(( بدعتی به نام معلم پروازی ))

استتنساخ از صفحه ۱۸ روزنامه خبر جنوب شماره ۷۲۹۳ مورخ پنجشنبه ۹ شهریور ۱۳۸۵

«دوچیز طیره عقل است ؛دم فروبستن به وقت گفتن و ٬ گفتن به وقت خاموشی _سعدی) بی گمان امروزه در سایه گسترش بی سابقه آموزش در میهن ما حتی دور افتاده ترین روستا ها شاهد شکوفایی علمی فرزندان ودل سوختگان یک حرکت بزرگ تاریخی در حد رتبه تک رقمی کنکور بوده و خواهیم بود .آنچه جای تردید باقی نمی گذارد این است که ملتی می تواند با قدرت به حمایت علمی ٬ فرهنگی و..خویش ادامه دهد که احتیاج را مادر اختراع را مادر اختراع و نوآوری دانسته و خود توانایی انجام کارهای خویش را به صورت خود کفایی داشته باشد . در این چرخه ؛ معلم و پیشرفت دو واژه مهم و پیوسته به یکدیگر است تا جایی که تمیز حد فارق بین این دو عنصر تعلیق به محال ویا تا حدودی ممتنع است .افزون بر اینکه فلسفه ی « جلب سود و دفع زیان در دنیای سرمایه » تا جایی که هدف وسیله را توجیه کرده ودر حد عوامفریبی باشد ، برخورد اندیشه ها و سلایق در حد معمول تصوری است که نیاز به تصدیق ندارد ؛تبلیغ نیز در حد قابل قبول تا آن درجه دارای اهمیت است که خداوند پیغمبران خود را مامور این کار کرده است لیکن رسیدن به این اهداف عالی و متعالی در زمینه امور فرهنگی نباید همراه با کم بها دادن تلویحی به کرامت نیکان و فرزانگان یک شهر شیراز ملازمه ی ذهنی داشته باشد .بدون شبهه دار العلم شیراز در گستره زمانی خود دارای فرهنگیان است که به راستی عنوان استادی برازنده بلندای وجود فرهنگی شان ؛استادانی که صاحب نظر بوده بعضا در رشته های مختلف کلاسیک و آکادمیک صاحب تالیفات و ترجمه های فراوان هستند که اثبات آین موضوع ؛ اجتهاد در مقابل نص است تا بدان درجه که به نظر نگارنده بایستنی است که مولفین کتب درسی نیز کم و بیش در محضر آنان تلمذ کرده و از نظر صایب آنان در کمال فروتنی بهره جسته و در هرچه پر بار کردن کتاب های تالیفی خودشان همت گمارند اما در ارتباط با وجود چنین ذخایر فراوانی در این شهر، فراخوانی تنی چند از دبیران تهران یا احیانا مراکز دیگر توسط گروهی از آموزشگاه های محترم به عنوان انتخاب احسن یا شایسته سالاری زیر عنوان پر طمطراق دبیران پروازی هرچند که بر خلاف شرع نیست اما به نظر می رسد بر خلاف شان و منزلت بسیاری از مدرسین همیشه سر فراز و تا ابد افتخار آفرین این شهر بوده و در حقیقت نقض غرض و عایق به وصول هدف است ! چگونه ممکن است مردمی ارزش معلمین و فرهنگیان خود را درک ننموده ودرعین حال پیشرفت کنند ؟! شور بختانه این روند در افزایش نظر گیر خود چیزی جز دلسردی مدرسین محبوب این شهر را به دنبال نخواهد داشت هرچند گفتنی است که «اثبات شیی نفی ما عدا نمی کند» اما این اصل منطقی زمانی که آلوده به شایبه غرض و مرض بوده عملا نفی شیی دیگری باشد آن وقت اعتبار خود را از دست می دهد خصوصا آنکه در عمل ؛ نتیجه اش نفی شیی دیگر باشد   به راستی «سنگی به سالها بشود لعل پاره ای زهار !تا به یک نفسش نشکنی به سنگ » چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است

براستی کیست که نداند اکثر اساتید دانشگاه های درون و برون ؛قضات ، ادبا , شعرا ، صلحا ،علما ٬ قضات وزرای کابینه و وو و‌در یک کلام «نخبگان » گذشته وحال کشور دست پروردگان همین گویا های خاموشند !این حرکت نا مطلوب نا مقبول می تواند پرسش هایی را به ذهن متبادر سازد که آیا این حرکت ترجیح بلا مرجح و تفضیل مفضول بر فاضل نیست ؟اگر شبهه را قوی بگیریم که اگر دبیری در تهران با جزوه بیست و پنج صفحه ای‌ !! (معروف به جزوه طلایی! ) خویش نعوذا بالله معجزه قرن می آفریند وگوی سبقت را از میدان رقبا می رباید آیا چنین فردی آن   فرصت کافی را دارد که به فرض در مقابل دریافت یارانه موفق به چنین پروازی به شهرشیراز گردد؟ مگر نه چنین است که اولیای دانش‌آموزان ساده اندیش این شهر می بایست تاوانش را بپر دارند ؟ چرا که ناگزیرند تن به خواست و رضای فرزندان دلبند خویش که آرزوی ورود به دانشگاه را دارند بپر دارند ؟ اما شور بختانه در آینده ای نه چندان دور پی خواهند برد که برخی از تبلیغات سرابی بیش نبوده بلکه «حاصل تحصیل آنها تحصیل حاصل بوده است !» به هر روی تشویق و ترغیب بیش از پیش و دعوت به تدریس همین مدرسین بی ادعا و فروتن شیراز آمری است نیکو که خلاف آن دور از ذهن و بسیار نکوهیده است گویی مرغ همسایه ؛غاز می نماید !! باری « سیاه سیم زر اندود چون به بوته برند ؛خلاف آن به در آید که خلق پندارند » گفتنی است که استاد پروازی دانشگاه می تواند توجیه پذیر ،محلی از اعراب ومصداق واقعی داشته باشد چرا که ممکن است در یک شهر دانشگاهی کمبود استاد احساس شود واین در حالی است که دبیر پروازی جهت تدریس در کلاس کنکور شهری چون شیراز نه تنها توجیهی ندارد ؛بلکه قیاس مع الفارق است چرا که در این شهر آن قدر سمن است که یاسمن در آن گم وکهر کمتر از کبود نیست ؛گویی ضرب المثل «زیر به کرمان بردن»را به ذهن تداعی می سازد از بن دندان می توان گفت که این نوشتار یک دیدگاه شخصی است که مندرجات آن‌حمل بر تنویر فکر مخاطب تلقی شود ونه خدای ناکرده برداشت دیگری به ذهن متبادر گردد که :تلقین درس اهل نظر یک اشارت است؛کردم اشارتی و‌مکرر نمی کنم و ‌آن‌کس است اهل بشارت که اشارت داند در پایان این گمان   قطعا موجب نا خرسندی خاطر گروهی ذینفع مال آندوز و احتمالا خرسندی همکاران فرهیخته خواهد شد چرا که گفته اند «متاع کفر و دین بی مشتری نیست گروهی این گروهی آن پسندند. » و ااندکی پیش تو گفتم غم دل تر سیدم که دل آزرده شوی ورنه سخن بسیار است و در پایان من آنچه شرط بلاغ است با تو می گویم. تو خواه از سخنم پند گیر و خواه مللال گفته آند «حقیقت تلخ و‌بالا ترین ها همان حقیقت است که پنهان کردنش تبهکاری است

/شیراز حسین جواهری _مدرس شیمی

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *