«سیاستگزاران دوره قاجاریه»

میرزا حسن خان وثوق (وثوق الدوله)-بخش یازدهم

در پایان جنگ جهانی نخست متفقین گواه پیروزی را در آغوش کشیدند و پیمان نامه آشتی ورسای، جهان را میان پیروزمندان بخش کرد. استعمار انگلیس-که در این بخش، دانگ پسری را به خود ویژه داد بود- مست از باده ی ابر خیشی، زمان را غنیمت شمرده و با بهره گیری از تهیگی(خلاء) برچیده شده دودمان تزاری و شکست هماوردهای آلمانی و عثمانی در سامان های گوناگون جهان به ویژه خاورمیانه، شتابانه به انجام آمال دیرین برخاست. از آن زمره، در ایران بر آن شد که با دست گماشتگان هراسیده یا شیفته خویش در سرزمین ایران و در سر همه ی آنها- وثوق الدوله نخست وزیر زمان- تیر رها را به مغز ایران نیمه جان آن روز شلیک کند. آن گروه از فرمانروایی بریتانیا (دار و دسته ی ادوارد براون و مستر لینچ) که بر سینه مشروطه آغوش گرم سفارت را به روی آزادی خواهان شیفتگی زده و کم بینش گشوده- در روزهای نامیده شده به تک سالاری کوچک (استبداد صغیر)، کسانی چون تقی زاده در لندن زیر بال های نرم و گرم خویش جای داده و هوار بیداد ایراندوستی! و دادگرانه خواهی او! همواره به هوا بود اینک پیچه از چهره بر می گرفت و نشان می داد که آن همه ژست های فریبنده اش در ناسازگاری با پیمان نامه ۱۹۰۷ (پاره پارگی ایران به سامان های رهیابی انگلیس و روس) نه به انگیزه پدافند از
خیراندیشی ایران، بلکه تنها انگیزه بوده است که می دید جناح رویارو یعنی پیرنگ گران پیمان نامه ۱۹۰۷ دار و دسته ی “سِر ادوارد گری” ایران را به “تمامی” پیش کش نکرده و دانگی از آن را (برای ماسیدن دانگ خود انگلیس ها به روس های تزاری واگذارده اند. پیمان نامه ۱۹۱۹ “وثوق الدوله-کاکس” که “اقتصاد”، “قشون” و “فرهنگ ایران” را، تیول کارشناسان انگلیسی می خواست) در راستای اجرای همین سیاست استعماری یعنی ستردن همه آزادی و خودسالاری ایران بود. ایران در درازای جنگ جهانی با برپایی دولت ملّی کوچنده در باختر ایران و ستیز با سپاه روس و انگلیس در سراسر کشور، خواب خوش همدستان را در این سوی کره ی زمین برآشفته بود و اینک می بایست به سختی سزا می یافت. پیرنگ و نوآر بنیادین پیمان نامه ۱۹۱۹؛ “لرد کرزن” بود. وی که پیشتر چرخه نایب السلطنگی انگلیس در هند را- با به خود بالیدن و زورگویی تمام- گذرانده بود، اینک در جایگاه جانشینی و سپس وزیر خارجه انگلیس، ایران اسلامی شیعه را نیز رو گرفت بدل هند می خواست! “پی، هاردی” کهن نگار انگلیسی معاصر، در کتاب مسلمانان هند بریتانیا با اشاره به کرزن- که در بازه ی سال های ۱۹۰۵-۱۸۹۹ نایب السلطنه هند بود می نویسد: “کرزن در سال ۱۸۹۸ به هند آمد تا بر این کشور، چنان فرمانروایی کند که گویا بسته های کالا است و نه قلمرو انسان ها”

لرد کرزن، آمده بود تا به یاری هم اندیشان دیرینه ی خود، پایه های پادشاهی بی چون و چرای بریتانیا را در قلب پر تپش خاورمیانه- ایران نیز استوار سازد. او در نامه مورخ ۲۱ ژانویه ۱۹۱۸ خود خطاب به یار و همکار، بلکه دست پرورده ی دیرین خود در زمان سرپرستی هند و شاخاب فارس یعنی سرپرستی کاکس (پیمان کننده انگلیسی پیمان نامه ۱۹۱۹) می خوانیم: “تو امروز در جایگاه خلیج هستی، و مطمئن باش که پس از پایان جنگ، پایه های این قلمرو پادشاهی را که برای بریتانیای کبیر ایجاد کرده ای استوار خواهیم ساخت و به هیچ توان دیگری اجازه نخواهیم داد تا این سروری را که دستاورد کوشش و همت تو در این سامان است از دستمان برباید”. “مستر مونتاگو” (وزیر زمان امور هندوستان در کابینه ی انگلیس) در
نامه ی مورخ ۶ ژانویه ۱۹۱۹ به لرد کرزن همراه با برشمردن برهان های ناهمسانی خویش با درونمایه پیمان نامه گوشزد می کند… این پیرنگی که در نگرش دارید(و من براستی هیچ نیازی برایش نمی بینم) تنها دستاوردش زخم دار کردن سهش های ملّی ایرانیان خواهد بود. چون آهنگ فراگیر گفتارتان نشان می دهد که شما مردم ایران را به نگاه یک مشت نوباوه نگاه می کنید که نیاز به سرپرستی خودکامه دارند که همیشه باید فرمانده ای را بالای سر خود ببیند. یحیی دولت آباد در گزارشی رفتار فرمانروایی آمیز “کاکس”-در روزگار سفارت خود در ایران چنین آورده است که:..دولت بریتانیا برای انجام خواسته ای که در نگرش خود داشت وزیر مختار خویش را در تهران دگرش داد و جای او را به یک گمارده لشکری تندخویی سپرده این کس که پوشاک نظامی خود را گذرا از پیکر در آورده و تن پوش کشوری پوشیده بود،پرسی کاکس نام داشت و پس از رسیدن به تهران، درست مانند فرمانروای توانمند سپاهی که گمارده باشد تا ایران را مانند یکی از مستعمرات انگلیس اداره کند آغاز به راه اندازی (رتق و فتق) کارها کرد. این وزیر مختار جدید از پشت میز کارش در سفارت انگلیس به همه ی کارهای کشور ورود
می کرد و رک و بی پروا به دولتمردان ایرانی می گفت: اکنون که ما با شکست دادن آلمان و روسیه توانسته ایم خود سالاری شما را رهایی دهیم. حرف های زیادی را باید به کار بگذارید و هرآنچه را که می گویم بی کم و کاست به کار بندید! افزون بر آنچه که گفته شد یادآوری این نکته نیز در افشای سرشت پلید کرزن و دیدگاه و نگرش راستین او و دستیاران مستعمره چی او نسبت به ملت ایران (و حتی نسبت به بن پاره های (عناصر) ایران دشمن یار و پیمان کننده پیمان نامه) چشمگیر است که لرد کرزن- همان لرد کرزنی که در راستای ماساندن پیمان نامه(در نشستگاه میهمانی که به بالندگی نصرت الدوله یکی از پایه های سه گانه دولت پیمان نامه- برگزار کرده بود) این چنین فریبکارانه دم از دوستی و یکرنگی دیرینه با ملت ایران می زد که: .. من همیشه از دوستان ناب و سره و پا برجای ملت ایران بوده ام و برای ملّیت ایرانی پاسی ژرف دارا هستم. من این کشور را به چشم سرزمینی می نگرم که تاریخی سترک و گذشته ای افسانه آمیز دارد و یکی از کشورهای اندک از جهان است که تاکنون خودسالاری خویش را نگه داشته است.

و به همین برهان براین باورم که نگاهداشتنش به همین آرایه زنده و خود سالار، نه تنها برای ما، بلکه برای همه آسیا کرامند است. این را بیهوده و بی انگیزه نمی گویم زیرا کشور ایران و مردمانش را از نزدیک می شناسم و می دانم که یکان این ملّت به داشتن منش تنهایی، روحیه برجسته ی ملّی زبانزد و به نگهداشت چبود تاریخی خود دلبسته، نیروی برخاسته از این ویژگی ها آنچنان توانمندند که شکست دادن و سرکوب کردن چند ملتی ناشدنی است.

آری؛ همو که ریاکارانه، دم از پاس ژرف به ملّت ایرانی می زد، دو سال پس که تیر پیمان نامه به سنگ خورد و آرزوها و زیاده خواهی دور و دراز خویش را نگاره بر آب می دید در دستورهای دراز به سرپرستی لورن (وزیر مختار انگلیس در تهران) چنین نوشت: .. این مردم(ایران) به هر بهایی که شده است باید یاد بگیرند که بدون ما کاری نمی توانند انجام دهند و راستش را بخواهی هیچ بدم نمی آید که سرشان به سنگ خورده و آگاه شوند و ارج و اندازه ما را بدانند. هر بدبختی و زیانی که دامنگیرشان بشود در خورش هستند. آرمان بنیادین تو باید این باشد که پیگیر باشی و ایرانیان فرهیخته و شناسای و میهن پرست(!) را پیدا کنی و ایران را به کمک آنها برای رویارویی با ناگواری هایی که بیم شان می دهد آماده سازی مباد فریب بخوری و خود را با شتاب با ناگواری هایی که بیمشان می دهد آماده سازی. مبادا گول بخوری و خود را با شتاب به آغوش نخست وزیری که به سراغت آمد بیندازی. وزیران و دولتمردان معلوم الحال ایران در شمار آدم نیستند. این توله سگ ها رسمشان این است که می آیند و استخوانی
می ربایند و می روند! و این در حالی است که هیچ کدامشان ارزش ویژه ای ندارند. پر دل باش و توان دلت را از دست نده؛ کارها با گذر زمان باز ساز و بسامان خواهد شد. امّا در هرکاری که انجام می دهی تنها به هوش باش که هیچ گاه سرت را در برابر یک ایرانی خم نکنی. هرگز کسی بویی از این راستینه ببرد که ما از چگونگی کنونی ایران آشفته ناراحتیم. در برابر سیاست بازی های دولتمردان ایرانی بیشینه بی پروایی را نشان بده و یک روز که زمینه ی بایسته ای به دستت آمد مشتی کوبنده به دفاع آن دشمن یار، نصرت الدوله فیروز، بزن و آرام آرام رهیافت و شکوه از پیمان نامه، “وثوق الدوله” بود که نیای او “میرزا محمدخان قوام الدوله”، در آغازهای چرخه ی ناصرالدین شاه، با بدرفتاری خود، شهر “مَرو” را به تاراج روس ها داد و بدین بزه، در همان زمان ها، به دستور شاه، وی را کلاه کاغذی بر سر، و وارونه بر پشت خر در خیابان ها