مروری بر تاریخ فرهنگ ایران

در نشست کوتاهی که با مدرس شیمی بندری مان (آقای حسین جواهری) داشتیم از ایشان درخواست کردیم تا به روال گذشته، برداشت های خود را در مورد تاریخ فرهنگ میهن اسلامی مان (از مکتب تا مدرسه، بلکه دانشگاه) به ایجاز بیان دارند. ایشان در پی این خواسته به موارد زیر اشاره داشتند:

۱-   تحول فرهنگی: فرهنگ ما با طلوع مقدمات مشروطیت یا حکومت ملی به دو وجه بوده است؛ یکی فرهنگ دینی و دیگری فرهنگ ملی. فرهنگ دینی محدود و منحصر بوده است به روحانیون و طالبان علوم شرعی و مذهبی آن هم در مدارس قدیمی که به همت مردمان متدین، خداشناس و واقفان نیکوکار و سرشناس ساخته و پرداخته شده بود که هر کدام به اختلاف میزان موقوفه و ملک محبوبش تا یک میلیون ریال (قران) درآمد داشت. این مدارس از حیث ساختمان و کاشی کاری و وسعت؛ مختلف و کم نظیر؛ بلکه مانند مدرسه خان در شیراز بی نظیر بوده است.

الف  مدارس دینی قدیم: در هریک از این مدارس دوطبقه (ویا یک طبقه) و یا در مساجد که علاوه بر سرپوشیده های زمستانی ویژه نماز به ویژه نماز جماعت داشت، در هریک از آنها به فراخور محل، چند حجره مخصوص طلاب علوم دینی بود که هزینه زندگانی طلبه، مدرس، امام جماعت، خادم و دیگران؛ از همان محل درآمد موقوفه که متولیان و ناظران متدین و خداشناس وصول می کردند اداره می شد و شاید برخی از متولیان که بی نیاز هم نبودند از حق «تولیت» خود می گذشتند و بر سهم طلاب علوم می افزودند تا آنها بهتر و بیشتر، موفق به تحصیل علم شوند. بزرگترین نمونه های این گونه مدارس و مساجد تا پیش از فتنه ی مغول در ایران (هرات، «مرو» طوس، نیشابور، مشهد، شهرری، شیراز، اصفهان، تبریز، بغداد) و در مکه معظمه و مدینه منوره و شام (در گذشته شامل اردن، سوریه، لبنان و فلسطین) تا استانبول و اسپانیا و شهرهای دیگر وجود داشته که همه دانشمندان ایرانی اسلامی از این دانشکده ها بیرون آمدند. از جمله:

ابن سینا، بیرونی، خوارزمی، محمد زکریا، ناصرخسرو، شیخ طبرسی، شیخ طوسی، خواجه نصیر، فردوسی، خواجه نظام الملک، خیام، امام فخر رازی، شیخ عطار، مولوی، شیخ شبستری، نظامی و شیخ اجل سعدی (که وی را در نظامیه «ادرار» بوده است (ادرار= مقرری و راتبه) ) بعد از فتنه ی مغول تا دوره قاجار، دانشمندان، عارفان و حکیمانی مانند حافظ، جامی، جوینی، خواجه رشید، شاه نعمت اله ولی، شیخ صفی، شیخ بهایی و ملاصدرا که همه از همان مدارس شبانه روزی قدیم و از طریق درس آزاد و اختیاری به آن همه مقامات عالی از دانش و کمال و عرفان؛ فلسفه و فقه و اصول و حکمت رسیدند.

    ب- عقب نشینی فرهننگ قدیم: به همان نسبت که وقف و عمل به آن و تشویق طالبان علم و ترویج معارف اسلامی رو به سستی و انحطاط گذاشت؛ به همان نسبت از تعداد نوابغ ایرانی اسلامی کاسته شد. تا طلوع حکومت ملی که تقریباً وضع مدارس قدیم به طوری اسفناک و ساختمان ها خراب و املاک موقوفه اغلب بایر، و بی نسق (زمین های پرآب) متولی ها بی علاقمند بودند که پس از تأسیس ثبت املاک با گمان نزدیک به یقین می توان حدس زد که نصف بیشتر موقوفات به عنوان ملک شخصی به ثبت رسید که مال وقف است و تعلق به دعاگو دارد . و چه بسا افرادی به آلاف و الوفی رسیدند؟!

این عقب نشینی فرهنگ قدیم، معلول دو علت عمده بوده است؛ یکی عدم تشویق از علوم دیروز، ناامنی شهرها، راه ها، جنگ های عشایری و مذهبی از یک طرف و از نسق افتادن املاک ویران شده روستاها به واسطه ناامنی، خشکسالی و چپاول و ترکتازی اقوام غارتگر کناره و برخی عشایر متجاوز ایران از سوی دیگر بود.

     پ- خودنمایی فرهنگ جدید: واکنش از میان رفتن شوق و ذوق جوانان به تحصیل علوم دینی و ادبی آن روز و بی ارزش و یا کم ارزش شدن این گونه دانش ها به همان جهات و دلایلی که ذکر شد از یک طرف؛ توجه و استقبال مردم به دانش های جدید که به واسطه معاشرت با ملل مغرب زمین و آمد و شد آنها در شرق میانه و نزدیک رایج شده بود که هم نان داشت و ، هم آزادی و نیز از حیث لباس غیرروحانی (چون بسا پوشیدن لباس روحانی ، محرومیت های زیادی در بر داشت) از طرف دیگر؛ از این رو، مدرسه های جدید با برنامه های جدید تأسیس شد. در ابتدا ، تنها معلمان آن مدارس ، طلاب علوم قدیم و روحانیون بودند . کم کم مواد برنامه تحصیلات به کلی تغییر کرد و دانش ها به دسته علوم قدیم و جدید منقسم شد. بدیهی است که اکثریت قریب به اتفاق مردم، دنبال دانش های نوظهور می روند چرا که « لکل جدیداً لذه » از طرفی چون دانش های جدید به زبان خود صاحبان دانش ، بهتر قابل آموزش بود این معنی سبب شد که میل جوانان به تحصیل زبان خارجی زیاد شد . نخست زبان فرانسه مقام اول را دارا شد ولی بعد از دو جنگ عمومی که دانش های فنی و اقتصادی و سیاسی بر دانش های هنری و ادبی غلبه کرد و مردم جهان دیدند که انگلیسی زبان ها آب و نان شان بیشتر و بهتر است متوجه زبان انگلیسی شدند و چون کشورهای عقب افتاده بواسطه نادانی مردم؛ مستعمره کشورهای اروپایی شده بودند و در میان همه ی آنها، انگلیسی زبانان جلوتر و شاید اداره ظاهری آن کشورها بهتر از دیگر کشورهای غیر انگلیسی بوده؛ رفته رفته زبان انگلیسی ( پس از خاتمه جنگ جهانی دوم و آزادی ظاهری ملت های اسیر و مملوک) بر دیگر زبان ها پیروزی یافت و اکثر آموزشگاه های فرانسه زبان و یا آلمانی زبان، جای خود را به انگلیسی زبان ها داد!

     ت- ظاهر سازی فرهنگ جدید: رواج دانش های جدید ابتدا به زبان فرانسه و سپس به زبان انگلیسی سبب شد که تعلیمات آزاد و عمقی ایران منجر به تعلیمات دبستانی و دبیرستانی و سرانجام دانشگاهی شود که بر حسب انتظار و از روی قاعده و حساب باید همان دانشمندان قرن های گذشته پیش؛ ایران امروز را ( با تفاوت در موضوع دانش ها) پرورش دهند. ؛ بدین معنی که دانش های ادبی، ریاضی و طبیعی آن روزگاران را با همه ی نعمتی که داشت و با همه ی مشکلات و موانعی که در میان بود ، امروزه به آسانترین صورت بوسیله استادان دانشمند و آموزشگاه های منظم و برنامه های کامل علمی و کتابخانه های عمومی و خصوصی به جوانان بیاموزند تا از میان آنان مخترعان، مکتشفان و پزشکان متخصص عرض اندام کرده و نام آن دانشمندان ایرانی را زنده تر و پاینده تر سازند.

     ث- مشکل سهل و ممتنع: متأسفانه آنچه داشتیم از دست رفت و به آنچه که می خواستیم برسیم آن چنان که بایسته بود نرسیدیم! (چرا؟) پاسخ به این پرسش، سهل و ممتنع است؛ سهل است برای اینکه از یک طرف، معلم خوب، وسیله خوب، پول کافی و امنیت ثابت نداشتیم و از طرف دیگر، غلبه ی مشتی ماده پرست بر عقیده خداپرستی و تزلزل عقیده های دینی و جریان سیل اختراعات و وسایل زندگانی راحت از سوی غرب به سوی ایران و جلب نظر و توجه مردم به آنها و نبودن وسایل معیشت کافی بواسطه ناامنی ها، جنگ ها و خشک سالی ها و در نتیجه فاصله و شکاف طبقاتی مردم بویژه از جمله نیازمندی های ضروری مانند خانه، پوشاک، بهداشت و فرهنگ که در دسترس اکثریت مردم قرار نگرفت و در نتیجه همه مردم نتوانستند فرزندان خود را دنبال تحصیل علوم جدید بفرستند؛ آنهایی هم که در پی تحصیل علوم قدیم بودند، چون بازار آن دانش ها کاسد بود و درآمد وقف ها و خیرات و مبرات نیز از میان رفت، دست از ادامه تحصیل برداشتند. نتیجه رفتن به دانشگاه نیز آن شد که به غیر از دو رشته فنی نان و آب دار، بقیه مواد تحصیلی ، نه باعث رشد و نمو فکری جوانان شد تا در سایه آن اختراع و اکتشافی شده و در صف دانشمندان روز قرار گیرند و نه به کار رفع نیازمندی های آنان تا بتوانند زندگی روزمره خود را اداره کنند. نتیجه این نوع آموزش و پرورش ، بار آمدن یک مشت جوانان اتکالی، ناتوان، سست اندیشه، عصبانی (اما شکیبا) پرتوقع و پر انتظار که تنها و تنها، راه اعاشه و زندگانی را استخدام دولت می دانستند و بس !!

اما جواب این پرسش ممتنع است به جهت آنکه ما، در قدم اول که از منزل معارف قدیم به خانه معارف جدید ، نقل مکان کردیم یا به واسطه موانع خارجی( دو همسایه طماع و حریص) و یا به واسطه موانع داخلی (ملاکین مستبد و طبقات ظاهربین) نتوانستیم آن راهی را که سایر کشورها (مانند ژاپن) در ابتدای بیداری و نهضت استقلال طلبی و استقبال از تمدن جدید پیمودند بپیماییم. زیرا آنها از همان ابتدا به هر قیمتی بود جمعی از جوانان خود را با انتخاب درست و با تعیین محل تحصیل، موضوع و زمان آن به اروپا فرستادند و به این نیز بسنده نکرده، برای تعلیم علوم جدید در آموزشگاه های محلی خود، معلمان مخصوص با شرایط و مقررات خاص از خارج استخدام کردند؛ نتیجه آن شد که پس از ربع قرن، این جوانان اعزامی به میهن خود بازگشتند و بدون درنگ هرکدام در رشته های تحصیلی خود مشغول به کار شدند. از سوی دیگر ، در آن مدت درجه تحصیلات داخلی از دبیرستان به دانشگاه های جدید رسید تا به آن درجه که از اعزام شاگردان به اروپا بی نیاز شدند (مگر برای مطالعه و تکمیل معلومات نوظهور و افزودن مواد تخصصی خویش.)

     ج- روزنه امید: شوربختانه و یا خوشبختانه زمانی متوجه عقب افتادگی خود شدیم که مقدار زیادی از عمر جوانان ما به هدر رفت با مقدار خیلی زیادتری ضرر و زیان و عدم توانایی در رفع آنها. اما دیری نپایید که با برقراری امنیت و بر سر جای خود نشاندن کهنه پرستان ، تأسیس دانشگاه و برخی تحولات اجتماعی و فرهنگی و اعزام محصل به خارج، ظاهراً تا حدی جبران عقب ماندگی گردید. لیکن چون اعزام محصلین و استخدام معلمین خارجی هیچ کدام از روی مطالعه کامل و تعیین نیازمندی های روز و انتخاب محل های تحصیل متناسب با اهداف و ایده ها نبود به غایت مطلوب نرسیدیم – چنانکه نتوانستیم از همه ی آن پانصد فارغ التحصیل اروپا رفته استفاده کنیم زیرا کمیت و کیفیت، روش و میزان معلومات آنان طوری نبود که همه آنها بتوانند نیازمندی های روز را برطرف نمایند.

در عین حال، اکثر آنان به خدمات ملی و دولتی جذب شده و کم و بیش جاهای خالی را پر کردند و این در حالی بود که عده ای از آنان به جای آنکه خدمات فرهنگی خود را ادامه دهند به مقتضای بازار روز! دست از کار آموزش برداشته به کارهای سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی مشغول شدند؛ در نتیجه آموزشگاههای ما، دوباره دچار کمبود معلم، دانشمند و متخصص گردید. از طرفی بواسطه از دست دادن پایه های ادبی دانش قدیم و استقبال از معلومات سطحی جدید؛ معلومات دبستانی و دبیرستانی ریشه دار و عمیق نشد و چون آموزندگان نیز خود از همین مکاتب فارغ التحصیل شده بودند آن طور که بایسته بود نتوانستند شاگرد برای دانشگاه پرورش دهند؛ در نتیجه از تحصیلات دانشگاهی هم نتیجه گرفته نشد، به طوری که اغلب فارغ التحصیلان، سربار جامعه شدند. مهندس کشاورزی که باید در مزرعه باشد سر از فرمانداری و استانداری در آورد. این خودش نوعی سربار جامعه بودن است. (به مارماهی مانی   ؛   نه این تمام و نه آن)

۲-   تحول اجتماعی: با مرور زمان ، تغییرات و اصلاحات اجتماعی رخ داد و به صورت ظاهر در آداب معاشرت و استقبال از علم و معرفت و تأسیس مؤسسات علمی و فنی، بهداشتی و فرهنگی و صنعتی و ایجاد وسایل حمل و نقل زمینی و هوایی و کثرت رفت و آمد به اروپا و آمریکا، تحولی سریع در اوضاع و احوال ظاهری پدید آمد اما به علت نبود راهنمایان دلسوز، فعال و علاقمند روحانی و عدم توجه کامل اولیاء آموزشگاه ها به دروس اخلاقی و دینی ، علاقه مردم به امور معنوی و اخلاقی کم شد به طوری که جوانان از جهات اخلاقی و معنوی و عقاید دینی و مذهبی، سست و شاید برخی از آنان این گونه باورها را مانع ترقی ملت دانسته و از جاده اصلی منحرف می شدند؛ در صورتی که اگر همدوش با ترقیات مادی و اصلاحات اجتماعی، در تحقیقات اخلاقی و دستورهای بی شائبه مذهبی اما به دور از خرافات – پیشرفت کرده بودیم مسلماً وضع گذشته ما از جهات معنوی نیز خیلی بهتر و شکوفاتر می بود و جوانان ما از پسر و دختر تا آن حد دچار تردید و ناامیدی، حیرت و سرگردانی و سرانجام خودکشی و یا پناه بردن به مواد مخدر نمی شدند!!

الف  عاقبت تمدن بی تدین: بدون تردید ، تمدنی که پایه آن ، تنها بر مادیات، هوی و هوس؛ جنگ و جدال و آز باشد، قابل دوام نبوده و نیست – دیر یا زود به توحش و سنگ دلی و دژخیم خویی و نابودی تمدن منجر می شود. تنها راه استفاده از ترقیات مادی امروز و تأمین سعادت و خوشی برای نسل جوان آن است که مردم را همدوش در سیر دانش های مادی با دانش های معنوی و اخلاقی – بویژه تهذیب اخلاق ، هم گام نماییم وگرنه راه مادی پیمودن تنها؛ آدمی را به مقصد و مقصود نهایی نمی رساند.

ب  مکتب قدیم و جدید: ما، در چند مورد در زمینه مکتب خانه های قدیم مطالب کیفی و کمی را نگاشته ایم و اشاره می کنیم که بزرگترین نشاط و شادی بچه ها عصر پنج شنبه و بزرگترین افسردگی آنان صبح روز شنبه بوده است که شاید امروز نیز وضع در دبستان ها ، در بر روی همان پاشنه می چرخد.

در پایان؛ پیشرفت فرهنگ و معارف در جمهوری اسلامی امروز، مستلزم نوشته جداگانه ای است که بر همگان روشن است.

2 پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *