مروری بر سانسور مطبوعات در ایران

(مروری بر سانسور مطبوعات در ایران)     بخش نخست

در نشستی کوتاه و «گپ» و «گفتی» که با استاد جواهری داشتیم، بایسته دیدیم که با عنایت به عاشقانه دوست داشتن مطالب تاریخی و به ویژه تاریخ معاصر ایران از سوی ایشان؛ نگاهی اجمالی بر تاریخ سانسور و ممیّزی (تفتیش) مطبوعات گذشته در چند بخش داشته باشیم که بخش اول را به کلیّات و سانسور مطبوعات در عصر «قجر» اختصاص می دهیم.

الف  تعریف روزنامه و مطبوعات و جراید:

روزنامه مرکب از : «روز + نامه» (نامک پهلوی است) که «معرّب» آن «روزنامج» و «روزنامجه» است. و آن نشریه ای است که هر روز چاپ می شود و اخبار و رویدادهای همان روز در آن به چاپ می رسد. مطبوعات نیز جمع «مطبوع» به معنی چاپ شده است که اصطلاحاً در برگیرنده روزنامه و چاپ است. از سنگ نبشته ها و جنگ نامه های سلاطین هخامنشی؛ ساسانی و سلسله های پادشاهان قدیم که پیروزی و وقایع مهم را برآن ها «حک» می کرده اند که بگذریم، در آغاز سده ی پنجم هجری و به روزگار سلطان محمود غزنوی روزنامه ای به نام «روزنامه ایّام» و یا برخی از جراید به همین نام در عراق و شام و به روزگار نظامی گنجوی و پیش از او در شهر گنجه جراید (روزنامه ها، مجلّه ها، نامه ها و نشریه ها) ادبی وجود داشته است. ترکان عثمانی ، کلمه ی «وقایع» را که جمع واقعه و به معنی رویداد است به جای روزنامه به کار می برده اند. کلمه روزنامه در فارسنامه ابن بلخی و اشعار ناصرخسرو، خاقانی، نظامی، عنصری، فردوسی، حافظ و سوزنی به کار رفته است.

          نظامی: (چون در آن   روزنامه کرد   نگاه     ،     روز بر وی چو نامه گشت   سیاه)

          حافظ: (آبی به روزنامه ی اعمال ما فشان     ،     باشد توان سترد ، حروف گناه ما)

سوزنی: (مدح وزیر گفتم و سلطان و یافتم   ،       «روزی» ز، روزنامه سلطان بی وزیر)

ب  تعریف و تبیین «سانسور» (Censorship) :

سانسور از ریشه لاتینی Censer به معنای ارزیابی و یا از ریشه Censerium به معنی سرکوب، گرفته شده است. در فرهنگ لغات و کتب مختلف، از جمله فرهنگ فارسی معین؛ دایره المعارف لاروس، فرهنگ انگلیسی Oxford و منابع فرانسوی در زمینه سانسور، تعاریف و ویژگی های متنوعی ارائه داده اند. در تعریف سانسور می توان گفت که: سانسور یعنی بررّسی، مراقبت و کنترل محتوای مطالب کتب، جراید، شب نامه ها، نمایشنامه ها به وسیله مقامات دولتی و حذف مطالبی که بر ضد منافع و مصالح دولت است. توضیح بیشتر اینکه مقامات رسمی در برخی از کشورها، موظف هستند تا مطالب وسایل ارتباط جمعی را پیش از انتشار آن در هیأت تحریریه بازبینی کنند تا مطمئن شوند که مطالب غیر اخلاقی، ضد دینی یا آسیب رساننده ی به دولت را در بر نداشته باشند.

لیکن افراطی ترین شکل سانسور این است که هیچ شماره روزنامه ای نمی تواند بدون مجوز قبلی و صریح حکومت، منتشر شود – که گاه لازمه ی آن کنار گذاشتن برخی از مقالات، حذف برخی قسمت های آن، تغییر برخی عبارات و یا حتی تغییر شیوه ادامه برخی از وقایع، به خوشایند ذائقه سانسورچی است. سانسور نیز برای خود انواع و اقسام و روش هایی دارد. مانند سانسور «سیاسی – اجتماعی» ، سانسور اخلاقی و سانسور دینی و نیز: سانسور پیشگیرانه (پیش از انتشار) ، سانسور پیگیرانه یا تعقیبی (پس از انتشار) سانسور قانونی و غیر قانونی، سانسور رسمی و غیر رسمی، سانسور یارانه ای و سانسور اقتصادی.

پ  پیشینه ی سانسور در ایران:

اگر به گذشته های دور (دیر) نگاهی افقی داشته باشیم از همان ابتدای شکل گیری انتشارات؛ پدیده ی
نه چندان خوشایند سانسور جزو جدایی ناپذیر آن بوده است که قدمتی بیش از صد ساله دارد. از سال ۱۲۱۶ خورشیدی که نخستین روزنامه در ایران به نام «کاغذ اخبار» (Newsparer) از سوی پدر مطبوعات ایران؛ یعنی میرزا صالح کازرونی ( ?….. – ۱۲۵۰ ق) معروف به میرزا صالح شیرازی در عهد محمد شاه قاجار منتشر شد تا انقلاب مشروطه (۱۲۸۵ خورشیدی) را می توان دوره ی ایجاد و تکوین مطبوعات در ایران دانست. در این دوره، آرام آرام شمار نشریات رو به افزایش گذاشت اما به موازات گسترش مطبوعات؛ از سوی مقابل نیز حکومت ها درصدد کنترل مطبوعات برآمدند و بدین ترتیب؛ سانسور در ایران نیز مانند کشورهای اروپایی، همراه با اولین چاپ کتاب ها و روزنامه ها، صورت کلّی به خود گرفت و نهادینه شد. ظاهراً آغازگر سانسور در ایران شخصی موسوم به «ادوارد برجیس انگلیسی» بوده و جالب توجه است که وی؛ هم مباشر روزنامه «وقایع الاتفاقیه» (بعداً وقایع اتفاقیه) در زمان حیات امیرکبیر بوده و هم وظیفه ممیّزی آن را به عهده داشته است!

توضیح اینکه نخستین روزنامه های ایران در زمان محمد شاه و ناصرالدین شاه – به رغم اینکه در دستگاه های اداری سلطنتی تهیه و تدوین می شد اما به وسیله گماردگان ویژه مورد بازرسی و ممیّزی قرار می گرفت. ادوارد برجیس (مباشر روزنامه وقایع اتفاقیه) علاوه بر مترجمی روزنامه های اروپا – برای این روزنامه فارسی و مسئولیت مالی آن، وظیفه دیگری نیز به عهده داشته و چنانچه گفته شد این فرد انگلیسی آغازگر پدیده سانسور در ایران به شمار می رود.

(من از مفصّل این بحث مجملی گفتم       ؛     تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل!)

ت  تشدید سانسور در زمان ناصرالدین شاه قاجار:

اولین مقررات رسمی برای سانسور و سرکشی در مطبوعات ایران در دوران حکومت ناصرالدین شاه وضع
می شود. انگیزه و فکر ایجاد سانسور زمانی از سوی ناصرالدین شاه قوت می گیرد که یک کتاب به زبان فارسی چاپ شده در بمبئی را نزد شاه می برند. شاه از مشاهده ی اهانت هایی که در آن نسبت به رجال، مقامات و علمای ایران شده است برآشفته می گردد. ناصرالدین شاه در سال ۱۲۸۰ ه.ق با تأسیس «دارالطباعه» دولتی به ریاست مترجم خود – محمد حسن خان – که در سال های بعد، القاب «صیع الدّوله» و «اعتماد السلطنه» را دریافت و «یدک» می کشد، امر انتشار روزنامه رسمی، موسوم به «دولت علیّه ایران» ، سایر نشریات و همچنین چاپ و نشر کتاب ها را که جزو وظایف قانونی وزارت علوم بوده در این اداره متمرکز می سازد. بنا به تأکید مؤکّد ناصرالدین شاه، محمدحسن خان در اداره تشکیلات دولتی، مطبوعات و انتشارات از شیوه ی کنترل و سانسور رسمی به صورتی که در نظام های استبدادی شاهد آن بودند استفاده کرد. هدف نهایی از تشکیل اداره ی سانسور، نظارت مستقیم بر کتب فارسی چاپ شده ای نیز بود که از خارج به ایران ارسال
می شد. به اولین تکانه تاریخی که در این دوران بر مطبوعات وارد می شود می توان به توقیف نشریه «میهن» و جمع آوری تمام نسخه های آن به دستور شاه اشاره کرد – روزنامه ای که تنها یک روز از انتشار آن
می گذشته آن هم به دلیل اینکه منافی با خواست و منویات شاه قجر بوده است.

بعد از حدود ۵ سال اداره کذایی سانسور، منحل و به جای آن اداره انطباعات ممالک محروسه، دایر می شود. در دوره ی ۱۰ ساله قدرت و نفوذ میرزا حسین خان سپهسالار بر اثر مخالفت هایش با اعتماد السلطنه در امور مطبوعات و روزنامه ها؛ نشریات از زیر یوغ دخالت های اداره ی انطباعات ممالک محروسه رها می شوند. اما دیری
نمی پاید که بعد از عزل سپهسالار افزایش قدرت جناح ضدملّی حاکم و هم چنین سرکوب هرچه بیشتر و جلوگیری از هرگونه اظهار نظر و نگارش آزاد، نخستین قانون ممیزی ایران و در زمان همین اعتماد السلطنه توسط «کنت دومونت فرت» ایتالیایی در سال ۱۲۹۶ ه.ق مجدداً به دستور شخص ناصرالدین شاه به نام «کتابچه قانون جزای ۱۲۹۶» تدوین می شود و بدین ترتیب آئین نامه جزایی «مستر کنت» نخستین قانون رسمی ممیزی مطبوعات و بازرسی و ساسور قلم و بیان توسط رژیم حاکم اعلام و به مورد اجرا گذاشته
می شود. این قانون خودنوشته و خودساخته که تلاش در کنترل همه روزنامه ها داشت بی شرمانه دستور سرکوب می دهد و با نگاهی به موقعیت پلیس آن روز و وظایف مردم در قبال آنها در مطبوعات به خط و نشان کشیدن ها و چنگ و دندان نشان دادن می پردازد و با نویسندگان آزادیخواه اتمام حجت می کند.

با اجرای قانون ممیّزی، فعالیت های روزنامه نگاری و ارتباط جمعی ، راه تکامل اختناق و احتقان ۱۶ سال آخر پادشاهی ناصرالدین شاه را هموار و بیمه می کند. این روند تا نهضت مشروطیت کم و بیش ادامه داشت و طی آن وزارت انطباعات نهایت درجه سانسور، تفتیش و سرکوب را در عرصه قلم و بیان علیه صاحبان وسایل ارتباط جمعی به کار می برد.

ث  سانسور در زمان محمد شاه قاجار:

پس از صدور فرمان مشروطیت در (۱۴/۵/۱۲۸۵) توسط مظفرالدین شاه، قانون نویسان مشروطه که خود بعضاً از اصحاب مطبوعات و ارباب جراید بودند با تأکید بر اینکه « از امروز هیچ امری از امور در پرده و بر هیچ کس پوشیده نمی ماند » سانسور و ممیزی مطبوعات را مردود و اصل سیزدهم قانون اساسی را به عنوان سند آزادی روزنامه نگاران تلقی می نماید. تا جایی که ده ها نشریه مثل قارچ از بستر این نهضت می روید. برخی از آنها تنها یک شماره چاپ شدند و برخی در حدّ نام باقی ماندند و البته بسیاری نیز در تهران و چند شهر از جمله بوشهر منتشر شدند.

اما، با همه ی این اوصاف ، عمر آزادی قلم و بیان در عصر مشروطه کوتاه و کم دوام بود زیرا با به قدرت رسیدن محمدعلی شاه قاجار و به توپ بستن مجلس و سپس قتل روزنامه نگاران آغازگر مجدّد روزهای سخت مطبوعات بود. مضافاً اینکه روس ها و انگلیس ها نیز از شمال و جنوب کشور عامل دیگری برای اعمال فشار بر مطبوعات در خطّه شمال و جنوب کشور شدند. قانون مطبوعات نیز در کابینه ی علاء السلطنه دچار تغییرات و نوساناتی شد و از آن پس عواملی چون هتک حرمت، افشای طرح های نظامی، اخلال در نظم و آسایش عمومی گزک و دستاویزی برای تعطیل شدن مطبوعات و یا اعمال سانسور شدید بر آنها گردید.

کابینه های دوران محمدعلی شاه به خاطر اعمال فشار بر مطبوعات و قلع و قمع نویسندگان به شدت مورد نفرت افکار عمومی قرار داشت. به همین دلیل، بخش بزرگی از تلاش آنان صرف یافتن راه های توجیه تقابل آزادی قلم در جامعه شده بود. چند ماهی بیشتر از تصویب اولین قانون مطبوعات سپری نشده بود که وقایعی رخ می دهد تا محمدعلی شاه بیشینه بهره برداری از آن وقایع را برای موّجه جلوه دادن تصمیم خود درباره مبارزه با آزادی مطبوعات را به کار بندد. از این قرار که اولاً – نشریه ای صراحتاً به «ام خاقان» – مادر محمدعلی شاه یعنی همسر مظفرالدین شاه و نوه ی دختری امیرکبیر اهانت می کند که این امر بر خلاف اخلاق و رعایت حرمت و عفت عمومی و حرمت قلم ؛ خشم بیش از پیش محمدعلی شاه را بر می انگیزد. ثانیاً – روزنامه ی «حبل المتین» به مدیر مسئولی سیدحسن کاشانی در سالروز ولادت حضرت علی (ع) زیر عنوان «اذا فسد العالم؛ فسد العالم» به چاپ می رساند که خزعبلاتی ناشایست و نابایست در آن بیان می دارد. این مقاله ی موهن و ضد اسلامی سبب می شود تا علاء السلطنه مبادرت به توقیف روزنامه حبل المتین، محاکمه و مجازات مدیر مسئول آن کند و به دفاع از محدودیت های وضع شده از سوی حکومت ؛ علیه مطبوعات بپردازد.

این محدودیت کم و بیش تا پایان عصر قجر ادامه می یابد.

این سلسله جستار ادامه دارد.

                                                                   قیصری – جواهری

مروری بر سانسور مطبوعات ایران در رژیم گذشته     (بخش دوم)

الف  اساساً ؛ مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی در تاریخ ایران جایگاه ویژه ای داشته و دارد. مطبوعات با هدف تأیید حکومت خودکامه ی دوران قاجاریه ولو با قتل «میرزا جهانگیر خان صور اسرافیل» و نیز مدیر روزنامه «روح القدس» شکل می گیرد و این روند در دوران دیکتاتوری رضا شاهی و پس از آن با شتاب هرچه بیشتر ادامه می یابد.

بعد از وقوع کودتای سوم اسفند ماه ۱۲۹۹ ( رضا خان میر پنج و سید ضیاءالدین طباطبایی ) و به سلطنت رسیدن سردار سپه در سال ۱۳۰۴ توسط مجلس مؤسسان ؛ شخص رضا شاه و هوادارانش به نیکی می دانسته اند که : «النّصر بالرّعب» و اینکه بر دشمن چاشت کن ؛ پیش از آنکه او، بر تو شام کند! آنها لازمه ی استیلای کامل را در چنگ اندازی اختاپوس گونه بر مطبوعات دانسته و در این سودا به ترفندهای مختلف برای استفاده ی ابزاری از مطبوعات در جهت تبلیغ و تحکیم رژیم استبدادی خود، دست می یازیده اند. از جمله تحدید و حصر مطبوعات؛ تطمیع و حتی پرتاب تیرهای غیبی به سمت و سوی سرجنبانان رسانه ها و سعی در قلم ها را شکستن و نفس ها را در سینه حبس کردن؛ بلکه زبان بریدن؛ ممیّزی های خنده دار، توقیف و تعطیل مطبوعات توسط سانسورچی های بی سواد باسمه ای و در رأس آنها «محرمعلی خان» معروف دائم الحضور و تأسیس دوایر لازم برای نیل به اهدافی چون همصدا کردن و قبضه کردن و سایه شوم ترس و ارعاب بر سر مطبوعات انداختن. به شرحی که خواهد آمد. روزنامه های دوران رضاشاهی را به «مرغ منقا چیده در قفس آهنین» تشبیه کرده اند.

در بخش اول این جستار ، موارد لازم را در زمینه شیوه ها و شگردهای سانسور ارائه دادیم. این موارد به اضعاف مضاعف ایذائی و هتک حرمت، ضرب و شتم و حتی پناه بردن به سفارتخانه اجنبی در دوران رضاشاهی را در بر می گیرد. مضافاً اینکه داستان ها و رمان های عشقی و تاریخی آگهی های تبلیغاتی و حتی با کلماتی نظیر «کارگر» شاه ، به معنای عام کلمه از زیر تیغ و دم قیچی سانسورچیان درباری می گذشته است. لذا مطبوعات به لحاظ تهی بودن از محتوای انتقادی با کاهش کیفیت و به تبع آن با کاهش کمیت همراه بوده است.

ب  پگاه کودتا:

رضا خان سردار سپه در سمت وزارت جنگ (وزارت دفاع امروزی) در پگاه روز اول کودتای انگلیسی سوم اسفند خود اعلامیه ی غلاظ و شداد ۹ ماده ای با عنوان «من حکم می کنم!» منتشر می کند که بر اساس ماده (۴) آن تمام روزنامه ها و اوراق مطبوعاتی تا هنگام تشکیل کابینه ی جدید (نخست وزیری سید ضیاء و وزارت جنگ خودش) به کلی ملغی و موقوف الاثر و نشر مجدّد آنها متوقف است برحکم و اجازه جدید که بعداً صادر خواهد شد.

پیامد روشن این ماده حکم به توقیف دسته جمعی مطبوعات و زندانی شدن شماری از روزنامه نگاران بوده است. سردار سپه از مطبوعات می خواسته تا آنها با وی همصدا و همنوا شده؛ وی را مجری کودتا معرفی کنند و نه سید ضیاء را ، چه در غیر این صورت گوشمالی داده خواهند شد. او برای قبضه کردن قدرت و تنگ تر کردن حلقه آزادی از هر فرصت و عناوین مختلفی در تمام شئون استفاده می کند. از این رو آن دسته از مطبوعات که در راستای رسالت خویش با نقّادی هیأت حاکمه رسالت تاریخی خود را رقم می زده مشمول سانسور و توقیف و به بند کشیدن می شده است. مطبوعات؛ یک سویه ، جهت دار و به تعبیری خودی و یک فضای تک صدایی بر مطبوعات حاکم بوده است. جز روزنامه «ایران» ؛ روزنامه ی دیگری منتشر نمی شده است.

دوران نخست وزیری سیدضیاء بیشتر از سه ماه طول نمی کشد که جای خود را به احمد قوام السلطنه می سپارد. قوام شورای عالی معارف را به عنوان ستاد کنترل مطبوعات و مستند به مصوّبه مجلس شورای ملی دائر می کند تا کلیه امور مربوطه را به عهده بگیرد و اقدامات این شورا تا مدت سه سال قوت قانونی داشته است. سردار سپه مصرّاً از مطبوعات می خواسته تا وی را به عنوان فردی حامی دین و مذهب به توده مردم و علمای دین معرفی کنند.

پ  تیرهای غیبی و اتفاقات ناخوشایند:

۱-سید اشرف الدین حسینی مدیر نسیم شمال را به بهانه ی مجنون بودن در تیمارستان بستری می کنند (منحصر شد همه ی دار و ندارش به جنون – در کجا خرج کند این همه دارائی را)

۲- دکتر تقی آرانی (شیمیت) و مدیر مجله «علمی – سیاسی» دنیا و رهبر گروه «کمونیستی ۵۳ نفر» به عنوان ابتلا به بیماری تیفوس در زندان قصر جان می سپارد.

۳- شهید میرزا محمد فرّخی یزدی (تاج الشعرا) ، شاعری آزادی خواه و مدیر روزنامه طوفان و نماینده مردم یزد در دوره ی هفتم مجلس شورای ملی به عنوان ابتلا به بیماری مالاریا و تحمل آزار و شکنجه های بسیار در سال ۱۳۱۸ جان می سپارد. گور او نیز مانند کریمپور شیرازی در عسگرآباد تهران بی نام و نشان است (تپیدن های دل ها ناله شد آهسته آهسته ؛ رسا تر گر شود این ناله ها فریاد می گردد) گفتنی است که دو لب فرخی یزدی توسط حاکم وقت یزد با نخ و سوزن دوخته و به زندان افکنده می شود (شرح این قصّه شنو از دو لب دوخته ام – تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام) خدا می داند شاید «آمپول های هوای» (پزشک احمدی) در این موارد کارائی لازم را داشته است.

۴- تبعید ملک الشعرای بهار ( من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید ؛ قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید.   آشیان من بیچاره اگر سوخت چه باک ؛ فکر ویران شدن خانه صیاد کنید . بیستون بر سر راه است مباد از شیرین ؛ سخنی گفته و غمگین دل فرهاد کنید) و ضرب و شتم «صبا ها»

۵- قتل مظلومانه میرزاده عشقی : میرزاده عشقی – مدیر روزنامه ی قرن بیستم – در شعری با عنوان «جمهوری سوار» رضا شاه را به مرکبی تشبیه کرده که دولت انگلستان بر «گرده» او سوار شده بی آنکه رد پایی از خود به جای گذاشته باشد اهداف نامشروع خود را دنبال می کند. در تیرماه سال ۱۳۰۳ با تیر غیبی رضاخانی به هنگام شست و شوی سرو صورت در کنار حوض منزلش ترور ناجوانمردانه می شود. و جنازه اش با تجلیل به خاک سپرده می شود. ترور میرزاده عشقی ، هشداری برای مخالفان – به ویژه مطبوعاتیان تلقی شد که کمینه ی مخالفت با سردار سپه را مرگ می دانست. رضا شاه از تنها چیزی که واهمه داشت انتقاد بود و آنهم در جراید و مجلس . به همین دلیل جرائد مربوط به فراکسیون اقلیت مجلس را یکباره توقیف تا از نیش قلم آنان راحت شود که با ترور عشقی و تحولات سیاسی پس از آن، جرائد مخالف در محاق انزوا می افتند.

ت- سانسورچی های بی مایه ی دوران رضاشاهی:

در دوران رضاشاهی، علاوه بر مدیران جراید و روزنامه نگارانی که چاپلوسی و مجیزگویی پهلوی اول را
می کرده اند برخی نیز در پوشش سانسورها بی اندازه میزان بندگی و چاکر درگاهی خویش را عرضه
می داشتند از جمله «محرمعلی خان» معروف که تا شهریور ماه ۱۳۲۰ دائم الحضور بوده است. سانسورچیان اگر در یک «نوشته» و یا حتی «خبری» با کلمه ی «رضا» مواجه می شدند و یا اگر واژه «کارگر» را به جای «عمله» و یا «فعله» مشاهده می کردند خطش می زدند که بله «کارگر» بار کمونیستی و مرام اشتراکی دارد و جرم محسوب می شود. جالب اینکه در مصرع معروف «رضا به داده بده وز جبین گره بگشای» حافظ را در متن ادبی به ( «حسن» به داده بده وز جبین گره بگشای!! ) ویرایش می کردند. همچنین عبارت («شاه» چنین گفت ) در متن یک نمایشنامه که گویا متعلق به زمان ساسانیان بوده – بدین گونه ویرایش می شده! ( بندگان اعلیحضرت همایونی، شاهنشاه چنین فرمودند )

سانسورچیان نشریه فکاهی «امید» را به علت نگارش شعر: «پنداشتمت طبیب دردی ؛ ناخوش شدم و دوا ندیدم» توقیف و رفع توقیف را منوط به حذف همیشگی این شعر دانسته اند و در ذیل آن می نویسند: «در کشور شاهنشاهی ایران ؛ بیماری وجود ندارد !» از قول استاد خانلری نقل شده که گفته اند از سال ۱۳۰۴ یعنی اولین سال سلطنت رضا شاه تا سال برکناری او (۱۳۲۰) به مدت ۱۶ سال، هیچ عاشقی در شعر خود نمی توانسته از دست معشوقه اش حتی گله و شکایت داشته باشد چرا که حضرات این شکایت را به خود می خریده اند. شوربختانه شماری نیز از ارباب قلم به کارگزاران سانسورچی می پیوندند و در نتیجه روز به روز شعاع دایره سانسور را برای روزنامه نگاران کوچکتر و کوچکتر می کنند. در زمینه بی مایگی و بی اطلاعی مأموران تفتیش و ممیّزی دولتی می توان به گرفتن مجوز برای انتشار مجله دنیا و به روایت دکتر انورخامه ای استناد کرد که چگونه میسّر بوده که با حسن ابتکار همراه با کمی هم جسارت، پلیس رضاشاهی را اغفال و مرام کمونیستی را تبلیغ و ترویج کرد. دکتر تقی آرانی با عنایت به کم دانشی دستگاه سانسور، فرصت را مغتنم شمرده و در تماس با مأموران شهربانی و سایر دستگاه های دولتی زیربط برای کسب مجوّز چاپ و انتشار کتاب های علمی اش متوجه سطح نازل آگاهی های مأموران دولتی شده است.

او دریافته بود که بسیاری از مطالب و اصطلاحات فلسفی نظیر «ماتریالیسم» ، «ایده آلیسم» و «متافیزیک» ، «دیالکتیک» که در سایر کشورها مفاهیم تعریف شده و شناخته شده ای است در ایران کمتر شناخته شده است و کسی معانی آنها را نمی داند و به گفته آرانی مأموران اداره سیاسی شهربانی از اصطلاحات سیاسی آن زمان، تنها معنای «مارکسیسم» و «فاشیسم» را می دانسته اند – که البته این ناآگاهی به گماشتگان شهربانی محدود نمی شده؛ بلکه شامل قضات دادگستری، دادرسی ارتش دادستان ها، دادیاران، وکلا و به سایرین نیز تسرّی پیدا می کرده است.

دکتر آرانی از این نقطه ضعف؛ حسن استفاده را به سود خود کرده و تصمیم می گیرد به جای «تئوری مارکسیسم» از عنوان «ماتریالیسم دیالکتیک» استفاده نماید. وی برای مجله خود ، عنوان «ماتریالیم دیالکتیک» را پیشنهاد کرده بود اما اداره کل نگارش وزارت معارف وقت این پیشنهاد را به دلیل بیگاته بودن و غیر متبادر به ذهن بودن رد می کند و خواستار عنوان فارسی برای نشریه می شود. لذا برای مجله دکتر آرانی، عنوان «دنیا» انتخاب و موجّز انتشار صادر می شود. که این نشریه نیز بیش از دو سال دوام نمی آورد و توقیف می شود. در اینجا می خواهیم پرانتزی باز کرده و به عنوان جمله معترضه ای بیان کنیم و آن اینکه مرحوم علی اصغر حکمت در راه گسترش و احیای فرهنگ و ادبیات ایران گام های استوار و مفیدی برداشته اما با شکایتی که در زمان مسئولیتش در وزارت فرهنگ از صادق هدایت می کند ، هدایت ممنوع القلم قلمداد می شود و بدین گونه هدایت اولین ایرانی ممنوع القلم به شمار می آید.

ث  رواج فرهنگ چاپلوسی در فضای مطبوعات:

۱-زمانی که روزنامه ی «اقدام» توقییف و مدیر آن به دستور اولین فرد قدرتمند دوره رضاشاه و وزیر دربار آن (عبدالحسین تیمورتاش – سردار معظّم خراسانی) به خارج از کشور تبعید می شود و بعد از مدتی اجازه ورود به ایران را پیدا می کند به جای زبان و قلم به اعتراض گشودن و یا حداقل بغض و سکوت کردن، این گونه به ستایش «تیمورتاش» می پردازد. «من از این پس به تربیت روح خویش خواهم کوشید تا اگر در قبال تلطّف آن بزرگوار تشکر کنم سپاس بنده ناشی از یک روان پاک باشد»

۲- مدیر نشریه فکاهی «نامه حلاج» نیز رو به مزاجی خود را در نامه ای به دربار تحت عنوان : «افتخار درک حضور اعلیحضرت فقیه مرا از مقام حلّاجی با افزایش سن و ناسازگاری مزاج به منصب بررّسی جراید و کتابداری اداره کل نگارش وزارت فرهنگ رسانده است !» و این همان روندی است که موجب شد تا مطبوعات در عصر پهلوی در مسیر نشیب و فرود بد فرجامی قرار گیرد.

۳- نویسنده کتاب «ایام محبس» آن چنان زاویه ای با وقایع و حقایق گذشته می گیرد که در زمان پهلوی دوم کتاب ۵۵ را در مورد شکوفایی عصر پهلوی ها منتشر و بدین وسیله عذر تقصیر ایام تبعید و محبس را می خواهد.

۴- طرفداران سردار سپه نیز مانع از آن می شوند که اقلیت مجلس چهارم زبان به انتقاد بگشاید . برای نمونه، روزنامه زمانمند «ستاره ایران» که در پی اقدام مرحوم مدرس در جهت استیضاح رضاخان در سمت نخست وزیری مطلبی با عنوان «استیضاح افتضاح» را منتشر کرد و مدرس و اقلیت مجلس را به چوب عتاب خود راند.

ج  سخن پایانی:

فرجام سخن آنکه مطبوعات در دوره رضا شاهی تحت کنترل و نظارت شدید حکومت قرار داشت. بسیاری از روزنامه های مخالف اراده و خواست حکومت، توقیف و بسیاری از روزنامه نگاران مخالف، زندانی و یا با گرفتن وجه ملزم به سکوت اجباری گردیدند. کمتر می توان روزنامه ای را سراغ گرفت که حداقل یکبار توقیف نشده باشد. برخی از مطبوعات باقی مانده در جهت ثبات و تحکیم پایه های استبداد رضاشاهی خوش خدمتی
می کردند و این امر با کاهش کیفی و کمی مطبوعات ملازمه داشت.

با سلطه ی کامل سانسور و سایه سنگین سکوت در عرصه ی مطبوعات و نیز حذف رجال قدرتمند و استخواندار و مخالف حکومت، بقیه در راستای تأیید سیاست ها و اقدامات حکومت پهلوی و رواج فرهنگ چاپلوسی و مداهنه بودند و این روند تا شهریور ماه ۱۳۲۰ ادامه داشت.

                                                                   (پایان بخش دوم)

                                      قیصری – جواهری

مروری بر سانسور مطبوعات در رژیم گذشته (بخش آخر)

سانسور مطبوعات در دوره پهلوی دوم را می توان به چند برهه، زمانبندی کرد.

الف – سانسور مطبوعات از شهریور ۲۰ تا بهمن ۱۳۲۷ :

رضا شاه، خاک ایران را ترک می کند. به دوست نزدیکش (سید یعقوب انوار – نماینده ی وقت شیراز) با تعریض و کنایه می گویند «دوستت رفت !» او در پاسخ با بی تفاوتی می گوید: «الخیروا فی ما وقع! » . این نمونه ای بوده است از پاسخ در خور به سلطنت خودکامه و ایجاد فضای اختناق !

با برداشته شدن اهرم های فشار و باز شدن در قفس های آهنین خفقان برای مرغان منقار شکسته ! دو مورد بر سانسور مطبوعات ساری و جاری بوده است ؛ یکی سانسور وطنی در دوران تشکیل فرمانداری نظامی که طبق دستور دولت ؛ نوشتن مطالب تحریک آمیز موجب توقیف نشریات می شده و دیگری سانسور نظامی اجنبی ! (اشغالگران ایران – متفقین) بدین بیان که نشر اخبار ایران و همین طور ارسال پاکت های پستی زمانی میسّر بوده که آلمان ها و دشمنان متفقین و عوامل جاسوسی آنها نتوانسته باشند از محتوای جراید ایران و همین طور مکاتبات آگاهی پیدا کنند.

جز این دو مورد ، تا بهمن ماه ۱۳۲۷ از بختک سانسور خبری نبوده است ؛ به طوری که مطبوعات به رغم وجود قوانین بازدارنده قبلی در کمال بی پروایی ، انتقاد از مسئولین قبلی کشور را آغاز می کنند. مهمترین ویژگی مطبوعات از شهریور ۲۰ تا بهمن ۱۳۲۷ به صورتی بوده که گاهی انتقادات با ادبیات هتاکی و دهان دریدگی، همراه با زبان محاوره ای با شمارگان زیاد، سوء استفاده های صاحبان امتیاز جراید، ظهور
روزنامه های وابسته به احزاب، تغییر نام مکرّر روزنامه ها؛ تقسیم بندی نشریات و کتاب ها به دو گروه چپ و راست در این دوره هفت ساله بوده است.

واقعه ی سوء قصد به جان محمدرضا شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ در دانشگاه تهران و برقراری حکومت نظامی سبب بگیر و به بندها، توقیف های مطبوعات – به ویژه مطبوعات کمونیستی (حزب توده) و منحله اعلام شدن حزب توده و در یک کلام سانسورهای پر رنگ بوده است.

ب  مطبوعات از بهمن سال ۲۹ تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ :

قانون ملی شدن صنعت نفت ایران در تاریخ ۲۹/۱۲/۱۳۲۹ به تصویب مجلس سنا می رسد . اندکی بعد دکتر محمد مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰ به نخست وزیری منصوب می شود. سیاست مطبوعاتی دکتر مصدق
آمیزه ای از آزادی و تعهد بوده است. او از اصحاب مطبوعات و ارباب قلم می خواسته که از نعمت ازادی بیان ، حسن استقبال و همیشه عفّت و حرمت قلم را قویّاً مراعات کنند و به آنان اطمینان می دهد که هرچه در مورد ایشان بنویسند مصون از تعرّض خواهند بود.

گرچه مطبوعات در دوره ی زمامداری مصدق از نظر دولت مشکلی نداشتند اما از سوی گروه های فشار مورد هجمه واقع می شوند. تا جایی که روز ۱۴/۹/۱۳۳۱ دفاتر برخی روزنامه ها مورد یورش و چپاول و آتش زدن و مشمول اضرار به غیر می شود که این خود تبعات و بار منفی سنگینی را برای دولت مصدق در بر داشته است. نمی توان پنهان کرد که دوران ۲۸ ماهه ی زمامداری دکتر مصدق، مقوله آزادی مطبوعات و رسانه ها جنبه های مثبت و منفی به همراه داشته است. مثبت بودن آن به دلیل ایجاد گسترش فکری و ذهنی مردم و آماده شدن برای از سر گذراندن سونامی سرنوشت ساز صنعت نفت و از همه مهمتر تنویر نسبی افکار عمومی در دورافتاده ترین نقاط میهن بوده است. مردمی که بعضاً فکر می کردند ملی شدن صنعت نفت مترادف با مجانی شدن نفت است !

اما جنبه ی منفی آن افکندن سرنوشت آینده مملکت در ژرفای تباهی و سیاهی جبران ناپذیر. صفحات بسیاری از این مطبوعات که می بایست متضمّن تجزیه و تحلیل و تفسیرهای واقع بینانه علمی و به مفهوم وسیع کلمه، ژورنالیستی و در جهت رشد و آگاهی مردم بوده باشد در بادی امر به منافع حزبی و گروهی خود و اربابانشان می اندیشیدند و از سیاست تساهل و مدارای مصدق به معنای وسیع کلمه سوء استفاده و بسترها و زمینه های مناسب کودتا را فراهم ساختند. کودتایی که در ۲۸/۵/۱۳۳۲ به عزل و دستگیری مصدق انجامید و خلاء سیاسی را با خود به همراه داشت !

چرا و چگونه ؟

اصولاً دریافت مجوز در دولت مصدق بسیار سهل الحصول و صرفاً منوط به داشتن سواد خواندن و نوشتن و اهلیت ایرانی بوده، چرا که مصدق معتقد بوده است که در ایران نیز مثل کشور سویس می باید همه گونه آزادی مصرّح در چارچوب قانون اساسی وجود داشته باشد اما شوربختانه آشفته بازاری برای رهزنان بیگانه و خودی در کمین نشسته فراهم می شود. عده ای در پی افکار سکتاریستی (جدائی طلبی) با تأمین نظر بیگانه، گروهی با حمایت مالی انگلیس در نشریات وابسته خود؛ علیه جنبش ملی کردن نفت می تاختند. نشریات منتقد چپی با سرمایه شرکت ها و تجارت های روسی بنای هرزه درایی ، هوچی گری و اهانت به دولت را
می گذارند تا آن درجه که کاریکاتورهای توهین آمیز از مصدق چاپ و او را عامل آمریکا می خوانند. برخی از نشریات فکاهی از یک سو علیه شاه و از سویی دیگر علیه همه مخالفان مصدق از جمله پیشوای (مذهبی – سیاسی) کاریکاتورهای موهنی را به چاپ می رسانند که این حرکات در مجموع موجب هراس شاه و پناه بردن به بیگانه و رنجش توده های مذهبی و اصولگرا می شود.

روزنامه های طرفدار شوروی نیز به ترویج مرام کمونمیستی و شکوفایی ان کشور می پردازند. اینها همه و همه عوامل اصلی زمینه مساعد را برای انجام کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ هموار می سازند.

پ  مطبوعات از ۲۸ مرداد ۳۲ تا انقلاب بهمن ۱۳۵۷:

بعد از کودتای ۲۸ مرداد، خط قرمزی به طول ۲۵ سال و به عرض عدم هرگونه ابراز نظری علیه شاه و خاندانش می کشد و مردم ایران را در محاق اختناق و استبداد فرو می برد. واکنش رژیم شاه بعد از ۲۸ مرداد سانسور شدید مطبوعات به معنی وسیع و فراگیر کلمه بوده است. به طوری که کتاب و یا نشریه ای نبوده است که از دم تیغ و قیچی سانسور دستگاه مخوف ساواک و وزارت اطلاعات نگذشته باشد.

سانسور در رژیم پهلوی از سال ۳۲ تا ۴۰ روند شدیدتری پیدا می کند و در چارچوب تنگ تر و بسته تری قرار می گیرد؛ اما در سال ۱۳۴۰ و همزمان با زمامداری دکتر علی امینی به دلیل خواست «کندی» (رئیس جمهور دموکرات وقت آمریکا) به مدت ۱۴ ماه ، سانسور تا حدودی تعدیل می یابد. اما با اغاز نخست وزیری اسدالله علم به طور کلی مطبوعات مورد سانسور شدید قرار می گیرد و در سال ۱۳۴۱ یک ریزش و پالایش فراگیر مطبوعاتی رخ می دهد. به طوری که حدود ۱۰۰ نشریه توقیف و تعطیل می شود. مضافاً اینکه نوشتار مطبوعات بیشتر مطابق سلیقه و قریحه مأمورین سانسور، تدوین می شود و سپس در زمان نخست وزیری حسنعلی منصور کتاب های دارای مجوز نیز مجدداً بررسی و بازنگری می شود و در صورت اقتضاء ، کتاب ها از سوی شهربانی جمع اوری و ضبط می شود.

از سال ۱۳۵۰ به بعد روند ممیزی و سانسور موشکافانه تر ، بسته تر و فرساینده تر می گردد که با زمامداری کارتر و توصیه های او در زمان نخست وزیری جمشید آموزگار تا حدی شبح و سایه شوم سانسور کم رنگ تر می گردد. به ویژه اینکه اندک بودن شمار مطبوعات ؛ کنترل آنها کار چندان دشواری نبوده است.

با آغاز انقلاب اسلامی ایران از شهریور ماه ۱۳۵۷ تقریباً رشته سانسور گسسته و هرنوع کتاب از جمله کتاب های معروف به جلد «جلد سفید» در حد گسترده ای منتشر و بازپخش می شود. کتاب های کمونیستی ، کتاب های طرفدار جبهه ملی و کتاب های دینی و مذهبی با شمارگان بسیار به بازار عرضه می شود. دولت در مهرماه همین سال بسیاری از نشریات توقیف شده در سال ۱۳۵۳ را آزاد اعلام می کند که بلاخره در زمان شاپور بختیار ، روزنامه های کثیرالانتشار و حتی نشریات دارای پروانه نشر از سال ۱۳۲۹ به بعد اجازه نشر و پخش می یابند. در مورد کتاب نیز هر نوع قید بندی برداشته می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *