«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه» میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و سوم

«سیاستگزاران دوره ی قاجاریه»

میرزا علی اصغر خان امین السلطان (اتابک اعظم)- بخش بیست و سوم

۳۹- سرانجام؛ شناساندن کابینه ی اتابک به مجلس شورای ملی

“ناجوانمردیست چون جا نوسیار و ماهیار- یار دارا بودن و دل به اسکندر داشتن-قاآنی”

اتابک اعظم در بایسته هایی به توان رسید که جنبش مشروطه خواهی روز به روز گسترش بیشتری می یافت و درخواست قانون بنیادین مشروطه و قوانین پایین دستی در میان لایه های گوناگون و انجمن های برزنی و بومی بالا گرفته بود و مشروطه خواهان افزون بر محمدعلی شاه که از روز تاجگذاری به مجلسیان بی پروا بود و توده ها وی را بدخواه مشروطه می دانستند به اتابک نیز بدبین بودند اما اتابک تلاش می کرد تا با سامان دادن یک دو دوزه بازی؛ هم دل شاه را به دست آورد و هم به مشروطه خواهان استواری و آسودگ اندیشه دهد به گونه ای که ناسازگار با راه و روش همگان گامی بر نمی دارد. از سویی گفتنی است که شماری از توده ها اتابک را مردی فراخور وزارت کشور و نخست وزیری ایران می دانستند و بدین باور بودند که او خواهان پیشرفت ایران است و شماری دیگر ناهمسان با این دسته می اندیشیده اند. انگیزه گروه هوادار اتابک نبشته های کسانی چون “میرزا ملکم خان”، “طالب اف” و جز اینها و روزنامه های فرامرزی و کنش های خود اتابک پس از رهیابی به ایران و ایستایی توده های ناسازگار با محمدعلی شاه و روش های خودکامانه (dictatorial) او بود اما رهنمون گروه دیگر وجود جنبش ها و خیزش ها در جاهای گوناگون کشور بود. با همه ی اینکه به آسانی اخگر آشوب سالار الدوله به خاموشی گرایید و مجلس نیز در کنار اتابک بود اما نکته دیگر بست نشینی در زاویه حضرت عبدالعظیم بود چیزی که نخواهندگان اتابک بدان پای می ورزیدند این بود که اتابک را به روس ها نزدیک و هم پیمان و هم دست است و می خواهد ایران را به روس ها واگذارد. امین السلطان در دیدار با صادق مستشار الدوله (یکی از دوستان تقی زاده) گفته است که قول شرف داده ام که به استواری مبناهای مشروطیت کوشش نمایم. اگر این جوان (محمدعلی شاه) با
آرمان های من همراهی کند امیدوارم از پس انجام پیمانی که بسته ام برآیم اما اگر او را در راه ناهمسان خود دیدم و نتوانستم وی را پذیرا کنم از همان راه بسیار درازی که آمده ام بر می گردم. البته از دیدگاه مستشار الدوله چون خواست شاه کشیدن همداستانی اتابک بوده با او همراهی نشان می داده است. به هر روی اتابک اعظم کابینه خود را در چهارم تیرماه به فهرست زیر به مجلس باز شناسانده می کند:

الف- وزیر جنگ: حضرت والا نایب السلطنه کامران میرزا.

ب- وزیر دادگستری(عدلیه): جناب والا فرمانفرما.

پ- وزیر دارایی (مالیه): جناب میرزا ابوالقاسم ناصر الملک (قراگوزلو)

ت- وزیر امور خارجه: جناب میرزا محمدعلی علاء السلطنه (علا)

ث- وزیر بازرگانی (تجارت): جناب میرزا مهدی خان کاشی وزیر همایون (غفاری)

ج- وزیر علوم و معارف و اوقاف: جناب مهدیقلی خان مخبر السلطنه (هدایت)

چ- وزیر فوائد عامه: جناب میرزا نظام الدین کاشی (مخبرالسلطنه)

ح- وزیر کشور (داخله) و نخست وزیر: امین السلطان.

او در جایگاه دلجویی از نمایندگان بر می آید اما تقی زاده نبود کامران میرزا وزیر جنگ در مجلس را دستاویز کرده به اتابک و کابینه اش می تازد. از دیدگاه تقی زاده چون همه وزیران در برابر مجلس نمایندگان ملت پاسخگو هستند از نبود وزیر جنگ چنین برداشت می شود که کنش و کوششی به همکاری او وجود ندارد. تقی زاده از دیگر نمایندگان می خواهد تا در مورد نگهداشت و یا کنارگذاری کامران میرزا رأی دهند و نمایندگان به کامران میرزا عمو و پدر همسر شاه رأی پشتگرمی (اعتماد) نمی دهند و بیرونش می کنند.

چند روز پس؛ اتابک، میرزا حسن محتشم السلطنه به سمت دستیار خود و جانشین وزارت کشور
می شناساند. او در همان نشست توانست بیشینه نمایندگان مجلس را به جانبداری از خود ربایش کند. دوستی و ، وداد دیرینه سید عبدالله بهبهانی با اتابک و جانبداری صنیع الدوله فرنشین مجلس از او انگیزه شد تا مجلس با او سازگاری و آشتی پیشه کند. در همان نشست سید حسن تقی زاده علیه او سخنرانی می کند که با واخواهی دیگر نمایندگان روبرو می شود. تقی زاده دیگر به سخن گفتن
نمی پردازد و چنین برداشت شد که تقی زاده از همان روز تلاش خود را علیه اتابک به انجمن های خودرو و خودسر و پنهانی ترابر کرده است. نخستین چالش رودرروی کابینه اتابک شورش استان فارس بود که در کنار آن خواهان برکناری قوام الملک شیرازی بودند. اتابک این خواسته را برآورد و قوام الملک را برکنار کرد. در همان زمان نیروی عثمانی (ترکیه امروزی) به مرزهای ایران دست اندازی کردند و اسماعیل سیمیتقو و دار و دسته اش وارد خاک ایران شده و در چپاول و دست درازی به دارایی مردم و ویرانی دست یازیدند و چنانچه که پیشتر نوشتار شد ابوالفتح میرزا سالار الدوله در باختر ایران با سپاه بسیار به راه افتاد و داوش تاج و تخت شد و تا نهاوند پیش رفت اما به زودی شکست داده شد و در چنین روزهایی نزدیک به پانصد کس از کاتوزیان و دانش آموختگان دانش های کیشی به پرچمداری شیخ فضل الله نوری و سید احمد طباطبایی در برابر مشروطیت خیزش کردند و در آرامگاه حضرت عبدالعظیم حسنی بست نشستند و تلگراف هایی به علمای نجف در نخواست و نادرستی مشروطه مخابره نمودند. شیخ فضل الله به دست سید احمد طباطبایی به شهرها نیز تلگراف نمود و مشروطیت را پاد کیشی دانست. ملا قربانعلی، مجتهد سرجنبان و خودکامه زنجان و خمسه از فرمانبرداری دولت مشروطه، سرپیچی کرد و به هواداران خود فرمان داد تا به ارگ فرمانروایی یورش برند چراکه او و شیخ فضل الله نوری و کسان هم اندیش با آنها سازگان مشروطه سلطنتی را ناسازگار با کیش اسلام دانسته و سامانه ی مشروعه می خواستند. به هر سوی نزدیک به ششصد کس از هواداران تفنگدار حاج ملا قربانعلی به استانداری (دار الحکومه) زنجان و خمسه یورش برده، میان نیروهای دولتی و تازش برندگان درگیری آغاز و در این درگیری، میرزا باقرخان سعد الدوله فرمانروای زنجان که پسر دایی اتابک بود با تکانه دشنه از پای درآمده و کشته می شود. اتابک در راستای مشروطیت به نمایندگان می گوید: “من معنی مسئولیت و مشروطیت را به نیکی می دانم. اگر سدها و راه بندان هایی نیز در میان باشد باید خودمان از میان برداریم وگرنه باید کنار برویم و از شاه نیز
می خواهد که بیشینه هواداری از مجلس، مجلسیان و قوانین اساسی را روا دارد.”

۴۰- کشتن (terreur) اتابک : اهالی تاریخ، گزینش امین السلطان از سوی محمدعلی شاه قاجار به فرنام صدراعظم را نشانه ای بر ناسازگاری ششمین پادشاه قجری می دانند. این برگماری با ناسازگاری مشروطه خواهان روبرو شد. بماند که این برگماری از دوسو با ناسازگاری روبرو شد یکی از سوی شیخ فضل الله نوری ها و شیوه اندیشه آنان و دیگری نیز از سوی مشروطه خواهان! و این کار کردن را برای امین السلطان دشوار می ساخت، اما این ناسازگاری ها کمترین کارایی در دیدگاه شاه محمدعلی نداشت چراکه این شاه جوان کسی جز گزینش اتابک را بایسته انجام خواسته خود پیدا نکرده بود. هشتم مردادماه ۱۲۸۶ نشست هویدای مجلس به فرنشینی صنیع الدوله هنگام پس از نیمروز برگزار شد. اتابک و همبودان (اعضا) کابینه نیز در نشست، پیشگاه داشتند. اتابک نخست میرزا محمود علاء الملک را به فرنام وزیر دادگستری و میرزا حسن خان مستوفی الممالک (مستوفی) را به سمت وزیر جنگ معرفی می نماید. آنگاه گزارش گسترده ای از روند کشور به آگاهی کشور رسانید و پیام محمدعلی شاه را در زمینه پایان قانون اساسی به آگهی نمایندگان رسانید و افزود که با همیاری نمایندگان بزودی دشواری ها برطرف خواهد شد و نظم و تربیت در کشور فرمانروا خواهد گردید. پس از سخنان اتابک، چند کس از نمایندگان بادمجان دور قاب چین سخنان چاپلوسانه ای گفتار کردند. بویژه سید عبدالله بهبهانی آفرین ها و زه ها زه ها گفت. پس از پایان نشست اتابک و بهبهانی زمانی در یکی از اتاق “عدل مظفر!” (مجلس) به گفتگو نشسته و دیگر نمایندگان به کارهای خود سرگرم شدند. پاسی از شب گذشته که بهبهانی و اتابک از میان مجلس و میان سرای بهارستان بیرون شدند و در گرماگرم گفتگو بودند که در برابر مجلس سه گلوله به سوی اتابک شلیک شد. اتابک فروغلتید و در دم جان سپرد. کشنده که پس از این کنش فرار کرده بود اندکی پایین تر از میدان بهارستان در برزن سرچشمه دستگیر می شود ولی درگاه دستگیری با تپانچه خودکشی می کند. برخی پیرنگ کشتن اتابک را به محمدعلی شاه نسبت و یا دست کم او را به گونه پنهانی پشتیبان این پیرنگ می دانند. برخی کشتن او را از سوی سفارت انگلیس می دانند زیرا او به روس ها گرایش داشت. و نیز کشتن حکیم الملک همبودکارای سازمان فراماسونری که البته خود اتابک نیز فرماسونر بوده است که جای گمان به جای نمی گذارد، کشنده اتابک “عباس آقا تبریزی” هموند انجمن آذربایجانی ها بوده و این روشن است که تقی زاده در این انجمن پیرنگ و کارای بسیار زیادی داشته است ولی او در این زمینه هیچگاه سخنی به میان نیاورده است. سلیمان میرزا را نیز محرک می دانسته اند.

بنا بوده است که روز کشته شدن اتابک، وزیر مختار انگلیس پیمان نامه ی بین روسیه و انگلیس را بر پایه بخش کردن ایران به دو سامانه زیر رهیافت (تحت نفوذ) را به وزارت خارجه ارایه بدهند. جنازه اتابک در فضایی دور از هراس تشییع و پیکر او در قم و در اردوگاه ویژه به خاک سپرده می شود. هنوز چندی از مرگ اتابک نگذشته بود که انجمن ها به در و دیوار آگهی چسباندند و مردم را فراخواندند تا در آیین هفت عباس آقا تبریزی انبازی کنند. روز پانزدهم شهریور شمار زیادی در این دعوت همگانی انبازی می نمایند. در آغاز بهاء الواعظین سپس ملک المتکلمین بر منبر نشسته و هرکدام جداگانه سخنان تندی ایراد می کنند. سخنان ملک المتکلمین چنان تند بوده بیم آن می رفته که مردم به کاخ یورش و شاه را بکشند و در همان روز به عباس آقا صراف پاژنام “منجی” ایران داده می شود بخشی از چکامه ای که فخر الواعظین کاشانی در زمینه ی امین السلطان سروده است در زیر آورده می شود.

…”ارمنی زاده میازار مسلمانان را- به کف کفر مده سلطنت ایران را

عاقبت خانه ظلم تو کند شاه خراب- پس چه حاجت که بر افلاک کشی  ایوان را

داس غیرت چه شود در کف ملت ظاهر- پاک از لوث وجود تو کند بستان را

کاسه لیسی تو از روس ندارد ثمری- کاین سیه کاسه در آخر بکشد مهمان را…  “

در برابر، ملک الشعرای بهار که پدرش مورد نوازش اتابک بوده و نسبت به خانواده صبوری (بهار) مهری ویژه داشته در بازگشت امین السلطان به ایران یک چکامه ی تاریخی که در برگیرنده پیش نیازهای(مقدمات) مشروطه و بیانگر سهش های خانوادگی است در خراسان می سراید و برای اتابک به تهران می فرستد که چند بیتی از آن آورده می شود.

“آن اختری که کرد نهان چند گه جمال- امروز شد فروزان از مطلع جلال

ای خصم دیو سیرت نالان شو و مخند- و ملک دیده محنت خندان شود منال

کافر به فربخت دگرباره سوی تو- صدر فلک مقام و عمید ملک حضال

فرخنده فر اتابک اعظم امین شاه-  دُستور بی نظیر و خداوند همال “

زمانی که اتابک از زمان آمدن مظفرالدین میرزا از تبریز به تهران چهل روز در کاخ گلستان بوده است، در این زمان تنها حاج علیقلی خان بختیاری (سردار اسعد) با ۵۰ سواره بختیاری و کرمخان و برادرانش از جان اتابک نگهداری می کرده اند. احمد کسروی به گونه تند روانه ای از امین السلطان به بدی یاد می کند. حیدر عمو اغلی در یادداشت های خود نگاشته است که آقا سیدجمال واعظ، ملک المتکلمین که در حزب اجتماعیون عامیون (سوسیال دمکرات) بوده اند به کشتن اتابک رأی داده و فرمان کشتن اتابک را به کمیته مجری فرستاده اند. از یادمان های نیکویش برپایی میهمانخانه بزرگی در قم، برپایی بازاری در قم، بازسازی بارگاه حضرت معصومه، بازسازی آرامگاه شاه نعمت الله ولی است. او چهار پسر(عبدالله، احمد، محمد ابراهیم، امیر محسن) که تنها میرزا احمدخان مشیراعظم در
چرخه ی ششم قانونگذاری در کابینه مستوفی وزیر پست و تلگراف و در زمان احمدشاه فرنشین تشریفات دربار را داشته و سایر پسران در گذشته بوده اند.) از پنج دختر او خانم افتخار اعظم عروس سلطان محمود میرزای ظل السلطان شد به همسری پسرش اکبر مسعود صارم الدوله در آمد. و در پایان و چنانکه پیشتر نیز نوشتار شد او مردی بسیار هوشیار، با یاده ای توانمند، بسیار زیرک، بلند دیدگاه، خوش برخورد با افتاگی بسیار، زبان پارسی و آغازه های تازی، کمی نیز فرانسه می دانسته، شعر را می شناخته نوشته هایش ناشیانه و ساده و خطی شکسته داشته است.

پایان اتابک اعظم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *