دماگوژی عوام فریبی

« دماگوژی » (عوام فریبی)

« گیرم که خلق را به فریبت (به طریقی) فریفتی –    با دست انتقام طبیعت (الهی) چه می کنی؟»

الف  کلید واژه ها :

واژه ی دماگوژی (دماگوژیسم) بن در «دماگوگیا» ی یونانی دارد که به معنای «رهبری مردم» است. در روم باستان نیز معنای «افتخارآمیز» داشته و افرادی چون «سیسرو» (سخنور و فیلسوف رومی) را «دماگوس» یعنی رهبر توده ها گفته اند. برگردان فارسی Demagogie ؛ «عوام فریبی» و یا «مردم فریبی» و همردیف «دماگوگ» ، Demagogue، «دماگوژیست» نیز «مردم فریب»، «عوام فریب» است.

ب  ادبیات سیاسی و دماگوژی :

در ادبیات سیاسی نوین، بینش سیاسی دماگوژی یعنی بهره گیری نادرست و ناروا از سهش ها، خشک اندیشی ها و ناآگاهی توده ها و سرانجام فریفتن آنان با نویدهای فریبنده و نارواست. بر پایه ی همین ادبیات سیاسی؛ دماگوژیست به فردی گفته می شود که از لایه های توده ناآگاه بهره جسته و با داوش (ادعا) ی ساختگی و دروغین و نویدهای بی پایه و تهی از پشتوانه می کوشد تا با دستبری و دگرگونی راستینه ها ؛ توده های ناآگاه را به سمت و سوی خود برباید. چنین بینش سیاسی در گروه های بهره کش و سازگان (رژیم) های ضد مردمی برخی از کشورها رواج کامل دارد. یک فرد سیاسی کار (و نه سیاسی) مردم فریب (بر خلاف سیاست مدار پوپولیست) هیچ گونه باوری به آنچه که می گوید نداشته و با آگاهی تمام به اینکه راهکارش نادرست بوده؛ لایه های اجتماعی فرهیخته آنرا بر نمی تابد، اما آشکارا با وارونه جلوه دادن حقایق و نعل وارونه زدن با بهره مندی از سخنان ناراست، پی در پی در تکاپوی لاپوشانی حقایق است. همه ره پویان بینش دماگوژیسم و یا «مک کارتیسم» (برگرفته از نام سناتور «مک کارتی»- مردم فریب سرشناس آمریکایی) بر این باورند که اکثر مردم همبود (جامعه) را توده های فرودست و ناآگاه و بدون توان درک، تشکیل می دهند . مردمی که از دیدگاه در تراز پایینی بوده و به آسانی می توان آنان را بدون نیاز برهان و برپایی سبب و انگیزه ، بلکه تنها به پشت گرمی به تزریقات رسانه ای و سامانه های درونی و بیرونی با شیوه های سهشی (احساسی) فریب داد و در راهی دلخواه با خود همراه کرد.

پ  دماگوژی دکتر «گوبلز» :

گوبلز رییس دستگاه خبررسانی و دستیار سیاسی «آدولف هیتلر» در آلمان نازی بوده است. او بقای دماگوژی را بر دو پایه بنیاد نهاده بود ؛ یکی اینکه دروغ هر اندازه بزرگتر باشد، مردم آنرا آسان تر باور می کنند، دیگر اینکه باید اندک حقیقتی را با دروغ های بزرگ درهم آمیخت و به خورد مردم داد. گوبلز که به باور بسیاری از کاردانان ، بزرگترین دروغگوی سپهر سیاست بوده است در سازمان پیام رسانی (تبلیغات) خود در زمان جنگ فراگیر دوم از دروغ های هرچه بزرگتر بهره می گرفته تا اینکه باورش آسان تر باشد. چه ، کارایی ناراستی (دروغ) بزرگ در این است که اساساً مردم نمی توانند باور داشته باشند که فردی یارای بیان و پخش چنین گزافه گویی هایی را داشته باشد و تا به خود آیند کار از کار گذشته سبوی چاره ساز شکسته و سار از قفس پریده است.

ت  ترفندها و شگردهای دماگوژیست ها :

۱ – مشهورترین روش های دماگوژیست ها که به ویژه در همبودهای واپسگرا و در بین سرخوردگان خوارداشت شده اجتماع به کار بسته می شوند کشمکش؛ دوگانگی میان باشنندگان جوامع (همبود) همسایگان یکدیگر با روش پاشندگی توده های بی بهره به چند گروه زبانی، تیره ای، کیشی، تاریخی و القای سهش ناخوشایند بالندگی های ناراستین ؛ ابرخونی فریبنده نژادپرستی (راسیسم) و خودبزرگ بینی هر یک از آنان همراه با کوچک شماری و نفرت پراکنی بین گروه ها و تیره های دیگر است.

۲ – فرد توده فریب با بهره وری از رسانه ها، آگهی ها، گزارش ها، گفتگوها (مصاحبه ها)، سخنرانی ها، موسیقایی، پرچم و هزینه از نام و چهره های افراد سرشناس ملّی و مذهبی، آیین ها، و جز اینها، توده ها را سرگرم و گاهی با کنش ربایش و فریب توده ها از راه گفتمان فریبنده کاهی را ستیغ وار جلوه گر ساخته سرابی (کورآبی) را چون چشمه سار، نوید می دهد. ( دور است سر آب از این بادیه هشدار – تا غول بیابان نفریبد به سرابت – حافظ )

۳ – نمونه ی دیگر دماگوژی که بسیار هم زیانبار است از راه به در بردن (اغوا) مردم از راه های سخنان آرمانی (شعار) و شورشی (انقلابی) فریبا و گفتمان های پیکار جویانه تهی از درون مایه به آماج فراخوانی توده ها به سوی خود است. گفتنی است که سرمایه داران و واپسگرایان که کمتر از هر چیزی از این گونه شعارها گزندی هم نمی بینند بیش از هر چیز در برابر این جملات به رویه انقلابی خود ایستایی نشان می دهند.

بدون تردید حکومتی که در بین لایه های اجتماعی دارای پایگاهی استوار نباشد از پیامدهای ناگوار دماگوژی بیشتر برخوردار خواهد بود. برعکس؛ دولت و حکومتی که در بین توده ها دارای مشروعیت بوده ، خاستگاه و زادگاهش از ژرفای درون همبود باشد نیازی به عوام فریبی و سخنان پوپولیستی ندارد. زمانی دولتمردان به فریب توده ها دست می یازند که پایگاه و جایگاه مردمی نداشته ، در تکاپوی پایستن بر حقانیت و مشروعیت خود باشد. برای نمونه ، رژیمی را در نظر می گیریم که از راه براندازی (کودتا) روی کار آمده باشد. چنین رژیم هایی چگونه می توانند در بین مردم و اکثریت پارلمانی مشروعیت خود را به دست آورند ؟ از همین جاست که شیوه های دماگوژی، چاره ساز خودکامگی ، سرمایه داری و بهره کشی می شود.

ث  عوام فریبی از دیدگاه اسلام :

حضرت علی (ع) ؛ با بازگفت به مفاد (نقل به مضمون) می فرماید که : سوگند به خدا که پسر ابوسفیان (معاویه) سیاستمدارتر از من نیست. آنچه که هست او فردی نیرنگ باز و تبه کار است. اگر نیرنگ ناپسند نبود، هر آینه من زیرک ترین افراد بودم. اما نیرنگ گناه و هر گناهی نوعی کیفر آشکار است. بدین ترتیب امام علی (ع) هر گونه نیرنگ و نامردمی را دادباخته می کند هرچند برای انگیزه هایی سودمند و کارآمد باشد.

ج  پیامدهای دماگوژی :

دماگوژی یکی از خطرناک ترین و در عین حال رایج ترین راهکارهای رهیافت چیرگی برتری نژادی ، کاربرد زور، خودکامگی و برخورد شدید با دگراندیشان ( در مجموع فاشیسم ) در میان کشورهای زور دیده و یکی از بنیادی ترین کارگزار گسترش خشونت، جنگ، خون ریزی در کشورهای جهان سوم و یکی از عوامل تنگنا و گسترش نیافتن در همبودهای واپس مانده است. همبودهایی که مهم ترین شناسه آنها شمار پایین کتابخوانی و شمار بالای بزهکاری و تازش به حقوق دیگران است. جوامعی که با کتابخانه های خلوت و کلانتری های پرجمعیت سروکار دارند جوامعی با خوی غارتگری هستند.

چ  تفاوت بین حکومت های «دماگوگ» (دماگوژ) و «دمکرات» :

در حکومت های دموکراسی مردم از آرمان های سیاسی و حرکت خود آگاه بوده و برای نگهداشت آن جان فشانی می کنند و حکومت ها در برابر کارکردهای خود پاسخگو هستند. اما در حکومت های دماگوژیسم ، مردم بدون اینکه دنبال هدف سیاسی ویژه ای باشند برانگیخته می شوند و دولتمردان نیز خود قانون هستند.

ح  نمونه های حکومت های دماگوژیست :

در درازای تاریخ به نمونه های زیادی از این نوع حکومت ها می توان اشاره داشت. از جباران آتن گرفته تا حکومت های پوپولیستی «نازیسم» در آلمان، «فاشیسم» در ایتالیا، «کمونیسم» با رویکرد استالینیسم در شوروی سابق، «فالانژیسم» در اسپانیا را می توان اشاره کرد. در زمان کنونی نیز نمونه های زیادی برای این نوع رژیم ها می توان در آسیا، آفریقا، آمریکای لاتین و . . . یافت.

                                                                                                 حسین جواهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *