگی ها در پایانه سال های سال ۱۳۲۲ هـ.ق انجمنی پنهانی برای مشروطه کردن ایران پدید آورند، آنهم انجمنی که از همیاری و پشتیبانی برخی از دینیاران تهران چون سید محمد طباطبایی نیز بهره می برد، افزون بر این در آغازه های سال ۱۳۲۳ هـ.ق بود که رونوشت هایی از یک فرتور (عکس) از مسیو نوز(نوس) رئیس بلژیکی گمرک های ایران به دست اندرزگویان و کاتوزیان افتاد که آن فرتور نشان می داد نوز دستاری بر سر و ردایی بر دوش گرفته بود. کاتوزیان این رفتار را خوار داشت (وَهن) به اسلام دانسته، بر سر منبرها رفته و بر فرمانروایی وقت تاخته آوای وا اسلاما و وا دینا به سپهر رفت. در این راستا، سید عبدالله بهبهانی که از عین الدوله رنجیده بود، پیشگام خرده گیران شد اما
عین الدوله پروایی به این واخواهی ها (اعتراضات) نکرد، بلکه روز به روز بر توان نوز افزود و برای اینکه شاه در نا آگاهی بماند او را به دستاویز درمان روانه دیار فرنگ کرد. این رفتار انگیزه ای شد تا ناسازان عین الدوله و کاتوزیان تهران که در آذرماه ۱۲۸۴ در برابر عین الدوله با یکدیگر یکپارچه شده بودند به آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) در شهر ری رفته کوچ کوچک (مهاجرت صغری) و در پی این کوچ کین توزی کوچندگان با عین الدوله آشکار شد. پس از زمانی گفتمان بین کوچندگان و دربار؛ بست نشینان، بازگشت به تهران را وابسته به بایسته هایی از زمره برکناری مسیو نوس از فرنشینی گمرک ها و دارایی (مالیه) و برپایی دادسرا (عدالتخانه) خواهان بودند. شاه فرمان برپایی عدالتخانه را برونداد کرد. آنگاه پناهندگان حضرت عبدالعظیم(ع) در ۱۶ ذیقعده ۱۳۲۳ در میان پیشباز پرشور
توده ها به تهران بازگشتند اما عدالتخانه که نوشته های چاپی (مطبوعات) فرنگی آنرا به پارلمان گفتار کرده بودند بنیانگذاری نشد. چراکه عین الدوله نابودی خود را در پیروزی مشروطه و پیامدهای آن
می دید. از سویی برخورد شماری از راهپیمایان با نیروهای دولتی که برای رهایی شیخ محمد، اندرزگوی بی باک برپا کرده بودند در درگیری میان توده ها و سربازان و به نوشتار پیشین دین پژوهی (طلبه ای) به نام سید عبدالحمید به انگیزه ی تیراندازی کشته شد. رخداد کشته شدن دین پژوه جوان به ایستادگی توده ها در برابر فرمانروایی کشیده شد.(بازم قصّه شمر و یزید- عبدالمجید
کشته ی عبدالحمید).

جدای از روی آوری بازرگانان همراه با شماری از توده های پایتخت برای بست نشینی به
سفارتخانه های انگلیس و عثمانی، دسته ای به رهبری کاتوزیان به فرنام کوچ بزرگ (مهاجرت کبری) راهی قم شدند و در پناه حضرت معصومه سلام الله علیها بست نشستند. آرمان های نهایی ملیون در برگیرنده برکناری عین الدوله از صدارت سزادادن کشندگان شهدای میهن بازگشت دادن کاتوزیان از قم و برگشت دادن بیرون شدگانی چون حاجی میرزا حسن رشدیه و دیگران به تهران و گشایش دارالشورای ملی؛ بود. مظفرالدین شاه دستور داد تا نشست هیأت وزیران با پیشگاه وزیر امور خارجه برپا و به درخواست های ملیون رسیدگی شود. اما عین الدوله پیش از این نشست از صدارت
کناره گیری و نشستی برپا نشد. شاه، میرزا نصرالله خان مشیرالدوله را جایگزین او کرد که خود به دنبال این دگرش ها بود. در چهارم جمادی الثانی ۱۳۲۴ فرمان مشروطیت برونداد شد و در روز هیجدهم شعبان المعظم همان سال نخستین نشستگاه شورای ملی ایران برگزار و قانون پایه ای (اساسی) نگاشته شد و شاه در تاریخ ۱۴/۵/۱۲۸۵ خورشیدی آنرا دستینه کرد و پنج روز پس از آن بدرود زندگی گفت.

خ- چرا بست نشینی در میان سرای سفارت بریتانیا!

پیشتر، شماری آبریزیگاه در سفارت ساخته می شود. حاج محمدتقی بنکدار با شماری دیگ و دیگبر و دیگر نیازمندها و ابزارهای پخت و پز وارد سفارت فخیمه می شود. خیمه ها برپا، دیگ و دیگبرها شبانه روز بار گذاشته می شود. چای و قلیان در گردش در می آید. از آغاز، توده ها تنها معدلت خانه عظمی یا عدالت خانه کبری و جز اینها می خواسته اند. کسی با واژه “مشروطه” نبوده اما از زبان کاردار سفارت بهّیه (مستر گرانت داف) گفتار می شده و از همین جا می توان پی برد که دم خروس از کجا پیدا بوده است و به همین کوتاه بسنده می شود که “چنین کنند بزرگان چه کار باید کرد؟!


«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

شاهزاده(سلطان) عبدالمجید عین الدوله- بخش سوم (پایانی)

د-احمد شاه و عین الدوله: مجلس سوم گشایش می یابد. ایران در جنگ فراگیر نخست باز نمود
بی سویگ (بی طرفی Detachment) می نماید. احمدشاه در پی نمایانی گرایش (ابراز تمایل) مجلس فرمان نخست وزیری میرزا حسن مستوفی الممالک را برونداد کرد. اما پس از چهل روز به انگیزه کارشکنی وزیر مختاران روس و انگلیس، مستوفی از جایگاه نخست وزیری کناره گیری می کند. سفیر عثمانی و کاردار آلمان پس از آگاهی از این رخداد، سلطان احمدشاه را زیر فشار سیاسی قرار می دهند تا جایی که او را می ترسانند که شدنی است تو به یاری نیروهای ژاندارم ربوده شوی! در این چرخه هر از چند گاهی نخست وزیری به دیگری واگذار می شد به گونه ای که کسی پست نخست وزیری را پذیرا نبود و به گفته ای سکه یک پول سیاه! احمد شاه بر آن شد تا نخست وزیری گزینش کند که بتواند گره گشای دشواری ها باشد. در راستای خواست احمدشاه، مجلس شورای ملی روز ۱۲/۱۲/۱۲۹۴ خورشیدی نشست ویژه و نا آشکار(غیر علنی) برگزار کرد. نخست شماری از نمایندگان از چالش و دشواری هایی که دامنگیر کشور شده است سخن رانده و از چندکس برای نخست وزیری نام برده می شود تا اینکه سرانجام یگانگی دیدگاه(به اتفاق آراء) به زمامداری سلطان عبدالمجید
عین الدوله گرایش نشان دادند چرا که در آن چرخه گزینش بهتری جز عین الدوله میهن دوست نبوده است. او پس از دریافت فرمان شاه، بی درنگ وزیران خود را به نوشتار زیر به مجلس
می شناساند.

۱- خودش نخست وزیر و وزیر جنگ (دفاع امروزی)

۲- عبدالحسین میرزا فرمانفرما وزیر کشور

۳- حاج محتشم السلطنه وزیر امور خارجه

۴- امیر نظام همدانی (قره گوزلو) وزیر دارایی (مالیه)

۵- سردار منصور رشتی وزیر دادگستری (عدلیه)

۶- میرزا اسماعیل خان مؤدب السلطنه (دکتر اسماعیل مرزبان) وزیر پست و تلگراف و فوائد عامّه و بازرگانی

۷- میرزا ابراهیم خان حکیم الملک وزیر علوم و اوقاف.

عین الدوله پس از شناسایی وزیران خود به مجلس شورای ملی، سخنرانی کوتاهی کرده و نمارشی نیز به جنگ فراگیر نموده و از اشغال ایران از سوی نیروهای روس، انگلیس و عثمانی سخن می راند.
عین الدوله با بازشکافی چگونگی اندوهبار اقتصادی ایران از نمایندگان می خواهد تا وی را در این روزگار در خور نگرش یاری نمایند.

او از مجلس پروانه می گیرد تا به جای نمود در مجلس به کارهای کشوری رسیدگی و تنها گاه نیاز، از سوی مجلس فراخوانده شود. مجلس به اتفاق آراء به کابینه وی رأی اعتماد می دهد. عین الدوله و وزیرانش ماه های اردیبهشت و خرداد راه را پشت سر گذاشته و در اندیشه بهسازی روند کشور- به ویژه فراهم آوری آذوقه بوده اند که ناگهان در خردادماه شماری از ایلات کرمانشاه نیروهای عثمانی را تار و مار و به پس می رانند و کرمانشاه را از وجود آنان پاکسازی می نمایند. در پی این رخدادی که دولت از آن ناآگاه بوده است بیست نفر از هموندان گروه دموکرات به انگیزش حاج عز الممالک نماینده کرمانشاه؛ درخواست بازخواست (استیضاح، Censure) فرمانفرما وزیر کشور را می نمایند. مؤتمن الملک با نامه ای از عین الدوله درخواست می کند که برای پاسخ به بازخواست از وزیر کشور، او را روانه مجلس کند عین الدوله در پاسخ به نامه ی فرنشین مجلس به انگیزه اینکه بر پایه قانون بنیادین (اساسی)، همه وزیران کابینه پاسخگویی مشترک دارند؛ به این معنا که اگر از سوی یک وزیر کنشی انجام پذیرد که مورد بازخواست و یا پاسخگویی مجلس قرار گیرد بی گمان نخست وزیر و همه ی وزیران باید پاسخگو باشند. از این روی در انجام بازخواست از وزیر کشور،گروه وزیران همگی باید در مجلس حضور یابند تا به بازخواست پاسخ دهند. تلاش مؤتمن الملک برای چشم پوشی از عین الدوله از چشم پوشی حضور در مجلس دستاوردی نداشت و روز بعد عین الدوله و وزیران در مجلس حضور یافته، نمایندگان جوان دموکرات از زمره حاج عز الممالک، میرزا قاسم صور، کزازی، عدل الملک، میرزا محمد علی کلوپ سلیمان محسن و همه اینها که جویای نام و نشان بودند به گونه ی بخشنامه مانند سخنرانی کردند. آنگاه عین الدوله به سخن آمد و رخداد کرمانشاه را روایش (توجیه) کرد و مدرس را به گواهی خواست. جدای از عین الدوله، محتشم السلطنه و میرزا فرمان فرما به چینش، وزیران امور خارجه و کشور سخن رانده و گفتار بسنده کردند. سپس داو (نوبت) به مدرس و سردار معظم خراسانی (تیمور تاش) رسید و هردو سخنرانی رسا و میهن دوستانه ای کردند و کابینه عین الدوله را از هرگونه لغزشی پاک داشتند اما سلیمان میرزا با سخنرانی گسترده خود، خواهان انداختن (عزل) فرمانفرما از سمت وزارت کشور شد ولی عین الدوله نپذیرفت و گفت که تنها می تواند سمت ایشان را دگرش دهد ولی چون دموکرات ها با این خواسته همراهی نکردند عین الدوله و همه وزیران درخواست
کناره گیری کردند. سپس سیدحسن مدرس و سردار معظم خراسانی به اندیشه سازگاری میان آنها برآمدند و دوباره مجلس به عین الدوله نمایانی گرایش نمود و فرمان برونداد شد ولی باز هم
دموکرات ها در برونکرد فرمانفرما از کابینه پافشاری کردند. اما عین الدوله به هیچ روی زیر بار نرفت و شانه خالی کرد و فریاد برآورد که: « بروید رئیس الوزرای دیگری گزینش کنید!» پس از کناره گیری عین الدوله به چینش: مستوفی الممالک، سپهسالار تنکابنی، وثوق الدوله و علاء الملک هر کدام زمانی کوتاه به رئیس الوزرایی بر گماشته شدند تا اینکه بار دیگر نوبت به رئیس الوزرایی عین الدوله رسید و بدین جایگاه گماشته شد و در ۳۰/۸/۱۲۹۶ هموندهای کابینه خود را به سلطان احمدشاه شناسانده نمود:

۱- مستوفی الممالک وزیر مشاور             ۲- مشیرالدوله وزیر جنگ

۳- مؤتمن الملک وزیر فوائد عامه و تجارت ۴- علاء السلطنه وزیر امور خارجه

۵- وثوق الدوله وزیر علوم و اوقاف            ۶- قوام السلطنه وزیر داخله

۷- مشاور الملک وزیر مالیه (دارایی)         ۸- امین الملک (مرزبان) وزیر پست و تلگراف

۹- مخبر السلطنه وزیر عدلیه (دادگستری)

عین الدوله قوی ترین کابینه را د