«سیاستگزاران دوره قاجاریه»

میرزا حسن خان وثوق (وثوق الدوله)-بخش پنجم

ح-۸- احمدشاه و پیمان نامه ۱۹۱۹: در زمینه رد پای احمدشاه در پیمان نامه، ناهمسانی جدی وجود دارد. برخی براین باورند که او از گفت و گذارهای دراز پیمان نامه پس از پخش نویسه پیمان نامه از آن آگاهی یافت و از همین زمان با پیمان نامه و دستینه کنندگان آن ناسازگاری کرد. فرنود این گروه، گواهمندی به سخنان احمدشاه در پیشگاه پادشاه انگلیس و دیگر دولتمردان بلندپایه ی بریتانیاست که او حتی واژه ای از پیمان نامه بر زبان نیاورده امّا برخی دیگر احمدشاه را یکی از ستون های پیمان نامه
می پندارند. که در همه ی گام ها بر روند گفتگو و چگونگی آن وارسی داشت. روشن ترین دستک و دستاویز در این باره سخنان لرد کرزن به کابینه بریتانیاست که می گوید پادشاه ایران در سرتاسر گفتگوهای پایان یافته به این پیمان نامه با دیدگاهی بسیار سازگار انبازی داشته است و در همین آینده نزدیک از کشورمان دیدن خواهد کرد تا از این راه، نیک خواهی خود را نسبت به دولتمردان کشور ما به آشکارا گفتار نماید. براستی، احمدشاه از آغاز با نخست وزیری وثوق ناساز بود امّا با دریافت مستمری ماهیانه از انگلیس آنرا پذیرفت و از آن پس از نزدیک روند گفت و گذارها و برنهادن (تصویب) آنرا با تیزنگری زیر دید داشت. او همچون سه وزیر ایرانی از دولت انگلیس پاره خواست امّا پاره او همان مستمری ماهانه تا همیشگ بود. که بریتانیا آنرا نپذیرفت امّا آنها آمادگی داشتند تا زمانی که از کابینه وثوق الدوله هواداری می کند ماهانه ای به او پرداخت کنند. هم چنین همانند سه وزیر از پایبندانی (پناهندگی و شهروندی در مستملکات انگلیس)، گاه نیاز برخوردار شود. دولت انگلیس به شاه گوشزد می کند که با انجام پیمان نامه، جایگاه دارایی ایران به گونه ی چشمگیری بهبود می باید و شاه و درباریان از بهره های آن بهره مند خواهند شد. احمدشاه در روز پس از دستینه پیمان نامه به دستاویز درمان و دیدار با پدر و به گمانه بیشتر برای خرید دانگ های پر بهره رهسپار اروپا شد. امّا انگیزه بنیادین او بازه گرفتن از هیاهوی واخواست دگر اندیشان پس از پخش نویسه پیمان نامه بود. تا دست وثوق الدوله را برای سرکوب ملّی گرایان بازگذارد. وثوق؛ نصرت الدوله، وزیر خارجه خود را همراه شاه فرستاد تا در کشورهای ناهمسو، از پیمان نامه پدافند کند و به آنها پاسخ دهد. نصرت الدوله پس از راهیابی شاه و گروه همراه آن به ترکیه، بی درنگ احتشام السلطنه سفیر ایران در استانبول و از دگر اندیشان پیمان نامه را برکنار کرد و این در حالی بود که احتشام السلطنه چینش ماندن و مهمانی شاه و گروه همراهانش را داده بود و شاه هنوز مهمان او بود. پس از آن نصرت الدوله رهسپار لندن شد تا پیش درآمدهای سفر شاه و دیدارهای وی را در انگلیس فراهم آورد. شاه از استانبول به پاریس رفت و نهانی با رئیس جمهوری فرانسه دیدار و از دیدگاه او آگاه شد. سفارت ایران در پاریس به پشت گرمی فرانسه پخشنامه ای پخش کرد و از ستمدیدگی ایران در برابر انگلیس و ناسازگاری ایرانیان با پیمان نامه سخن گفت که انگیزه برآشفتگی نصرت الدوله شد و بی درنگ دستور برکناری ممتاز السلطنه سفیر ایران در فرانسه را برونداد کرد و دستور داد پرچم ایران را بر فراز ساختمان دیگری برافراشتند. امّا دولت فرانسه آگاهاند که کس دیگری به جای ممتاز السلطنه برنمی تابد و حتی بیم داد که برجستگ سیاسی خود با ایران را می گسلد. گفتنی است که برادر ممتاز السلطنه هم به گناه ناسازگاری با پیمان نامه، در تهران بازداشت شده بود. به هر روی احمدشاه با نوآوری بریتانیا به لندن فراخوانده شد و پادشاه و دولت انگلیس از او پیشواز کردند. شاه در میهمانی که پادشاه انگلیس به بالندگی بودش او چینش داده بود، حتی در مهمانی شهردار لندن در سخنرانی خود نمارشی به پیمان نامه نکرد. این رفتار نه از سر ناسازی، بلکه به انگیزه نیک اندیشی بود زیرا او دریافت کرده بود که این پیمان نامه تا چه اندازه آبروی سیاسی ایران را لگدمال کرده است؛ پس
چاره ای نداشت جز اینکه در نخستین سخنرانی خود از کنار زمینه بگذرد و دستاویزی به دست ناهسمویان ندهد. امّا در میهمانی، لرد کرزن در ۲ نوامبر ۱۹۱۹ که نویسه آرسته و رسای فردای آن روز در روز نامه ی تایمز لندن پخش شد خرسندی خود را پنهان نداشت: “نیک بختم از اینکه می توانم به
بهره مندی از این زمان ارزشمند به کس والاگاه بگویم که تا چه اندازه از بسته شدن پیمان نامه ای که همین تازگی میان کشور من و بریتانیای بزرگ دستینه شده و آرمانش نیز توان بخش پیوندهای کهنی میان دو کشور در آینده است، پیوندهایی که از زمان های دور، بودش داشته، سهش شادمانی نمایم.” به هر روی در پایان این رهسپاری، شاه اندیشه بازگشت به میهن را داشت امّا با ناسازگاری وثوق الدوله و کرزن روبه رو شد چراکه با باور آنها با ورود احمدشاه به ایران کانون های ستیزه پویاتر می شد؛ با این همه، شاه برپایه برنامه به کشور بازگشت و تا زمانی که امیدی به انجام پیمان نامه می رفت آنرا درمان بی چون و چرای ایران می شمرد. اگر پس ها دیدگاه او دگرگون شده باشد، خود باره ای نمادین و بی ارزش است. شاه در دیدار با “آیرونساید” (ژنرال انگلیسی و برنامه ریز کودتای اسفند ۱۲۹۹) و “نورمن” (وزیر مختار انگلیس) گفته بود که اگر او خودکامه بود، از پیش تر، پیمان نامه را برنهاده (تصویب) می کرد. چه، آنرا تنها راه رهایی کشورش می داند. شاه در سرآغاز خردادماه ۱۲۹۹ در بازگشت از بین النهرین (عراق امروزی) با برخی از دین یاران دیدار کرد. هرچند که میرزا محمدتقی شیرازی – زبانزد به میرزای دوم- از دیدار با شاه، روی برگرداند امّا شیخ الشریعه اصفهانی در نجف با او دیدار کرد و به نمایندگی از
دین یاران بزرگ به شاه سفارش کرد که پیمان نامه را بی ارزش باز نمود (اعلام) کند. بدین سان، شاه با نگرش به ژرفای ستیزها، وثوق الدوله را وادار به کناره گیری کرد امّا نصرت الدوله همچنان در اروپا ماند تا با کرزن درباره ی کودتای نظامی و برپایی دولتی هسته گرفته (متمرکز) به رهبری خود همداستانی کند. امّا این نامزد (کاندیدا) براندازی در برف و کولاک همدان گیر کرد و پیش از او “سیّد ضیاء -رضاخان ” این پیرنگ را شدنی ساختند.

ح-۹- پیمان نامه ۱۹۱۹ و بی پا یستگی سیاسی در ایران: با دستینه شدن پیمان نامه ۱۹۱۹ دولت ایران از یک سو، زیر فشار ناسازان و پافشاری بریتانیا بود و از دیگر سو به کمک های دارایی (مالی) انگلیس چشم دوخته بود که خود زمینه ساز چالشی بزرگ در کشور بود. در چنین فرامونی (فضایی) زمینه ریزش سه کابینه در هشت ماه فراهم آمد. تنش و ناآرامی دامنه ی گسترده تری یافت. از دیگر پیامد این پیمان نامه، آغاز جنبش پاد انگلیسی “خیابانی”، میرزا کوچک خان و برپایی کمیته سزا (مجازات) برای کشتن هواداران بریتانیا در پهنه ی سیاسی ایران بود. بدین سان وثوق الدوله به انگیزه ناتوانی در انجام پیمان نامه، گسترش ناخشنودی و بیزاری همگانی و، زیر پرسش رفتن آبروی سیاسی خود ناگزیر شد از جایگاه نخست وزیری کناره گیری و در روز ۴/۴/۱۲۹۹ خورشیدی رهسپار اروپا شود. در پی آن “کاکس” نیز برکنار و به لندن فراخوانده شد. کرزن با فرستادن “نورمن” وزیر مختار نوین، نشان داد که دیگر با “پاره” (رشوه)، آوازه گری (تبلیغات)، تندخویی و سرکوب، نمی توان به آرمان رسید، بلکه باید گذرگاه دیگری پیمود. بدین گونه، شاه و نورمن باید کسی را گمارده ی برپایی کابینه می کردند که با شیوه های مردسالارانه (دموکراتیک)، از زمره نشستگاه روشی ناساز و ناهمگون به روش وثوق الدوله در پیش گیرد. او مشیرالدوله بود که برای برپایی دولت بایسته هایی داشت : نخست، پیمان نامه زمانی انجام شدنی است که از سوی نشستگاه برنهاده شود. دوم اینکه زمانی کارشناسان دارایی (مالی) انگلیس را می پذیرد که حق پذیرش یا بازگرداندن رهنمودهای آنها برای او نگاهداشته باشد. سوم اینکه انگلیس دست کم دوماه دیگر به قزاق ها کمک دارایی کند و در بازنگری سازمان ارتش ایران درنگ کند. چهارم، برادرش حسین مؤتمن الملک و مهدی قلی هدایت وارد کابینه شوند.

انگلیس می خواست وام دو میلیون لیره ای را به جای کمک های ماهیانه هزینه کند، امّا پیرنیا این خواسته را همانند پذیرش و انجام بخش دارایی پیمان نامه به شمار می آورد و تا برنهادن پیمان نامه، آماده
بهره مندی از آن نبود. او نپذیرفت که بر پایه پیمان نامه رفتار کند و به بیرون راندن افسران روسی       بریگا د(تیپ) قزاق تن در نداد. او با بهره بردن از “مستوفی”، “هدایت” ، “مؤتمن الملک” ؛ جایگاه کابینه خود را بالندگی و بهبود بخشید و با آزادی برخی از رانده شدگان (تبعیدیان) ستیزه گر با پیمان نامه و بازگشت کوچندگان جنگ جهانی از ترکیه از زمره سلیمان میرزا و نظام السلطنه، باور آزادیخواهان را به سوی خود ربایش کرد و بدین شیوه، شورش گیلان و آذربایجان تا اندازه ای آرام ساخت. در سیاست بیرونی نیز پیرنیا، واژگونه ی سیاست پاد شوروی وثوق الدوله؛ یعنی بستن سفارت ایران در مسکو، با فرستادن مشاور الملک انصاری، همراه با بازگشایی سفارت ایران به پیام های مسکو در زمینه پوچی و بیهودگی برجستگ های چرخه ی تزاری پاسخ داد و، با رسمّیت شناختن شوروی و پیش آغازهای پیمان نامه ی دوستی ۱۹۲۱٫م میان دو کشور را فراهم آورد. کنش پیرنیا انگیزه ی بدبینی کرزن به نورمن شد. نورمن ناگزیر، شاه را برای برکناری “استاروسلسکی” زیر فشار گذاشت و بیم داد که همه ی کمک های مالی انگلیس بریده خواهد شد و نیروهای این کشور، ایران را رها خواهند کرد و این کشور را در برابر نیروهای بلشویک بدون پدافند خواهند گذاشت. این هراساندن بر شاه کارایی داشت به گونه ای که خواستار کناره گیری پیرنیا شد. در همان حال ناکامی در، برنهادن پیمان نامه، جایگاه کرزن را در کابینه ناتوان کرد. چرا که چگونگ های خاورمیانه دستخوش شورش و چالش بود و تنگناهای دارایی و
هزینه های نظامی، انگلیس را ناگزیر ساخت تا بخشی از نیروهای خود را از ایران و خاورمیانه فرابخواند. در یک چنین جایگاه آشوب زده ای هیچ یک از دولتمردان نمی پذیرفت تا کابینه برپا کند به گونه ای که شاه با پافشاری زیاد سپهدار اعظم تنکابنی را وادار به پذیرش جایگاه نخست وزیری ارتش کرد. کرزن در بهار ۱۲۹۹ هم چنان امید داشت که نشستگاه برپا و پیمان نامه پذیرش شود. او پیشرفت نکردن کار را برخاسته از ناشایستگی سپهدار می دانست . سپهدار امیدوار بود با پیشرفت گفتگوهای ایران و شوروی؛ ارتش سرخ، از ایران پای بیرون نهد و از جانبداری شورشیان دست بکشد و انگلیس هزینه ی از سرگیری سازمان قزاق ها را بپذیرد. امّا چون این کنش بایسته پذیرش پیمان نامه بود، انگلیس زیربار نرفت و سرانجام، زمینه ی بیرون رفتن شهروندان انگلیس از ایران و جابجایی آنها به بغداد پیش کشیده شد. انگلیس چنین آگاهانید به انگیزه ی هزینه های نگهداری نظامیان و نیز فشار اندیشه های همگانی ناگزیر به تهی سازی بی درنگ ایران است که گزند بی پدافند ماندن ایران و حتی گفتمان جابه جایی پایتخت به اصفهان را پیش می کشید. مردم برای دگرسانی دارایی خود به شاخه های بانک شاهی هجوم بردند و یک فراسوی روانی هراس انگیزی بر کشور سایه افکند. سفارتخانه های بیرونی در اندیشه بیرون رفتن از پایتخت برآمدند و انگلیس زمینه خودسالاری خوزستان به رهبری خزعل را پیگیری کرد. هراندازه دولت برای برگزاری گزینش ها شتاب می ورزید به همان نسبت هیجان در برابر گزینش های فرمایشی فزونی می یافت. بدین سان بریتانیا که نمی توانست به امید نشستگاه بنشیند در یادداشتی آنی از دولت ایران خواست تا توان و چاره داری دارایی و سپاه ایران را به دست بریتانیا بسپارد. انگیزه آنها این بود که در نبود نشستگاه، در بار به فرمان شاه احمد نشستگاهی والا آمیخته از سران لایه ها و رده های گوناگون و نمایندگان برپا شود و پس از بررسی یادداشت انگلیس با رأی نشستگاه، دولت پاسخ یادداشت را فراهم کند. پیشنهاد نورمن برپایی نیروی سپاهی انگلیسی برای رویارویی با این گزند بود که سپهدار آنرا رد  پاسخ در این زمینه را در جایگاه نشستگاه و شورای والای دربار دانست. این شورای درباری در ۲۱ نوامبر ۱۹۲۰ با انبازی شاه، کابینه، نمایندگان پیشین نشستگاه، کاتوزیان و بازرگانان سرشناس برپا شد. پس از خواندن یادداشت، کاتوزیان با خواندن نوشتار خود خاموشی نشستگاه را شکستند. آنها گفتند که گزند بلشویک ما را نمی هراساند و سفیر ما در حال گفتمان با روس ها است. پس بایستگی در واگذاری چاره داری دارایی و سپاه ایران به انگلیس نیست.

سرانجام، نشست به این برآیند رسید که گزیرش در این باره در گستره توانایی نشستگاه است وابسته به اینکه نمایندگانش، گزیدگان راستین ملت باشند و نه پشتیبانان پیمان نامه، آن گونه که وثوق الدوله در اندیشه آن بوده است.                      

                      ———————–

«سیاستگزاران دوره قاجاریه»

میرزا حسن خان وثوق (وثوق الدوله)-بخش ششم

ح-۹- سرنگونی پیمان نامه: بدین سان کابینه ی سپهدار دچار شکاف شد و از دنباله کار بازماند. امّا کابینه ی پسی را خود برپا ساخت. این کابینه در تاریخ امروزین فراهم آورنده ی پیش درآمدهای کودتای ۱۲۹۹ شناخته شد چراکه هم ایرانیان و هم انگلیسی ها به این برآیند رسیدند که انجام پیمان نامه شدنی نیست و باید روش دیگری را در پیش گرفت. مجلس والای دربار، پرده از بسیاری از راستینه ها برداشت؛ هم چهره ی نمایندگان فرمایشی را آشکار ساخت و هم انگلیس به این پیامد  رسیدند که اجرای این پیمان نامه با هیچ ساز و کار قانونی نمی تواند با “زر و زور و تزویر” کشور را در دست بگیرد. آنچه که مرگ پیمان نامه را گفتار کرد کنش یکپارچه سی و نه تن از نمایندگان برگزیده ی نشستگاه چهارم بود که گزینش آنها از چرخه ی وثوق الدوله آغاز شده بود. این نمایندگان از دوستان و هواداران او به شمار می آمدند و یکی از بایسته های گزینش آنها با پیمان نامه بود و حتی خود انگلیس و کنسولگری های آن با سفارش ها و پا درمیانی ها و دست اندازی ها بر روند گزینش ها و وارسی و بازرسی تیزنگر داشتند. البته شمار این نمایندگان در بازه ی بین کابینه نخست و دوم سپهدار به اندازه بسنده مورد نیاز رسید و حتی تاریخ شناخته شده ای برای گشایش نشستگاه در نگرش گرفته شد. امّا آزادیخواهان در رایزنی با شاه و جایگاه های کشور به اندیشه درنگ این امر بودند. یکی از کوشش های آنها نشان دادن نامه ی برگزیدگان ملّی گرایانه به شاه در راستای دیر گشایش نشستگاه تا رسیدن نمایندگان گیلان و آذربایجان بود که نمایندگان فرمایشی را خشمناک و در رسته ی آنها شکاف انداخت این شمار از نمایندگان که رسیدن به خواست خود را در این فراسو و نشستگاه شدنی نمی دانستند برای از بین بردن بدنامی خود، با دستینه و پخش نوشته ای در راستای ستیزه آشکار و با پیمان نامه آنرا بی ارزش شمردند. بریتانیا به این برآیند تن داد. دیدگاه بریتانیا در تلگراف ۲۲ بهمن ۱۲۹۹ وزیر مختار انگلیس به وزیر خارجه چنین باز نمود شد که ایران نزدیک به یک ماه است که دولت ندارد و سپهدار نتوانسته
کابینه ی مورد نگرش شاه و انگلیس را آرایه دهد. گمان نمی رود کس دیگری توانای به برپایی نشستگاه در راستای برنهادن پیمان نامه باشد. شاید دولتمردی واپسگرا توانایی چنین کاری را داشته باشد که من شاه را برای یافتن چنین کسی زیر فشار نهاده ام. امّا هم دوستان و هم دشمنان ما، همانند ۵۵ نماینده گزینش شده خواهان برچیدن پیمان نامه هستند. در چنین فراسویی با برپایی نشستگاه نیز بی گمان،
پیمان نامه، برنهاده نخواهد شد. پیمان نامه راه بند بزرگی در راه برپایی نشستگاه است. شاید شاه نیز به این برآیند برسد که دولتی سرکار آید که پیمان نامه را رسماً پوچ بخواند و این دولت، همان کابینه ی کودتا بود که در پی شکست پیمان نامه توان را به چنگ گرفته و کشتی بان را سیاستی دگر آمد و خنیاگر آهنگی دیگر نواخت و در کنش نیز چنین شد. سیّد ضیاء- نخست وزیر کودتا در کنشی نمایشی
پیمان نامه را لغو کرد و آوازه گری های فراوانی پیرامون آن سرداد امّا چگونه می توان باور داشت کسی که در روزنامه خود (رعد) پیمان نامه را رستاخیر ایران می شمرد و در همه ی گام های پنهانی
گفتمان های پیمان نامه بودش داشته است و حتی پاره (رشوه) نیز دریافت کرد. اکنون داومند است که پیمان نامه را بدون رایزنی با کرزن پوچ کرده و کرزن از او نرنجیده است و کابینه وی را به رسمیّت نشناخته است؟

البته پس ها، خود سیّد ضیاء پذیرش کرد: می فرمایید این پیمان نامه پوچ و بیهوده (ملغی) بود. من
می پذیرم که در کنش بیهوده بود. ولی جایگاه دشوار و پیچیده ای برپا کرده بود. هیچ کس نمی دانست که پیمان نامه بودش دارد یا نه؟ در کنش، سیاست کابینه ی سیّد ضیاء با پیمان نامه همخوانی داشت به گفتاری پیمان نامه به کوشش مدرس و یاران از خود گذشته اش، همچون پیکری مرده بود و پوچی رسمی آن چون نگارش و نام و نشان کس در گذشته در دفتر مردگان بود.

ح-۱۰-فرجام: پیمان نامه ۱۹۱۹، داد و ستد یک جانبه بریتانیا با گروه فرمانروایی ایران بود و در خردورز (منطق) فرامرزی (بین المللی) و بستن پیمان نامه داد باخته و روایش نشدنی بود و نه تنها با
بنیان های ۲۴ و ۲۵ قانون پایه ای ایران در رویارویی داشت بلکه شیوه ی انجام آن با پایبندی ها و
پذیرش های نگاشته شده در نویسه پیمان نامه ناسازی داشت. زیرا انگلیس می کوشید تا پاره های داده شده به ایرانی و یاری های ملّی و جنگ افزاری به لشکر قزاق را که اکنون برای پدافند برای سودهای بریتانیا تلاش می کرد از مبلغ وام بنیادی بکاهد، درحالی که بر پایه پیمان نامه باید وام زیر نگرش کارشناسان انگلیسی هزینه می شد. پافشاری کمتای بریتانیا برای برنهادن پیمان نامه با روش هایی چون هراساندن، آزمند ساختن (تطمیع) و نیرنگ در گزینش ها (انتخابات) و آهنگ آن کشور برای انجام پیمان نامه به هر بهایی نشان دهنده ی همین راستینه است. بدین سان می توان داوش (ادعا) کرد که اگر پیمان نامه رویتر همه ی سرچشمه های دارایی کشور را در دست انگلیس می گذاشت پیمان نامه ۱۹۱۹ همه سرچشمه های دارایی و هم توانایی کشور را به انگلیس واگذار می کرد.

خ- فرمانروایی بالشویکی روسیه و پیامدهای کجروی وثوق الدوله:

پیام رخداد جنبش در روسیه مایه خشنودی اندیشه های همگانی ایران گردید چراکه بسیاری از ایرانیان امید داشتند که جنبش سبب خواهد شد تا در سیاست بیرونی روسیه دگرگونی های بنیادین پدید آید و فرمانروایی نوین از سیاست بهره کشی و زرگویی (colonial) تزاری دست بردارد. در همین راستا در دوم آوریل ۱۹۱۷، شمار ۸۸ کس از نمایندگان سه چرخه قانونگذاری که در تهران بودش داشتند تلگراف شاد باشی به مجلس”دومای”روسیه فرستادند و آزادیخواهان(ملّیون)و مرد سالارها(دموکرات ها) که زمانی در برابر دولت های بهرکش روس و انگلیس پیکار کرده و به انگیزه فشار این دو دولت، ناگزیر به رها کردن ایران شده بودند از اروپا و استانبول به سوی ایران سرازیر شدند. حزب های مردسالار و
میانه روها (اعتدال) دوباره کنشگری خود را از سر گرفتند و پیکار خود را برای برپایی نشستگاه شورای ملّی ایران که به انگیزه ی سپاه روس از قزوین به سوی تهران فرویش شده بود آغاز کردند. فرمانروایی بالشویکی به رهبری “Lenin” از همان آغاز، دست دوستی به سوی دولت و ملت ایران دراز کرد و در پخشنامه ای که در ۵ دسامبر ۱۹۱۷ به دستینه ی لنین (فرنشین شورای کمیسرهای خلق) و استالین (کمیسر خلق برای امور ملّیت ها) به فرنام مسلمانان شوروی و خاور برونداد شد رسماً گفته شد که:”..پیمان نامه ها و سازگاری های پیشین روسیه و انگلستان که ایران را میان دو کشور امپریالیست (سرمایه دار) بخش کرده بود پوچ و از درجه ارزش افتاده است و در این پخشنامه به ایرانیان نوید داده شده بود همین که کنش های سپاهی پایان یافت سربازان روسیه خاک ایران را پاکسازی خواهند کرد.” در ۵ ژانویه ۱۹۱۸ برنامه ی پنج ماده ای رژیم کمونیستی شوروی برای تهی سازی سپاه روس از ایران در روزنامه شورای کارگران و سربازان (روزنامه ی رسمی فرمانروایی بالشویکی که بیشتر هم نویسی با سفارتخانه ها از سوی آن انجام می شد) پخش شد. بر پایه ی این برنامه رژیم جنبشی روسیه بر آن شده بود که افسران روسی لشکر (دیو زیون) قزاق ایران را که بازوی سپاهی فرمانروایی تزار در دستگاه فرمانروایی ایران به شمار می آمد به روسیه فراخواند. هم چنین “تروتستکی” کمیسر گمارده امور خارجه شوروی در ۱۴ ژانویه با یادداشتی دیگر رسماً به آگاهی دولت ایران رسانده شد که شورای کمیسرهای خلق، پیمان نامه ۱۹۰۷ انگلستان  روسیه را درباره ی بخش کردن ایران به گستره های رخنه اقتصادی و سیاسی همراه با دیگر پیمان ها و پیمان نامه هایی که با فرمانروایی و خودسالاری سیاسی ایران ناسازگاری داشته، همه را یکجا پوچ کرد. بدین روی تا پایان مارس ۱۹۱۸ یگان های پایه ای سپاه روس که در روند جنگ میان کشوری (International) نخست و حتی پیش از آن وارد خاک ایران شده بودند کشور را رها کردند و تنها ۱۲۰۰ کس از قزاقان زیر فرماندهی “کلنل بیچراکف” (و افسران روسی لشکر قزاق ایران) که هنوز به فرمانروایی تزاری روسیه وفامند بودند در ایران به جا ماندند. از سویی فرمانروایی شوروی “کارل برادین” کنسول پیشین فرمانروایی تزاری در خوی را به فرنام نخستین نماینده ی سیاسی خود را در ایران برگزید. Bravin در پایانه های ژانویه ۱۹۱۸ از سوی لنین بزرگ با نوید های بسیار دوستانه وارد تهران می شود و از سوی آزادیخواهان، روزنامه نگاران مورد پیشواز گرم قرار می گیرد و روزنامه های مردم سالار و مردم باور از جنبش لنینی بسیار ستایش و به دوستی آن دولت امیدوار بوده اند. امّا دولت های انگلستان، فرانسه و آمریکا که خود با شناسایی فرمانروایی (domination) بالشویکی روسیه بسیار ناهمسو بودند و دولت ایران را از شناسایی آن رژیم باز می داشتند و “فون راتِر” را چون گذشته به فرنام وزیر مختار روسیه در تهران شناخته می شد. براوین در فوریه ۱۹۱۸ از تهران گزارش می دهد که میسیون (گروه پیام رسانی کیشی، سیاسی و یا فرهنگی) بریتانیا در مورد شناسایی من از سوی دولت پادشاهی ایران رسماً
دست اندازی می کنند. این گروه نه تنها پای می فشارند که رئیس الوزار مرا به رسمیّت نشناسد، بلکه پیشنهاد می کند که من بی درنگ ایران را رها کنم. مستوفی الممالک رئیس الوزار از مشاور الملک انصاری وزیر امور خارجه می خواهد تا “براوین” را در سرای خود پذیرفته و به گونه ی غیررسمی با وی گفت و گذار کند. “براوین” به انصاری می گوید برای ما هیچ ناهمگونی ندارد که ایران زیر فرمانروایی و رژیمی اداره شود و ما (نشان از دو سو دارد این بدگهر- هم از نسل یابو، هم از نسل خر!)هر فرمانروایی را که آرمان های برکشی و پیشرفت خواهانه داشته باشد و خواسته اش رهایی ایران از چیرگ بهره کشان باشد ما در راه رسیدن به آرمان های ملّی گرایانه یاری خواهیم کرد. ما به آیین های کهن کشورهای خاور پاس می گذاریم و می توانیم به شما آرامش و آسودگ دهم که برنامه های من و دیگر همکارانم در خاور به ویژه ایران آوازه گیری بالشویکی نیست.. و ما می خواهیم در پیراگیری آکنده از آشتی و یکرنگی با ایران و دیگر کشورهای خاوری زیست کنیم و این سیاستی است که رهبر ما لنین در زمینه سیاست ما به کشورهای خاوری پیرنگی ریخته و ما با باوری استوار از آن پیروی می کنیم.

مشاور الممالک از آرمان های خیرخواهانه فرمانروایی شوروی پایمردانه سپاسگزاری کرده و پایه هایی را که باید در آینده بنیان سیاست شوروی در خاور باشد بر می شمرد امّا در همین دیدار به نماینده سیاسی شوروی می فهماند که هنوز زمان درخور برای برپایی پیوستگ های دیپلماتیک با رژیم جنبشی روسیه فرا نرسیده است. امّا دولت من خواهان به رسمیّت شناختن دولت نو بنیاد شماست و هر زمان که راهبندهایی که اکنون در این راه دیده می شود برداشته شوند و نیز از نگرش فرامرزی، گیرهایی پیش نیاید دولت ایران نیز یکی از دولت هایی خواهد بود که دولت شما را به رسمیّت خواهد شناخت.

ادامه دارد…                 


«سیاستگزاران دوره قاجاریه»

میرزا حسن خان وثوق (وثوق الدوله)-بخش هفتم

… دنباله فرمانروایی بالشویکی روسیه و پیامدهای کجروی وثوق الدوله..

از آنجا که گماردگی “براوین”به انگیزه کارشکنی های پیوسته سفارت انگلیس در تهران با شکست همه جانبه روبرو شده بود در آغاز تابستان ۱۹۱۸ فرمانروایی شوروی آن زمان (روسیه امروزی) وی را از ایران فراخواند و به “استپان شومیان” کمیسر برجسته کارهای فرا قفقاز که در باکو بود گماردک (مأموریت) داد تا نماینده سیاسی نوینی به تهران بفرستد. او “کولو میتسف” را گزینش کرد. او افسر پیشین سپاه گسیلی و کسی زبردست و آشنا به چگونگ ایران بود. کولو میتسف در سر، گروهی از باکو و از راه انزلی به تهران فرستاده شد. امّا نزدیک با درونشد او و همراهانش به پایتخت دولت شوروی باکو از سوی پاد جنبشیان سرنگون شد و انگلیسی ها دست اندازی خود را از پایگاه های انزلی و مشهد در قفقاز و ترکستان آغاز کردند، فرجام اینکه پیوستگ کولو میتسف با فرمانروایی کشورش (حکومت شوروی) بریده شد. کولو میتسف در پایتخت ایران از یک سو با کارشکنی و دستبری های میسیون “فون اتر” (Von Etter) که به کانون همه نیروهای پاد شوروی در ایران دگرگون شده بود، و از سوی دیگر با ستیزه و ناسازگاری وثوق الدوله تازه به توان رسیده و سرسپرده انگلیس روبرو گردید. فرمانروایی
وثوق الدوله زیر این فرنام که استوار نامه کولو میتسف دست خورده (مخدوش) است گفت آگاهانید که نماینده ی سیاسی شوروی را به رسمّیت نمی شناسد. امّا این سخن و مانند آن مایه دل سردی و
کولو میتسف بی باک نشد و او را از انجام خویشکاری هایش باز نداشت. او به گونه ی غیر رسمی با دستیار وزیر امور خارجه ایران دیدار و پیشنهاد کرد که دولت ایران بدون نگرش به شناسایی رسمی روسیه ی شوروی که از سوی او انجام شده، درباره ی دشواری های مرزی و فراخواندن آموزندگان روسی بریگاد (دیویزیون) قزاق از ایران وارد گفت و گذار شود. این پیشنهاد و هم چنین درخواست بخشش حقوق رسمی دیپلماتیک به گروه سیاسی شوروی بدون پاسخ ماند. در برابر، انگلیس ها، همبودهای میسیون “اتر” و افسران تزاری که از تکاپوهای کولو میتسف دل پرخونی داشتند با پروانه پایگاه های ایرانی پیرنگی را برای یورش به گروه دیپلماتیک شوروی به کار بستند بدین گونه که در
نیمه ی شب سوم نوامبر یک گروه تفنگدار آمیخته از همبودهای بریگاد (دیویزیون) قزاق و گارد سفید به رهبری “جلد براندت”  (Gilde Brandt) کنسول پیشین انگلیس به ساختمان گروه دیپلماتیک شوروی یورش برده شهروندان (Citizens) شوروی را کتک زده و دارایی های آنان را چپاول کردند. همبودهای گروه دیپلماتیک شوروی و خانواده های آنها را بازداشت و سپس به پایگاه های سپاهی بریتانیا در تهران واگذار شدند. همه ی بازداشت شدگان از راه بغداد به هند فرستاده شدند. امّا کولو میتسف در هنگام یورش به ساختمان توانست خود را از پنجره اشکوب دوم به باغ انداخته و بگریزد. او زمانی در تهران به یاری مردم به گونه پنهانی به سر برد و سپس از راه کوه های کردستان و آذربایجان به باکو- که در آن زمان در چنگ نیروهای انگلیس بود- رفت و سرانجام به مسکو رسید.

کولو میتسف در ژوئیه ۱۹۱۹ به فرنام نماینده سیاسی شوروی دوباره به ایران فرستاده شد در حالی که این بار استوار نامه اش مهر دولت کانونی (مرکزی) شوروی در مسکو را برداشت. خویشکاریش این بود که از دولت ایران درخواست کند که از نو پیوندها و پیوستگ های سیاسی خود را با دولت شوروی برقرار نماید. در یادداشتی که دولت شوروی به ایران فرستاد همه وام ها و بده های ایران را بخشید و همه ی حقوق و برجستگ هایی را که در این کشور به روسیه تزاری داده شده بود پوچ و بیهوده خواند. این یادداشت بخش کرامند بایسته هایی را که دیرتر در پیمان نامه زبانزد ۱۹۲۱ ایران و شوروی گنجانده شد در برداشت. کولو میتسف با قایق موتوری کوچکی از دریای خزر که در آن هنگام زیر مهار ناوگان انگلیسی “دریادار نارلیس” قرار داشت گذر کرد و در سر آغازهای اوت ۱۹۱۹ از راه جزیره های “آشوراده” به درون خاک ایران شد. ورود سفیر برجسته حکومت شوراها به ایران- آن هم چند روز پیش از دستینه پیمان نامه ایران و انگلیس برای سرپرستان سفارت بریتانیا در تهران و فرمانروایی وثوق الدوله ناخوشایند بود از این رو کولو میتسف در بندر گز دستگیر و، با همداستانی و پذیرش جایگاه های ایرانی و انگلیسی از سوی کلنل “فیلیپوف Philippov” فرنشین ستاد لشکر قزاق ایران تیربار گردید. نزدیک به چهل روز پس از دستینه پیمان نامه ۱۹۱۹ وثوق الدوله بر آن شد که سفارت ایران در مسکو را فرویش (تعطیل) کند. انگیزه به نما این بود که … روشن نیست در چنین چگونگی باز نگاهداشتن سفارت ایران در روسیه، جز اینکه هزینه های نابایسته برای دولت پیش بیاورد هیچ هوده دیگری ندارد. تلاش بریتانیای بزرگ برای چیرگ بر ایران از راه پیمان نامه ۱۹۱۹ نه تنها ناسازگار با سیاست سنتی و امپریالیستی روسیه تزاری در ایران بود بلکه با خواسته ها و آرمان های فرمانروایی جنبشی شوروی نیز در رویارویی بود. فرمانروایی در پخشنامه ای که در اکتبر ۱۹۱۹ برونداد کرد بیانیه های گذشته خود را دوباره پذیرش و پیمان نامه ایران و انگلیس به تندی هرزوارش (تخطئه) نمود بخشی از این پخشنامه که به دستینه “چیچرین” کمیسر امور خارجه و “نریمان ادف” کمیسر امور مسلمانان جنوب خاوری آسیا در یکی از روزنامه های قفقاز پخش شده بود چنین بود : “همکار من تروتسکی در یادداشت مورخ ۱۴ ژانویه ۱۹۱۸ خود به فرنام ملت ایران آگاهانید که دولت نوین روسیه همه ی آن پیمان نامه هایی را که به گونه پنهانی میان دولت های روسیه و انگلستان و دیگر دولت ها بسته شده و نویسه آنها نانیده (ناقص) حق فرمانروایی است پوچ و پنداری از بن نبوده است. در چنین بایسته هایی امید داشتیم که ملت ایران زندگانی سیاسی نوینی را آغاز کند و به ستم بیگانگان در منش در خاک کشورش پایان دهد. امّا اکنون به چشم می بینم که انگلستان، پیروز- ولی بی گذشت- ملت ایران را فشرده و می خواهد این کشور را زیر یوغ چیرگ خود درآورد.” از این رو فرمانروایی کارگران و کشاورزان روسیه با براّیی و استواری هرچه بیشتر
می آگاهاند که پیمان نامه نوین ایران و انگلیس را هرگز به رسمیّت نخو%