شکل گیری حسینیه (ماتم) بچه ها در بندرریگ

….. (که در حدیث نیاید ؛ چو در حدیث آید).

به مناسبت فرا رسیدن ایام سوگواری ماه محرم در محفل انسی که با یکی از محبان اهل بیت عصمت و طهارت و از برپا دارندگان شعائر مذهبی بندرریگ (حاج حسین اسلامی) داشتیم سخن ها از مراسم بزرگداشت عاشورای حسینی به میان آمد. فرصت را مغتنم شمردیم تا برای آگاهی نسل جوان امروز از فراموش شده های گذشته بندرریگ – به ویژه روند شکل گیری حسینیه و یا گویشی تر بگوییم «ماتم» خودجوش بچه های مردم بندرریگ «گپ» و «گفت» مستوفایی داشته باشیم.

( همتی بدرقه راه کن ای طایر قدس      که دراز است ره مقصد و من نوسفرم )

ایشان چگونگی تشکیل ماتم موسوم به بچه ها را که هیچ گاه اسم خاصی بر آن نهاده نشد بلکه شمول عام داشت و آنهم به دلیل نداشتن و نبودن مکانی دائمی و خاص ؛ برای آن که به کوچ ایلات و عشایر از ییلاق به قشلاق بیشتر شباهت داشته تا اسکان آنان در یک منطقه . حاج اسلامی از آغاز تا پایان دایر شدن « ماتم بچه ها » را در فرازهایی چند تقریر و ما نیز با نقل به مضمون تحریر می داریم. ایشان به گواه اهالی بندرریگ ، از دوران خردسالی و نوجوانی تاکنون عشق و علاقه زاید الوصفی نسبت به خاندان اهل بیت داشته و این شیفتگی را از «اباء عن جدا» خود به ارث برده است. لذا به سائقه ی همین دلدادگی به اتفاق پسرعمه ی خود (حاج عبدالخالق حق نجات) در دهه ی عاشورای حسینی با تجمیع، تجهیز بچه های ۷ تا ۱۲ ساله محل، در ابتدا صرفاً برنامه های سینه زنی را برگزار می کرده اند. اما در سال های بعد با تشکیل هیأت سینه زنی و تدارک سنج و دمام و سایر آلات و ادوات لازم، همپای بزرگسالان گام های تدریجی بر می داشته که این خود دلیل بر خود اتکایی و بالا بودن ضریب اطمینان شان بوده است.

در این میان ؛ دوستان و بزرگواران عقیدتی نسبتاً زیادی با اسلامی و حق نجات، تعامل و تفاهم کامل داشته اند که می توان برای نمونه از عزیزانی چون : مرحوم محمود سخاوت، مرحوم محمود باقر زاده ، خداداد ولیزاده، عباس رسول زاده و …. یاد کرد. هیأت عزاداری و دسته سینه زنی سال به سال مرتباً رو به تزاید و ، با انسجام بیشتری شکل می گرفت تا جایی که تعداد نفرات نزدیک به ۲۰۰ نفر احصاء می شد. شوربختانه این روند افزایشی کمّی و ملازم با کیفی به بازی نگرفتن و رو ترش کردن بلکه منیّت و انحصارطلبی یکی از خادمان و بانیان حسینیه معروفی را به دنبال داشت. و این در حالی است که اگر کارگردانی نسبت به بارگاه ملکوتی امام حسین و یا سایر امامان ابراز اخلاص و بندگی ابراز می دارد می بایست به دور از صفت خودبینی و خودخواهی از ورود به عرصه ی عزاداری تعداد متنابهی نوجوان ابراز ناخرسندی نکرده؛ بلکه آن را حمایت کند. در یکی از سال ها که هیات بچه ها از نظر چندی و چونی به بیشینه ممکنه خود رسیده بود از ورودشان به حسینه ای معروف جلوگیری به عمل می آید که «تو در برون چه کردی که درون خانه آیی؟!»

این حرکت تا آن حد توجیه بردار نبود که موجبات خشم، نفرت و اعتراض خواص را به همراه خود داشت. از جمله زنده یاد حاج علی زنگویی (حاج علی فریدونی) ذاکر نیک نفس امام حسین (ع) از هیات خواسته که به حسینیه مورد نظر ورود پیدا کند و چنین نیز رخ می دهد. از این قرار که تعدادی از بچه های حاضر با شروع به دمام زدن و با نوحه خوانی حاج عبدالخالق حق نجات ، برنامه سینه زنی را آغاز می کنند. در این میان مرحوم مشهدی علی ایزدی وارد صحنه شده چنین آغاز می کند (شیعه شد ماه صفر زنید و بر سر ، با ناله و زاری حسین در کربلا …) به راستی که این همیاری مرحوم ایزدی ارزشمندترین انگیزه برای دلگرمی بچه ها بوده است. متعاقبا مرحوم حاج ابراهیم بنیادی در میان بچه های ۷ – ۱۲ ساله حضور به هم رسانیده و با استادی و تبحری که در زمینه اجرای ضرباهنگ نوحه ی «واحد» داشته است به سینه زنی ، گرمی و غنای زایدالوصفی می بخشد.

مخلص کلام اینکه در آن روز پر بار و به یاد ماندنی آن چنان سینه زنی برگزار می شود که دست کمی نسبت به سینه زنی بزرگسالان کارآزموده نداشته به طوری که موجبات شگفتی ناظرین می شود که دلیل این «کهرکم از کبود نبودن» آموزش دیدن درست ؛ تمرین و ممارست همین بچه های ۷ تا ۱۲ ساله بوده است. در ماه ذیحجه واقع در سال ۱۳۳۱ خورشیدی حاج حسین اسلامی دچار بیماری سخت ناشناخته ای می شود تا جایی که مرحوم شیخ غلام حسین اسلامی که خود طبیب سنتی حاذقی بوده و مردم طبابت ایشان را باور می داشته اند از تشخیص و مداوای فرزند خود درمانده می شود. تا اینکه مرحوم زنگویی که علاوه بر منبری بودن طبابت هم می کرد بر بالین حاج حسین حاضر می شود و تنها چاره ی درمان بلکه شفای عاجل او را در توسل به حضرت سیدالشهدا می داند مشروط به این شرط که پس از برخاستن از بستر بیماری نسبت به برگزاری مجلس روضه خوانی دهه های عاشورا همت گمارد جالب توجه اینکه عصر ۲۶ ماه ذیحجه به علت شدت بیماری در حال اغما بوده و همه از حیات او قطع امید کرده بودند غافل از اینکه
«ز کار بسته نیاندیش و دل شکسته مدار – که آب چشمه حیوان درون تاریکی است.»

در همین حیص و بیص بوده که تعداد معتنابهی از همان بچه های هیأت به شوق دمام و سینه زنی وارد منزل اسلامی می شوند. مرحوم پزشک زنگویی با مشاهده غیر مترقبه و سرزده بچه ها با آهنگ بلند شروع به نوحه ی « ناد علیا علیا یا علی….» «خیز و دمی جانب مسجد بیا ؛ خلق تمامی همه در انتظار » خوشبختانه حاج زنگویی حاجت روا و حال حاج اسلامی رو به بهبودی می رود تا جایی که شب دوم محرم مجلس روضه خوانی را با همت مردم متدین بندر ریگ شروع می کند که خود، چم و خم و فراز و فرودهای زیر را در پی داشته است.

الف- آغاز راه: گفتنی است سال اول در کوچه خلوت منزل پدری حاج حق نجات مستمعین حتی بدون مصرف چای و قلیان رایج آن روز بر روی زمین غیر مفروش می نشینند. مرحوم شیخ غلام حسین اسلامی و حاج محمد ابراهیم اسلامی به ترتیب برنامه ریاض خوانی و پامنبری و سپس ، کربلایی علی رضا جعفری ، مرحوم حاج علی زنگویی، مرحوم ملا حسین کل موسی منبر می رفته اند.

در سال دوم، مرحوم کربلایی«عبید» نجفی – مردی وارسته و زاهد- داوطلبانه سرای وسیع و مسکونی خودش را برای برگزاری روضه در اختیار حاج اسلامی و حاج حق نجات می گذارد و به تدریج وسایل لازم برای پذیرایی و سایر موارد فراهم می شود. بایستنی است که مرحوم عبدالله خلیفات مدیر دفتر (پ-ت-ت) که خود در مجلس شب سوم از سال دوم حضور پیدا کرده بود داوطلبانه آمادگی خود را برای رفع نیازمندی های مجلس اعلام می دارد از جمله حواله دریافت یک طاقه چلواری مشکی از مغازه مرحوم حاج محمد حسن رمضانی به منظور تهیه پرده برای جدایی زنان از مردان حاضر در مجلس روضه خوانی متعاقبا مردان خیر به تدریج همه ملزومات از قبیل زیر انداز و… را تا حد رفع نیاز فراهم می کنند.

ب  در میانه راه : «ماتم» بچه ها ، هر ساله بیش از پیش رونق می گیرد و گوی سبقت را از میادین دیگر می رباید تا جایی که سایر حسینیه ها کم مستمع می شوند. در اینجا اخلاقاً بیان یک جمله معترضه و میان بر را بسیار ضروری می دانیم. چنانکه در نوشته ی «بندر ریگ در گذر تاریخی سیاسی معاصر» قلمی شده است، بندر ریگ در برهه ای دچار عارضه ی دو دستگی و تصفیه حساب های شخصی می شود. از جمله صرفاً برای غرض ورزی از خطیب خاتم، مرحوم شیخ عبدالوهاب جواهری در حسینیه احمدی دعوت به عمل نمی آید تا بدین وسیله وی را از میدان منبر منزوی سازند و به تعبیر فرنگی آن، وی را «بایکوت» کنند.

حقیقت این است که این حرکت نه چندان مردمی به دو دلیل بر حاج اسلامی و حاج حق نجات گران می آید؛ یکی به لحاظ خویشاوندی نزدیک و دیگری به لحاظ غیر اخلاقی و ناموجه بودن خلط مبحث متولی وقت حسینیه یی با مسایل و سلایق شخصی و جریان مراسم مربوط به اهل بیت که مقبول طبع عامه بوده است. از این رو مسئولین ماتم بچه ها شرعاً و اخلاقاً فرض ذمّه خود می دانند که از مرحوم جواهری دعوت نمایند تا مردم از افاضات ایشان بهره ببرند. که این عمل نقش کارایی در رونق و استقبال کم نظیر مردم از « ماتم» بچه ها داشته است.

(حسدچه می بری ای سست نظم بر حافظ ؛ قبول خاطر و لطف سخن خدا داد است)

پ- در نقطه اوج: (فیض روح القدس ار باز مدد فرماید؛ دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد.)

برگزاری ماتم بچه ها، بعد از چند سال در منزل مرحوم سید حیدر رئوفی انجام می گیرد. و از همین جا بوده که در غیاب مرحوم جواهری؛ خطبایی چند که شهرت کشوری نیز داشته اند دعوت به عمل می آید از جمله حجت الاسلام آقا شیخ هادی مروی ، حاج سید حسن طاهری خرم آبادی و سید حسن موسوی طارمی و همین اقدامات هوشمندانه بوده که بر درخشش فروزه های حسینیه بچه ها می افزوده و در یک کلام به شهادت کسانی که هم اکنون در قید حیات اند بندر ریگ بوده و همین حسینیه «واحد کالف» بچه هاو این در حالی بوده که سایرین نه تنها به روضه خوان های محلی بسنده می کرده بلکه صراحتاً به استفاده از خطبای مناطق دیگر مخالفت ابراز می داشته اند. مدیریت «ماتم» بچه ها از آغاز تا فرجام با همکاری صادقانه حاج عبدالخالق حق نجات بوده که بدون مبالغه و اغراق و گزافه گویی «ماتم» بچه های بندر ریگ در نوع خود کاری بوده است کارستان و انقلاب «فرهنگی – مذهبی» برای محیط بندر ریگ و همین حسینیه بچه ها بوده که توانست با دعوت از خطبای مشهور مناطق دیگر برنامه های سنتی مجالس روضه خوانی را به « روز» کند (بعد از وفات تربت ما، در زمین مجوی، در سینه های مردم عارف مزار ما ست)

ت- (اوصیکم بالتقوالله و النظم) : مسئله با اهمیت دیگری که شایان ذکر است همان برقراری نظم و انضباط بر فضای مجلس بوده است. برای نمونه ؛ بزرگسالان در دو سمت مجلس و خردسالان چهار ردیفه در وسط مجلس از جلو منبر تا آخر استقرار می یافته اند. و جالب تر اینکه در، در ازنای برقراری مجلس حتی برای نمونه و بدون عذر موجه یک خردسال نیز از جای خود بر نمی خاست. پذیرایی از مستمعین نیز به وسیله ی رده نوجوانان بلکه کودکان انجام می گرفته. در زمینه برقراری نظم، حاج اسلامی این خاطره فراموش نشدنی را یادآور شده است که شبی مرحوم سید جعفر رئوفی رئیس دمامیان، خواستار این بوده که خاتم مجلس «آخرین نفر منبری» چند دقیقه ای زودتر به سخنان خود خاتمه دهد تا مراسم سنج و دمام زنی آغاز شود و این درحالی بوده که هیچ فردی حاضر نبوده برای مشاهده این مراسم، حرمت شکنی کرده و مجلس را رها کند که این خود خلاف ادب و نزاکت دینی و اخلاقی است بلکه باید رعایت اولویت های «الاهم و فالاهم» را کند.

از جمله دیگر خاطرات به یاد ماندنی حاج اسلامی حضور مرحوم کاپیتان فهیمی (پدر استاد عیسی فهیمی) و چند تن از همراهان بندر دیلمی شان صرفاً از باب تشویق برگزار کنندگان ماتم بچه ها بوده چرا که به گفته خود کاپیتان از دیگران حدیث وصف مجلس ما را شنیده اند. این مجالس همه ساله برقرار بوده تا اینکه مصادف شدن ماه محرم با فصل سرما امکان استفاده از محیط فضای آزاد سرد را نمی داده است. در نتیجه ماتم بچه ها برای یک دوره در مسجد جامع بازار تشکیل می شده است. سال بعد مرحوم حسن صابری پیشنهاد استفاده از حسینیه کربلایی حسن را داده و تا سال ۱۳۵۴ در آنجا به نحو مطلوب تری انجام وظیفه می کرده اند. شایان ذکر است که اسامی افرادی که در چند سال آخر عمر حسینیه بچه ها کمک مالی می کرده اند با ذکر مبلغ اهدایی در دفتری ثبت و ضبط شده و در حال حاضر موجود است. که برای ذکر مصادیق موردی دیده نمی شود. جا دارد یادی نیز از سایر خطبا و ریاض خوانان داشته؛ شادی روان آنان را از خدای عزوجل خواهان باشیم. از جمله مرحوم حاج شیخ حسین محدث و مرحوم حاج سید محمد ابطحی که در اواخر نضج گیری و پیشرفت نظر گیر ماتم بچه ها وعده همکاری های لازم برای ساخت و احداث ماتم بچه ها را دادند اما ( هزار نقش برآرد زمانه و نرود ؛ یکی چنانکه در آئینه تصور ماست ) در دو سال آخر به دلیل اینکه مرحوم آقا شیخ غلامحسین اسلامی از نعمت بینایی محروم شده بودند. مرحوم ملا محمد درخشنده ریاض خوانی حسینیه بچه ها را متقبّل می شوند. مرحومان زنگوئی و اسلامی در تمام مدت، روضه خوانی و ریاض خوانی شان صرفاً برای بهره مندی از صواب و شادی روح درگذشتگان خود بوده و وجهی دریافت نکرده اند. (برگ عیشی به گور خویش فرصت کس نیارد ز پس ؛ تو پیش فرست )

ث  نقطه پایانی ماتم بچه ها : ماجرا از این قرار بوده که در سال ۱۳۵۴ یکی از روحانی نماها و یا به تعبیری یکی از ساواکی های چون گرگ در لباس میش رفته آن روز رژیم اختناق و ستم شاهی محمدرضا شاهی بعد از پایان دهه ی عاشورا – خواستار وجه بیشتری از حد معمول و رایج می شود. و چون حاج اسلامی و حاج حق نجات دلیل موجّهی برای انجام این باج خواهی و زیاده خواهی نمی بینند از انجام خواسته او سر باز می زنند. این شیخ شیرازی حاج اسلامی، را تهدید می کند که شکایت به نزد مقامات امنیتی می برم که من
می خواسته ام برای سلامت اعلیحضرت همایونی بر بالای منبر دعا کنم و آقایان گردانندگان حسینیه از دعای من جلوگیری کرده اند. و این خود باعث دلسردی ما شده و دیگر به راه خود ادامه ندادیم.

ج  برای ما جای این پرسش از حاج اسلامی باقی می ماند که چرا در این مدت ۲۶ سال با همه تلاش های تان و وجود مردانی خیّر در منطقه، حسینیه ای با کمیّت و کیفیت احداث نشد. پاسخ در اختلاف سلیقه بین دو دیدگاه ایشان و پسرعموی شان مرحوم حاج شیخ عباس مصدق بوده . توضیح اینکه صحبت بر این شد تا در زمین جد پدری مان (مرحوم کربلایی شیخ محمدحسن ) که به نام عمویان (مرحوم حاج شیخ علی مصدق) به ثبت رسیده است با کسب موافقت حاج شیخ عباس حسینیه ای موروثی احداث شود. ایشان انتقال سند را متوقف بر احداث و اتمام بنامی دانست و ما نظری مغایر با ایشان داشتیم یعنی اول انتقال سند سپس احداث بنا چرا که کس نمی داند که فردا چه بازی کند روزگار از این رو عطای احداث حسینیه را به لقایش بخشیدیم تا رشته خویشاوندی به قوت خود باقی بماند.

در پایان هم مصاحبه شونده، هم مصاحبه کنندگان آرزوی آن را داشتند که مجدداً عاشقان متمکن و بی غل و غش حضرت اباعبدالله مبادرت به احداث حسینیه ای با همین نام و نشان نمایند. به امید ان روز (یا حسین شهید)

 

(همت بلند دار که «مرکب» مردان راهوار               در سنگلاخ  حادثه     پی   ها        فکنده اند)

 

با تشکر : قیصری – جواهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *